سعید احمدی پویا
  • خانه
  • وبلاگ برداشت
  • وبلاگ اشاره‌گر
  • درباره من
  • ارتباط با من
  • رزومه
  • English
  • Menu

نقدی بر نمایش سالگشتگی | سالگشتگی

آبان 21, 1399/0 دیدگاه /در برداشت, تئاتر /توسط سعید احمدی پویا

 

«تمامی اهالی کره زمین این نمایش را دیدند به جزء تو. یادمه خیلی از دیالوگ‌هایی که روز آخر گفتیم رو نگذاشته بودم تو نمایش. این قدر که کسی نتونه ردپای من و تو رو توی این نمایش پیدا کنه. »

پس از ۱۲ سال از اجرای نمایش «رقص روی لیوان‌ها»، بازیگرانش آمده‌اند که فیلم اجرا را دوبله کنند. «سالگشتگی» روایت بازخوانی دوباره یک اجرا و یا یک زندگی است. آن سال‌ها، فُرود و شیوا روبه روی هم نشستند و با دیالوگ‌های پینگ پنگی، روایت را به پیش بردند. اما امسال، آن دو رو به تماشاگران و کارگردان نشسته‌اند. کارگردانی که انگار پشت شیشه است و فقط صدایش در سالن حضور دارد. بالای سر هرکدام مانیتوری است که تصویر نمایش اجرا شده را نشان می‌دهد. به این بهانه، روایت گذشته و روایت حال پیش روی مخاطب قرار می‌گیرد تا کارگردان بتواند با آمیختگی روایت‌ها، مخاطب را به سالگشتگی برساند.

سال‌ها از اجرای نمایش گذشته است. اما انگار نمایش در آن سال‌های دور به پایان نرسیده است و در زندگی بازیگرانش ادامه داشته است. آن‌ها امروز متن را می‌خوانند اما تصاویر گذشته را می‌بینند. بازخوانی یک زندگی به سادگی نیست. هر نکته ساده‌ای، به پرسشی بزرگ تبدیل می‌شود. حتی فُرود می‌پرسد که چرا شیوا در آن روز‌ها دوست داشت در آینده رئیس صنف دکمه دوزای ایران بشود؟ فرود خودش را در موقعیت شیوا می‌یابد و دیالوگ او را می‌گوید.آن روز‌ها شیوا در برابر فرود، سیگارش را روشن کرد و پایش را روی میز گذاشت. اما امروز فرود کنار شیوا است و علیه متن عصیان می‌کند. این بار، آن سوی میز پینگ پنگ، تقدیر فرود است که جلوی عصیان او ایستاده است.

 

 

ابتدای نمایش، مشکل صدا بود. صدای بازیگران در گذشت سال‌ها، ملو‌تر شده بود. بعد مشکل سینک نبودن صدا و تصویر شد اما با پیش رفتن، مشکل حاد‌تر می‌شود. این بار طغیان صدا بر تصویر بود. تصویر روایت دیگری را بیان می‌کند، صدا روایت دیگری.

در تمام مدت نمایش، شیوا روبه رو را نگاه می‌کند اما فرود، شیوا را. بار‌ها از شیوا می‌خواهد که به او نگاه کند. اما شیوا همچنان به جلو نگاه می‌کند. فرود که ورق‌ها می‌ریزد، و می‌گوید بازی تمام شد، دوبله تمام شد و… شیوا فرود را نگاه می‌کند و همه چیز فرو می‌ریزد. در افسانه‌های یونان باستان آمده است که اورفه برای بازگرداندن همسرش اوریریدیس به دنیای زیرین سفر می‌کند. خدایان برای او شرط می‌گذارند که تا وقتی از این جهان خارج نشده، سرش را برنگرداند. در تمام مسیر، اورفه در بیم آن است که همسرش، پشت سرش می‌آید یا نه؟ در مرز دو جهان، سرش را برمی گرداند و همسرش به دنیای مردگان بازگردانده می‌شود. شیوا هم در انتهای نمایش، سرش را برگرداند که فرود را ببیند و نمایش به پایان می‌رسد.

 

 

روایت‌های موازی در هم آمیخته می‌شوند؛ حتی خود بازیگر نمی‌داند الآن دارد تمرین می‌کند، دوبله می‌کند و یا در جدال با واقعیت است. فرود می‌گوید: «اگر داریم دوبله می‌کنیم چرا من دارم یه حرف می‌زنم، اون یه حرف دیگه» فرود می‌خواهد که این بار، آخر نمایش عوض شود اما طنین صدای کارگردان باقی می‌ماند که ما هیچ کاری نمی‌تونیم بکنیم….

 

این مطلب در صفحه 16 روزنامه اعتماد شماره 2838 مورخ 9 آذر 1392 منتشر شده است.

اشتراک این مطلب
  • اشتراک در Facebook
  • اشتراک در Twitter
  • اشتراک در Pinterest
  • اشتراک در Linkedin
https://ahmadipouya.com/wp-content/uploads/نمایش-سالگشتگی.jpg 260 400 سعید احمدی پویا https://ahmadipouya.com/wp-content/uploads/final-logo.png سعید احمدی پویا2020-11-11 19:56:572020-11-11 20:01:27نقدی بر نمایش سالگشتگی | سالگشتگی
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 + شش =

دسته‌ها

  • اشاره‌گر
    • اینشورتک
    • بانکداری و پرداخت الکترونیک
    • فناوری اطلاعات
    • مدیریت کسب‌و‌کار
    • هویت دیجیتال
  • برداشت
    • تئاتر
    • فیلم
    • کتاب

عضویت در خبرنامه

برای دریافت آخرین مطالب سایت
Loading

آخرین مطالب برداشت

  • نقدی بر نمایش آناکارنینا | دعوت به یک دوئل در نیمه‌شبآبان 21, 1399 - 8:22 ب.ظ

      «عشق‌ورزیدن کافیست، آن‌گاه همه‌چیز لذت‌بخش است.» لئو تولستوی، دفترهای خاطرات، ۱۹۱۰ عشق، پیچیده­ترین مضمون بشری است که دستمایه داستان­های بسیاری شده است. آنا کارِنینا  رمانی است از لئو تولستوی، نویسندهٔ روسی که به عشق­ورزیدن از زاویه دیگر پرداخته است. از زاویه­ای که شاید عدم تعهد و پایبندی به خانواده و خیانت معنا شود؛ عشقی […]

  • نقدی بر نمایش بالاخره این زندگی مال کیه؟ | دشواری یک «حق انتخاب»آبان 21, 1399 - 8:16 ب.ظ

      «تصمیم گرفتم زنده نمونم» چالش نمایش «بالاخره این زندگی مال کیه؟» با این دیالوگ آغاز می‌شود. هریسون، استاد دانشگاه و مجسمه سازی است که در یک سانحه رانندگی، قطع نخاع شده است و از گردن به پایین فلج شده است. او که دیگر امیدی به بهبودی کامل ندارد، تصمیم می‌گیرد روند درمانش را متوقف […]

  • نقدی بر نمایش دولیتر در دو لیتر صلح | حیف حیفآبان 21, 1399 - 8:11 ب.ظ

      حیف، حیف… این مرثیه‌ای است که بازیگران زن نمایش «دولیتر در دو لیتر صلح» با صدای بلند فریاد می‌زنند و ضجه می‌زنند. مرثیه آدم‌هایی که زیر خاک خوابیدند و آنها زنده ماندند تا تقاص خون آن‌ها را پس بگیرند. پیروزی برای آن‌ها، در ریختن خون طرف مقابل تعریف شده است و تا خون دشمن […]

© کپی رایت – سعید احمدی‌پویا

نقدی بر نمایش لارنس، راهب؛ مردی که حرف می‌زند | لارنس راهب و ما آدم‌های محترم... نقدی بر نمایش پروانگی | پیله‌گی
رفتن به بالا