نقدی بر فیلم رضا | سلوک رضا
پیرمرد زائر بیمار شده است و دیگر امکان ادامه مسیر را ندارد. بستگان و سایر زائران، پیرمرد را در بیابان رها میکنند تا بمیرد. پیرمرد، تک و تنها، در بیابان، به انتظار فرشته مرگ مینشیند اما پیرمرد به هر سو که نگاه میکند، خودش را میبیند.
این آغاز داستانی است که شخصیت اول فیلم “رضا” در حال نگارش آن است. رضا نویسندهای است که داستان خودش هم به مانند شخصیت پیرمرد داستانش است؛ همسرش پس از نه سال زندگی مشترک، تصمیم به جدایی گرفته است و او را رها میکند؛ به مانند رها کردن پیرمرد در بیابان. رضا، تنهایی و رهاشدگی خود را در قالب قصه پیرمرد بیان میکند.
فیلم رضا، روایت رها شدگی است. رضا آشفته است و این آشفتگی در همان سکانس ابتدایی فیلم ترسیم میشود؛ بیدار میشود، برای خروج از خانه لباس عوض میکند، بر روی تخت مینشیند، لباس را درمیآورد و در خانه میماند. این مختصات شخصیتی است که در خلا غوطهور است. این داستان روز اول رضا پس از جدایی است؛ به مانند پیرمرد قصه رضا که روز اول رهاشدن، نمرد.
بر پیرمرد، هفت روز میگذرد و خود رضا هم در این هفت روز، سفری اودیسهوار را آغاز میکند. پیرمرد زنان زیبا را میبیند که در دشت قدم میزنند. رضا هم در اطرافش زنان دیگری را میبیند. رضا به دنبال دستاویزی است که از این رهاشدگی خلاصی یابد و برای زخمهای عاطفیاش مرهم پیدا کند. پرسهزنیهای شبانه، تمهید کارگردان برای ترسیم حال درونی شخصیت “رضا” است. رضا معمار است. کارش بازسازی بناهای قدیمی است. در این پرسهزنی شبانه، در کنار بافت قدیمی و معماری تاریخی شهر، زنان دیگر را میبیند. انگار بافت شهر با درون رضا آمیخته است و رضا این بار باید بنای عاطفی درونی خود را بازسازی کند؛ پس در هر معاشرتی به دنبال عشق میگردد؛ در کافیشاپ گریه دختر کافهدار را میبیند، در همدردی با او عاشق میشود و “ویولت” را برای ناهار به خانهاش دعوت میکند. اما فاطی، همسر سابقش، به ناگهان، به خانه میآید و دعوت کنسل میگردد.
پرداخت شخصیت فاطی یکی از نقاطی است که به دلیل شیفتگی کارگردان به رضا، فراموش شده است. فاطی پس از نه سال زندگی مشترک تصمیم گرفته است که رضا را ترک کند. هیج دلیلی بیان نمیشود و انگار نیاز به تاریخچهای از این رابطه نیست. حداقل باید رابطه این زوج به گونهای پرداخت شود که خاتمه رابطه و مراجعتهای مکرر فاطی پس از خاتمه رابطه، توجیه شود. پرداخت شخصیت فاطی، نقطهای است که فیلم رضا را دچار لکنت در بیان روایتاش میکند.
رفت و آمدهای مکرر شخصیت فاطی به خانه رضا، از دو بعد قابل تحلیل است. نخست حس تعلق درونی فاطی است که کارگردان ترجیح داده است با یک نوشته عاشقانه بر روی آینه بیان کند که البته توجیه باقیماندن رگههای علاقه درونی در فاطی نمیباشد. نکته دوم، به عنوان ابزار پیشبرنده روایت، در خدمت کارگردان برای ایجاد نقطه خاتمه در خردهروایتهای عاشقانه باشد. با هر رجوع فاطی، رضا پریشان میشود و انگار دچار عذاب وجدان میشود و به ویولت میگوید: “فاطی برگشته. اما نمیدونم برگشته یانه! من نمیتونم جلوش را بگیرم. یک جایی از زندگی من قرار گرفته که نمیتونم بهش نه بگم!” این ابزار، برای شخصیتی که در هر معاشرتی به دنبال رابطه جدید است، توجیه مناسبی پیدا نمیکند.
بر خلاف درون پر از آشوب شخصیت اصلی روایت، سیمای رضا سرشار از آرامش است. انگار با جهان پیرامونش به صلح رسیده است؛ حتی در این وضعیت رهاشدگی، در خلال دعا بیان میکند که راضیم به رضایت. حتی در سکانسی که ویولت سیلی از سر خشم بر سر او میزند، او فقط با آرامش به فریاد او گوش میدهد. در روز سوم پیرمرد قصه، هر صدایی که خواست شنید. به مانند رضا که صدای تمام زنان پیرامونش را شنید و در تمامی لحظات زنان زندگیش، حضوری پررنگ دارد و راضی به رضای عزیزانش است. خاطرات دختر عمهاش، گریه دختر کافهدار و روایت همدانشگاهی سابق را میشنود، به خواسته فاطی برای چگونگی جدایی و حتی بعد از جدایی، به شرکت در مهمانی برادر فاطی، گوش میدهد. شنیدنی که سرشار از حضور است و حضوری که سرشار از آرامش و زندگی است؛ این چنین سلوک رضا تعریف میشود.
قصه پیرمرد، روایت اساطیری این سلوک، در هفت روز بیان میشود. هفت روز نشانه سمبلیکی از آغاز حیات و رستگاری بشر است. پس از پایان هفت روز،پیرمرد نجات مییابد، ازدواج میکند و در صدسالگی صاحب فرزند میشود؛ انگار معجزهای رخ داده است. اما پایان روایت خود رضا کمی متفاوت است. فاطی به خانه رضا برمیگردد. اما رضا دیگر رضای سابق نیست. عاشق فاطی است؛ واقعا دیگر نمیداند از عشق چه چیزی باقیمانده است.برای همین در حضور فاطی، باز با آشفتگی بر لبه تخت مینشیند و به روایت خود فکر میکند. روایت یک رهاشدگی که به مانند قصه پیرمرد معجزهای در آن رخ نمیدهد اما قطعا در دلش خواهد گفت راضیم به رضایت.
این مطلب در صفحه ۴ روزنامه شرق شماره 3534 مورخ 4 مهر 1398 منتشر شده است.







دیدگاه خود را ثبت کنید