نقدی بر فیلم قصر شیرین | روایت ماندگاری یک حضور
علی و سارا در “قصر شیرین” زندگی میکنند. علی و سارا شاهزادههایی هستند که در قصر رویایی زندگی میکنند که مادرشان شیرین، با واژه و خیال برای آنها ساخته است. دو کودکی که در حاشیه یک شهر محروم زندگی میکنند، نمیدانند که پدرشان رهایشان کرده است و سالهاست از آنها بیخبر است اما شیرین برایشان روایت هدایای پدر را گفته است. پدری که برای آنها دوچرخه و اسباببازی هدیه آورده است، وقتی آنها خواب بودند. علی و سارا در قصر شیرین زندگی میکنند حتی اگر شیرین دیگر نباشد. این روایت فیلم “قصر شیرین” است از اعجاز مادری که غایب است. مادری که در کل فیلم، تصویری از او دیده نمیشود اما در تمام سکانسهای فیلم حضور دارد. مهمترین شخصیت فیلم، شیرین است که غیبتش، روایت را پیش میبرد و نفسش در تمام فیلم حس میشود، حتی اگر نفسش بریده باشد. کودکان شیرین چنان جهان ذهنی شیرین را باور کردند که دیگر نیازی به حضور شیرین نیست و تا ابد در جاده زندگی، محکم و استوار، با آموزههای شیرین پیش میروند.
“قصر شیرین” فیلم جادهای است که مکان روایت، در شکلگیری روایت نقش اساسی بازی میکند. جلال، پدر کودکان، تمایلی به نگهداری کودکان ندارد. سالها پیش آنها را رها کرده است و الان هم دنبال فرصتی است که دوباره از تعهد نگهداری کودکانش، شانه خالی کند و به اجبار با کودکانش در جاده همسفر میشود. فیلمهایی که در امتداد سفر در یک جاده روایت میشوند، سفر را با تحول درمیآمیزند. جاده و همزیستی مسافران با یکدیگر، شخصیت آدمها را متحول میکند و آنها در پایان سفر، به یافتههای تازهای میرسند. اما در این فیلم، همزیستی با آدمهای حاضر در سفر، جلال را متحول نمیکند، بلکه همزیستی با حضور سنگین شخص غایب، جلال را دگرگون میکند.
صحنه آغازین فیلم، جلال از دور گوشهای نشسته است و به مادر و کودکی نگاه میکند. چهرهاش سرشار از خشم و عصبانیت است. از سوی دیگر، با یک دلال هماهنگ کرده است که پس از گرفتن ماشین شیرین، به بیمارستان برود و رضایت بدهد که دستگاهها جدا بشود و با مرگ شیرین بتواند قلب او را برای پیوند بفروشد. این مختصاتی است که فیلم در ابتدای این سفر از شخصیت جلال برای تماشاگر میسازد. جلال با اکراه فراوان و در اجبار میپذیرد که این سفر را آغاز کند. او فقط با دو کودکش همسفر نیست، بلکه با دو کودکی همسفر است که در قصر شیرین زندگی میکنند و انگار جلال سفرش را آغاز میکند به جهانی که شیرین ساخته است.
جلال در ابتدای سفر، سعی میکند از زندگی شیرین در غیاب خودش، اطلاعات کسب کند. برای همین به سراغ گلخانه آقای داوودی، شریک شیرین میرود. کارکرد این خرده روایت از دو منظر قابل توجه است. مهمترین منظر این است که شخصیت شیرین را ترسیم میکند. بنا به روایت داوودی، شیرین، از یک زمین بلااستفاده، گلخانهای بزرگ بنا کرده است که داوودی وجود گلخانه را مدیون پشتکار شیرین میداند. تماشاگر شیرین را نمیبیند اما از حاصل تلاش شیرین، تصویر این شخصیت در ذهنش ساخته میشود؛ زنی استوار که میتواند زندگی و حیات را خلق کند.
منظر دوم، ترسیم رگههای پنهان علاقه جلال به شیرین است. جلال که شیرین را ترک کرده است، حال با تصور توجه شیرین به مرد دیگر، با داوودی درگیر میشود و رگ غیرتش بیرون میزند برای زنی که رهایش کرده است.
به این علاقه، در سکانس دیگری هم پرداخته میشود. پلیس، به دلیل تخلف راهنمایی رانندگی، ماشین جلال را متوقف میکند. همسر فعلی جلال از فرصت درگیری جلال با مامور راهنمایی و رانندگی استفاده کرده و با کنترل گوشی جلال، درون گوشی پیامکهای جلال و شیرین را میبیند و میفهمد جلال بر خلاف ترک حضور فیزیکی، هنوز دل در گرو همسر در حال احتضارش دارد. همین موضوع سبب میشود که او جلال را رها کند و بخواهد با ماشین دیگری، ادامه سفر را بدهد.
سکانس درخشان فیلم، همین سکانس است. خرده روایتهای فیلم در اینجا به هم میآمیزند. چالش جلال و همسر فعلیاش، جلال را دگرگون میکند اما چالش اصلی، چالش جلال با شیرین است. علی، تحت تاثیر آموزشهای مادرش، به پلیس راهنمایی رانندگی تخلفات پدرش را میگوید. این مشابه کاری است که شیرین انجام داده بود و ظاهرا جلال را بعد از یک تصادف منجر به قتل، به پلیس لو داده است. اینجا، علی نیست که در صحنه حضور دارد، بلکه شیرین است که حقیقت را توی صورت جلال میکوبد.
از سوی دیگر، خرده روایت جلال و مامور دونپایه راهنمایی و رانندگی، زاویه دیگری از شخصیت جلال را ترسیم میکند. جلال شخصیتی دارد که در بدترین موقعیت، نمیخواهد بازنده باشد و برای همین است آن قدر با مامور بازی میکند که خفت مامور را ببیند و حس قدرتش ارضا گردد. این سکانس است که توجیه رفتار جلال در برابر خانوادهاش است و این که چرا خانوادهاش را بعد از قضیه لو دادن، ترک کرده است و نمیخواسته بازنده چالش خودش با شیرین باشد.
چالش جلال با نگاه و تفکر شیرین، آهسته آهسته، در رفتارجلال تغییر ایجاد میکند. وجه حمایتی رفتار جلال در برابر کودکانش، بیشتر میشود و سعی میکند در موقعیتهای دشوار، حامی کودکانش باشد. سارا که از اضطراب، لباسش را خیس گرده است، به جای مواخذه، مورد حمایت پدرش قرار میگیرد. نتیجه این خط روایت است که پایان فیلم را میسازد. شخصیت جلال با توصیف آغازین فیلم به نقطهای میرسد که به نگاه انسانی شیرین نزدیک میشود و وقتی علی ازش میخواهد که به یک روباه زخمی کمک کند، جلال این درخواست علی را میپذیرد. قصر شیرین، علاوه بر این که راه زندگی را به کودکانش نشان داد و از آنها کودکانی محکم و مقاوم ساخت، زندگی و رفتار جلال را هم تغییر داد.
از نظر “برنارت دافی” نویسنده و استاد حوزه ارتباطات، “تخیل، درونی کردن ادراکات است و کاربردش برای خلق معانیای است که وابسته به جهان بیرونی نیستند. تخیل کردن یعنی جدا کردن خود از جهان ملموس و پیش رفتن به فراسوی موقعیتهای عینی. محدود نبودن به جهانی که ادراک میکنیم. جدا کردن عمل و اشیا از معنایشان در جهان واقعی و بخشیدن معنای تازه به آنها. ساختن آنچه نیست ولی می تواند باشد.” این همان کاری است که شیرین انجام داده و حالا در غیابش، روایت “قصر شیرین” ملموس و واقعی است. شیرین به زندگی سرشار از رنج و محرومیت کودکانش، معنای تازه بخشیده و برایشان قصری رویایی ساخته است. قصری که در غیابش، درحشش ابدی خود را دارد و حضورش برای ساکنان قصر شیرین، ماندگار و جاویدان شده است.
این مطلب در صفحه ۴ روزنامه شرق شماره 3526 مورخ 26 شهریور 1398 منتشر شده است.







دیدگاه خود را ثبت کنید