سعید احمدی پویا
  • خانه
  • وبلاگ برداشت
  • وبلاگ اشاره‌گر
  • درباره من
  • ارتباط با من
  • رزومه
  • English
  • Menu

نقدی بر فیلم قصر شیرین | روایت ماندگاری یک حضور

بهمن 29, 1398/0 دیدگاه /در برداشت, فیلم /توسط سعید احمدی پویا

فیلم-قصر-شیرین

 

علی و سارا در “قصر شیرین” زندگی می­کنند. علی و سارا شاهزاده­هایی هستند که در قصر رویایی زندگی می­کنند که مادرشان شیرین، با واژه و خیال برای آنها ساخته است. دو کودکی که در حاشیه یک شهر محروم زندگی می­کنند، نمی­دانند که پدرشان رهایشان کرده است و سال­هاست از آنها بی­خبر است اما شیرین برای­شان روایت هدایای پدر را گفته است. پدری که برای آنها دوچرخه و اسباب­بازی هدیه آورده است، وقتی آنها خواب بودند. علی و سارا در قصر شیرین زندگی می­کنند حتی اگر شیرین دیگر نباشد.  این روایت فیلم “قصر شیرین” است از اعجاز مادری که غایب است. مادری که در کل فیلم، تصویری از او دیده نمی­شود اما در تمام سکانس­های فیلم حضور دارد. مهمترین شخصیت فیلم، شیرین است که غیبتش، روایت را پیش می­برد و نفسش در تمام فیلم حس می­شود، حتی اگر نفسش بریده باشد. کودکان شیرین چنان جهان ذهنی شیرین را باور کردند که دیگر نیازی به حضور شیرین نیست و تا ابد در جاده زندگی، محکم و استوار، با آموزه­های شیرین پیش می­روند.

“قصر شیرین” فیلم جاده­ای است که مکان روایت، در شکل­گیری روایت نقش اساسی بازی می­کند. جلال، پدر کودکان، تمایلی به نگهداری کودکان ندارد. سال­ها پیش آنها را رها کرده است و الان هم دنبال فرصتی است که دوباره از تعهد نگهداری کودکانش، شانه خالی کند و به اجبار با کودکانش در جاده همسفر می­شود. فیلم­هایی که در امتداد سفر در یک جاده روایت می­شوند، سفر را با تحول درمی­آمیزند. جاده و هم­زیستی مسافران با یکدیگر، شخصیت آدم­ها را متحول می­کند و آنها در پایان سفر، به یافته­های تازه­ای می­رسند. اما در این فیلم، همزیستی با آدم­های حاضر در سفر، جلال را متحول نمی­کند، بلکه هم­زیستی با حضور سنگین شخص غایب، جلال را دگرگون می­کند.

 

 

صحنه آغازین فیلم، جلال از دور گوشه­ای نشسته است و به مادر و کودکی نگاه می­کند. چهره­اش سرشار از خشم و عصبانیت است. از سوی دیگر، با یک دلال هماهنگ کرده است که پس از گرفتن ماشین شیرین، به بیمارستان برود و رضایت بدهد که دستگاه­ها جدا بشود و با مرگ شیرین بتواند قلب او را برای پیوند بفروشد. این مختصاتی است که فیلم در ابتدای این سفر از شخصیت جلال برای تماشاگر می­سازد. جلال با اکراه فراوان و در اجبار می­پذیرد که این سفر را آغاز کند. او فقط با دو کودکش همسفر نیست، بلکه با دو کودکی همسفر است که در قصر شیرین زندگی می­کنند و انگار جلال سفرش را آغاز می­کند به جهانی که شیرین ساخته است.

جلال در ابتدای سفر، سعی می­کند از زندگی شیرین در غیاب خودش، اطلاعات کسب کند. برای همین به سراغ گلخانه آقای داوودی، شریک شیرین می­رود. کارکرد این خرده روایت از دو منظر قابل توجه است. مهمترین منظر این است که شخصیت شیرین را ترسیم می­کند. بنا به روایت داوودی، شیرین، از یک زمین بلااستفاده، گلخانه­ای بزرگ بنا کرده است که داوودی وجود گلخانه را مدیون پشتکار شیرین می­داند. تماشاگر شیرین را نمی­بیند اما از حاصل تلاش شیرین، تصویر این شخصیت در ذهنش ساخته می­شود؛ زنی استوار که می­تواند زندگی و حیات را خلق کند.

منظر دوم، ترسیم رگه­های پنهان علاقه جلال به شیرین است. جلال که شیرین را ترک کرده است، حال با تصور توجه شیرین به مرد دیگر، با داوودی درگیر می­شود و رگ غیرتش بیرون می­زند برای زنی که رهایش کرده است.

به این علاقه، در سکانس دیگری هم پرداخته می­شود. پلیس، به دلیل تخلف راهنمایی رانندگی، ماشین جلال را متوقف می­کند.  همسر فعلی جلال از فرصت درگیری جلال با مامور راهنمایی و رانندگی استفاده کرده و با کنترل گوشی جلال، درون گوشی پیامک­های جلال و شیرین را می­بیند و می­فهمد جلال بر خلاف ترک حضور فیزیکی، هنوز دل در گرو همسر در حال احتضارش دارد. همین موضوع سبب می­شود که او جلال را رها کند و بخواهد با ماشین دیگری، ادامه سفر را بدهد.

 

 

سکانس درخشان فیلم، همین سکانس است. خرده روایت­های فیلم در اینجا به هم می­آمیزند. چالش جلال و همسر فعلی­اش، جلال را دگرگون می­کند اما چالش اصلی، چالش جلال با شیرین است. علی، تحت تاثیر آموزش­های مادرش، به پلیس راهنمایی رانندگی تخلفات پدرش را می­گوید. این مشابه کاری است که شیرین انجام داده بود و ظاهرا جلال را بعد از یک تصادف منجر به قتل، به پلیس لو داده است. اینجا، علی نیست که در صحنه حضور دارد، بلکه شیرین است که حقیقت را توی صورت جلال می­کوبد.

از سوی دیگر، خرده روایت جلال و مامور دون­پایه راهنمایی و رانندگی، زاویه دیگری از شخصیت جلال را ترسیم می­کند. جلال شخصیتی دارد که در بدترین موقعیت، نمی­خواهد بازنده باشد و برای همین است آن قدر با مامور بازی می­کند که خفت مامور را ببیند و حس قدرتش ارضا گردد. این سکانس است که توجیه رفتار جلال  در برابر خانواده­اش است و این که چرا خانواده­اش را بعد از قضیه لو دادن، ترک کرده است و نمی­خواسته بازنده چالش خودش با شیرین باشد.

چالش جلال با نگاه و تفکر شیرین، آهسته آهسته، در رفتارجلال تغییر ایجاد می­کند. وجه حمایتی رفتار جلال در برابر کودکانش، بیشتر می­شود و سعی می­کند در موقعیت­های دشوار، حامی کودکانش باشد. سارا که از اضطراب، لباسش را خیس گرده است، به جای مواخذه، مورد حمایت پدرش قرار می­گیرد. نتیجه این خط روایت است که پایان فیلم را می­سازد. شخصیت جلال با توصیف آغازین فیلم به نقطه­ای می­رسد که به نگاه انسانی شیرین نزدیک می­شود و وقتی علی ازش می­خواهد که به یک روباه زخمی کمک کند، جلال این درخواست علی را می­پذیرد. قصر شیرین، علاوه بر این که راه زندگی را به کودکانش نشان داد و از آنها کودکانی محکم و مقاوم ساخت،  زندگی و رفتار جلال را هم تغییر داد.

 

 

از نظر “برنارت دافی”  نویسنده و استاد حوزه ارتباطات، “تخیل، درونی کردن ادراکات است و کاربردش برای خلق معانی­ای است که وابسته به جهان بیرونی نیستند. تخیل کردن یعنی جدا کردن خود از جهان ملموس و پیش رفتن به فراسوی موقعیت­های عینی. محدود نبودن به جهانی که ادراک می­کنیم. جدا کردن عمل و اشیا از معنای­شان در جهان واقعی و بخشیدن معنای تازه به آنها. ساختن آنچه نیست ولی می تواند باشد.” این همان کاری است که شیرین انجام داده و حالا در غیابش، روایت “قصر شیرین” ملموس و واقعی است. شیرین به زندگی سرشار از رنج و محرومیت کودکانش، معنای تازه بخشیده و برای­شان قصری رویایی ساخته است. قصری که در غیابش، درحشش ابدی خود را دارد و حضورش برای ساکنان قصر شیرین، ماندگار و جاویدان شده است.

 

این مطلب در صفحه ۴ روزنامه شرق شماره 3526 مورخ 26 شهریور 1398 منتشر شده است.

 

اشتراک این مطلب
  • اشتراک در Facebook
  • اشتراک در Twitter
  • اشتراک در Pinterest
  • اشتراک در Linkedin
https://ahmadipouya.com/wp-content/uploads/فیلم-قصر-شیرین.jpg 260 400 سعید احمدی پویا https://ahmadipouya.com/wp-content/uploads/final-logo.png سعید احمدی پویا2020-02-18 09:10:042020-08-29 13:47:22نقدی بر فیلم قصر شیرین | روایت ماندگاری یک حضور
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × پنج =

دسته‌ها

  • اشاره‌گر
    • اینشورتک
    • بانکداری و پرداخت الکترونیک
    • فناوری اطلاعات
    • مدیریت کسب‌و‌کار
    • هویت دیجیتال
  • برداشت
    • تئاتر
    • فیلم
    • کتاب

عضویت در خبرنامه

برای دریافت آخرین مطالب سایت
Loading

آخرین مطالب برداشت

  • نقدی بر نمایش آناکارنینا | دعوت به یک دوئل در نیمه‌شبآبان 21, 1399 - 8:22 ب.ظ

      «عشق‌ورزیدن کافیست، آن‌گاه همه‌چیز لذت‌بخش است.» لئو تولستوی، دفترهای خاطرات، ۱۹۱۰ عشق، پیچیده­ترین مضمون بشری است که دستمایه داستان­های بسیاری شده است. آنا کارِنینا  رمانی است از لئو تولستوی، نویسندهٔ روسی که به عشق­ورزیدن از زاویه دیگر پرداخته است. از زاویه­ای که شاید عدم تعهد و پایبندی به خانواده و خیانت معنا شود؛ عشقی […]

  • نقدی بر نمایش بالاخره این زندگی مال کیه؟ | دشواری یک «حق انتخاب»آبان 21, 1399 - 8:16 ب.ظ

      «تصمیم گرفتم زنده نمونم» چالش نمایش «بالاخره این زندگی مال کیه؟» با این دیالوگ آغاز می‌شود. هریسون، استاد دانشگاه و مجسمه سازی است که در یک سانحه رانندگی، قطع نخاع شده است و از گردن به پایین فلج شده است. او که دیگر امیدی به بهبودی کامل ندارد، تصمیم می‌گیرد روند درمانش را متوقف […]

  • نقدی بر نمایش دولیتر در دو لیتر صلح | حیف حیفآبان 21, 1399 - 8:11 ب.ظ

      حیف، حیف… این مرثیه‌ای است که بازیگران زن نمایش «دولیتر در دو لیتر صلح» با صدای بلند فریاد می‌زنند و ضجه می‌زنند. مرثیه آدم‌هایی که زیر خاک خوابیدند و آنها زنده ماندند تا تقاص خون آن‌ها را پس بگیرند. پیروزی برای آن‌ها، در ریختن خون طرف مقابل تعریف شده است و تا خون دشمن […]

© کپی رایت – سعید احمدی‌پویا

نقدی بر فیلم خوک | مسخ فیلم-خوک نقدی بر فیلم رضا | سلوک رضا
رفتن به بالا