نقدی بر کتاب فارسی بخند | کدام پل در کجای جهان؟
به بهانهی برگزیده شدن کتاب «فارسی بخند» نوشتهی سپیده سیاوشی در جایزهی هوشنگ گلشیری
«دست میگردانم روی پاتختی. دنبال ساعت. نمیدانم چند ساعت خوابیدهام. هوا تاریک شده. سرم درد میکند. صدای کرت کرت دمپاییها مدام توی سرم است. ساره مرده. ساره نیست دیگر. اما این صدایی دمپاییهایش است که از آشپزخانه به هال میرود از هال به اتاق میآید، از اتاق به هال… هر چیزی را که حذف کردم، این صدایی دمپاییها را نشد. این آخرها حتی سنگینیاش را گوشهی تخت حس نمیکردم. انگار تمام وزنش را به دیوار کنار تخت داده باشد. با چند بار سعی کردن توانستم دیگر حسش نکنم. بازی بود. از یک بازی هم شروع شد.»
این آغاز داستان «خوبی عزیزم؟» از مجموعهی داستانکوتاه «فارسی بخند» است. شخصیت داستان به بازخوانی داستان خویش میپردازد؛ به بازی که آغاز کرد و رابطهای که نابود شد. تمامی داستانهای این مجموعه به موقعیتهایی میپردازند که آدمها درگیر بحران رابطه هستند. این موقعیت، سبب خلق شخصیتهایی میشود که در تنهایی خود درگیر هستند و نمیدانند چگونه از این پیلهی تنهایی بیرون بیایند. بستر این روایتها با هم متفاوت است. در داستانی، مهاجرت و عدم درکزبانی متقابل، سبب خلق این موقعیت شده است و در داستان دیگر جدا شدن از خانواده. حتی در داستان «خوبی عزیزم؟» شنیدن یک زخمزبان ساده از سوی دو آدم غریبه، سبب فروریختن یک رابطه میشود.
شخصیتهای این مجموعه، هر کدام در برقراری ارتباط با دیگران ناتوان هستند. کشمکش درونی آنها، برسر این عدم توانایی است. شخصیتهای داستان سعی دارند با تعریف روایت خود، بفهمند کجای روایت اشتباه کردند. چرا به این وضعیت رسیدند؟ این چرایی آن قدر آزارشان میدهد که در یکی از داستانها، شخصیت داستان برای تلویزیون و یخچال هم داستانش را تعریف میکند: «شاید اگر همه چیز را مرور کنم آرامتر میشوم. میتوانم فکر بکنم این تلویزیون خاموش دوربین است و من باید همه چیز را تعریف کنم.»
ترسیم موقعیت فقدان رابطه و یا رابطههای درهمشکسته، نیاز به ماجرا دارد. ماجرا هست که باعث یک تغییر وضعیت میشود. اگر روند این تغییر وضعیت، برای مخاطب باورکردنی نباشد، خلق این موقعیتهای پیچیده با اشکال مواجه میشود. برخی از داستانهای این مجموعه به قدری کوتاه هستند که خواننده را درگیر موقعیت نمیکنند. در داستان «خواهری» شخصیت راوی برای مخاطب ناشناخته میماند و نمیتواند علت سکوت او را بفهمد. راوی که در برابر خواهرش، همهی عمر سکوت کرده است، حال در یک صبح، زبانش باز میشود و به خواهرزادهاش واکنش نشان میدهد. این تغییر وضعیتها، نیاز به پرداخت بیشتر شخصیتها و ماجرا دارد تا برای مخاطب ملموستر بشود.
بحران رابطه، یکی از درگیریهای انسان امروز است. بنبستهایی که فکر و ذهن آدم را تسخیر میکند و به قول گروس عبدالملکیان: «کدام پل/ در کجای جهان/ شکسته است/ که هیچکس به خانهاش نمیرسد!»
این مطلب در صفحه 7 روزنامه قانون شماره 95 مورخ 7 اسفند 1391 منتشر شده است.






دیدگاه خود را ثبت کنید