سعید احمدی پویا
  • خانه
  • وبلاگ برداشت
  • وبلاگ اشاره‌گر
  • درباره من
  • ارتباط با من
  • رزومه
  • English
  • Menu

نقدی بر فیلم رضا | سلوک رضا

بهمن 29, 1398/0 دیدگاه /در برداشت, فیلم /توسط سعید احمدی پویا

 

پیرمرد زائر بیمار شده است و دیگر امکان ادامه مسیر را ندارد. بستگان و سایر زائران، پیرمرد را در بیابان رها می­کنند تا بمیرد. پیرمرد، تک و تنها، در بیابان، به انتظار فرشته مرگ می­نشیند اما پیرمرد به هر سو که نگاه می­کند، خودش را می­بیند.

این آغاز داستانی است که شخصیت اول فیلم “رضا” در حال نگارش آن است. رضا نویسنده­ای است که داستان خودش هم به مانند شخصیت پیرمرد داستانش است؛ همسرش پس از نه سال زندگی مشترک، تصمیم به جدایی گرفته است و او را رها می­کند؛ به مانند رها کردن پیرمرد در بیابان. رضا، تنهایی و رهاشد­گی خود را در قالب قصه پیرمرد بیان می­کند.

فیلم رضا، روایت رها شدگی است. رضا آشفته است و این آشفتگی در همان سکانس ابتدایی فیلم ترسیم می­شود؛ بیدار می­شود، برای خروج از خانه لباس عوض می­کند، بر روی تخت می­نشیند، لباس را درمی­آورد و در خانه می­ماند. این مختصات شخصیتی است که در خلا غوطه­ور است. این داستان روز اول رضا پس از جدایی است؛ به مانند پیرمرد قصه رضا که روز اول رهاشدن، نمرد.

بر پیرمرد، هفت روز می­گذرد و خود رضا هم در این هفت روز،  سفری اودیسه­وار را آغاز می­کند. پیرمرد زنان زیبا را می­بیند که در دشت قدم می­زنند. رضا هم در اطرافش زنان دیگری را می­بیند. رضا به دنبال دستاویزی است که از این رهاشدگی خلاصی یابد و برای زخم­های عاطفی­اش مرهم پیدا کند. پرسه­زنی­های شبانه، تمهید کارگردان برای ترسیم حال درونی شخصیت “رضا” است. رضا معمار است. کارش بازسازی بناهای قدیمی است. در این پرسه­زنی شبانه، در کنار بافت قدیمی و معماری تاریخی شهر،  زنان دیگر را می­بیند. انگار بافت شهر با درون رضا آمیخته است و رضا این بار باید بنای عاطفی درونی خود را بازسازی کند؛ پس در هر معاشرتی به دنبال عشق می­گردد؛ در کافی­شاپ گریه دختر کافه­دار را می­بیند، در همدردی با او عاشق می­شود و “ویولت” را برای ناهار به خانه­اش دعوت می­کند. اما فاطی، همسر سابقش، به ناگهان، به خانه می­آید و دعوت کنسل می­گردد.

 

 

پرداخت شخصیت فاطی یکی از نقاطی است که به دلیل شیفتگی کارگردان به رضا، فراموش شده است. فاطی پس از نه سال زندگی مشترک تصمیم گرفته است که رضا را ترک کند. هیج دلیلی بیان نمی­شود و انگار نیاز به تاریخچه­ای از این رابطه نیست. حداقل باید رابطه این زوج به گونه­ای پرداخت شود که خاتمه رابطه و مراجعت­های مکرر فاطی پس از خاتمه رابطه، توجیه شود. پرداخت شخصیت فاطی، نقطه­ای است که فیلم رضا را دچار لکنت در بیان روایت­اش می­کند.

رفت و آمدهای مکرر شخصیت فاطی به خانه رضا، از دو بعد قابل تحلیل است. نخست حس تعلق درونی فاطی است که کارگردان ترجیح داده است با یک نوشته عاشقانه بر روی آینه بیان کند که البته توجیه باقیماندن رگه­های علاقه درونی در فاطی نمی­باشد. نکته دوم، به عنوان  ابزار پیش­برنده روایت، در خدمت کارگردان برای ایجاد نقطه خاتمه در خرده­روایت­های عاشقانه باشد. با هر رجوع فاطی، رضا پریشان می­شود و انگار دچار عذاب وجدان می­شود و به ویولت می­گوید: “فاطی برگشته. اما نمی­دونم برگشته یانه! من نمی­تونم جلوش را بگیرم. یک جایی از زندگی من قرار گرفته که نمی­تونم بهش نه بگم!” این ابزار، برای شخصیتی که در هر معاشرتی به دنبال رابطه جدید است، توجیه مناسبی پیدا نمی­کند.

 

 

بر خلاف درون پر از آشوب شخصیت اصلی روایت، سیمای رضا سرشار از آرامش است. انگار با جهان پیرامونش به صلح رسیده است؛ حتی در این وضعیت رهاشدگی، در خلال دعا بیان می­کند که راضیم به رضایت. حتی در سکانسی که ویولت سیلی از سر خشم بر سر او می­زند، او فقط با آرامش به فریاد او گوش می­دهد. در روز سوم پیرمرد قصه، هر صدایی که خواست شنید. به مانند رضا که صدای تمام زنان پیرامونش را شنید و در تمامی لحظات زنان زندگیش، حضوری پررنگ دارد و راضی به رضای عزیزانش است. خاطرات دختر عمه­اش، گریه دختر کافه­دار و روایت هم­دانشگاهی سابق را می­شنود، به خواسته فاطی برای چگونگی جدایی و حتی بعد از جدایی، به شرکت در مهمانی برادر فاطی، گوش می­دهد. شنیدنی که سرشار از حضور است و حضوری که سرشار از آرامش و زندگی است؛ این چنین سلوک رضا تعریف می­شود.

 

 

قصه پیرمرد، روایت اساطیری این سلوک، در هفت روز بیان می­شود. هفت روز نشانه سمبلیکی از آغاز حیات و رستگاری بشر است. پس از پایان هفت روز،پیرمرد نجات می­یابد، ازدواج می­کند و در صدسالگی صاحب فرزند می­شود؛ انگار معجزه­ای رخ داده است. اما پایان روایت خود رضا کمی متفاوت است. فاطی به خانه رضا برمی­گردد. اما رضا دیگر رضای سابق نیست. عاشق فاطی است؛ واقعا دیگر نمی­داند از عشق چه چیزی باقیمانده است.برای همین در حضور فاطی، باز با آشفتگی بر لبه تخت می­نشیند و به روایت خود فکر می­کند. روایت یک رهاشدگی که به مانند قصه پیرمرد معجزه­­ای در آن رخ نمی­دهد اما قطعا در دلش خواهد گفت راضیم به رضایت.

 

این مطلب در صفحه ۴ روزنامه شرق شماره 3534 مورخ 4 مهر 1398 منتشر شده است.

 

اشتراک این مطلب
  • اشتراک در Facebook
  • اشتراک در Twitter
  • اشتراک در Pinterest
  • اشتراک در Linkedin
https://ahmadipouya.com/wp-content/uploads/فیلم-رضا.jpg 260 400 سعید احمدی پویا https://ahmadipouya.com/wp-content/uploads/final-logo.png سعید احمدی پویا2020-02-18 09:15:322020-08-29 13:56:51نقدی بر فیلم رضا | سلوک رضا
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 + نه =

دسته‌ها

  • اشاره‌گر
    • اینشورتک
    • بانکداری و پرداخت الکترونیک
    • فناوری اطلاعات
    • مدیریت کسب‌و‌کار
    • هویت دیجیتال
  • برداشت
    • تئاتر
    • فیلم
    • کتاب

عضویت در خبرنامه

برای دریافت آخرین مطالب سایت
Loading

آخرین مطالب برداشت

  • نقدی بر نمایش آناکارنینا | دعوت به یک دوئل در نیمه‌شبآبان 21, 1399 - 8:22 ب.ظ

      «عشق‌ورزیدن کافیست، آن‌گاه همه‌چیز لذت‌بخش است.» لئو تولستوی، دفترهای خاطرات، ۱۹۱۰ عشق، پیچیده­ترین مضمون بشری است که دستمایه داستان­های بسیاری شده است. آنا کارِنینا  رمانی است از لئو تولستوی، نویسندهٔ روسی که به عشق­ورزیدن از زاویه دیگر پرداخته است. از زاویه­ای که شاید عدم تعهد و پایبندی به خانواده و خیانت معنا شود؛ عشقی […]

  • نقدی بر نمایش بالاخره این زندگی مال کیه؟ | دشواری یک «حق انتخاب»آبان 21, 1399 - 8:16 ب.ظ

      «تصمیم گرفتم زنده نمونم» چالش نمایش «بالاخره این زندگی مال کیه؟» با این دیالوگ آغاز می‌شود. هریسون، استاد دانشگاه و مجسمه سازی است که در یک سانحه رانندگی، قطع نخاع شده است و از گردن به پایین فلج شده است. او که دیگر امیدی به بهبودی کامل ندارد، تصمیم می‌گیرد روند درمانش را متوقف […]

  • نقدی بر نمایش دولیتر در دو لیتر صلح | حیف حیفآبان 21, 1399 - 8:11 ب.ظ

      حیف، حیف… این مرثیه‌ای است که بازیگران زن نمایش «دولیتر در دو لیتر صلح» با صدای بلند فریاد می‌زنند و ضجه می‌زنند. مرثیه آدم‌هایی که زیر خاک خوابیدند و آنها زنده ماندند تا تقاص خون آن‌ها را پس بگیرند. پیروزی برای آن‌ها، در ریختن خون طرف مقابل تعریف شده است و تا خون دشمن […]

© کپی رایت – سعید احمدی‌پویا

نقدی بر فیلم قصر شیرین | روایت ماندگاری یک حضور... فیلم-قصر-شیرین تاثیر قانون پایانه‌های فروشگاهی بر صنعت پرداخت الکترونیک | رنج دوران برده‌ایم…...
رفتن به بالا