سعید احمدی پویا
  • خانه
  • وبلاگ برداشت
  • وبلاگ اشاره‌گر
  • درباره من
  • ارتباط با من
  • رزومه
  • English
  • Menu

پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست …

فروردین 29, 1389/0 دیدگاه /در برداشت, فیلم /توسط سعید احمدی پویا

 

نگاهی به فیلم “هیچ” ساخته عبدالرضا کاهانی

گروتسک یا طنز سیاه سعی می‌کند با خلق موقعیت‌های مضحک، بیننده را دچار چالش فکری کند . در این سبک سعی می‌شود نوعی انفعال و تشتت‌فکری در مخاطب ایجاد شود. محور این گونه آثار، ایده‌ای است که سبب خلق موقعیت می‌شود و اگر آن ایده استواری لازم را نداشته‌باشد، آن چالش فکری برای مخاطب پدید نمی‌آید. به عنوان نمونه نمایش “کرگدن” اوژن یونسکو با ایده‌ی ناب کرگدن‌شدن مردم شهر، مخاطب را به میان مردم شهر می‌برد و آن ها را سر دوراهی کرگدن‌شدن و انسان‌ماندن وامی‌گذارد.
هیچ تازه‌ترین اثرکاهانی ، دراین سبک ساخته‌شده‌است. کاهانی با دو ایده‌ی ناب ، دو “وضعیت” برای یک “موقعیت” می‌سازد که ترکیب این دو وضعیت، یک چالش فکری برای مخاطبش پدید می‌آورد.
موقعیت در فیلم “هیچ” خانه ای است که در حوض وسط آن ، به سیاق گذشته، هندوانه‌ای شناور است و تمامی افراد خانواده در اتاق‌هایی حول این حوض زندگی می‌کنند. . داستان “هیچ” ، روایت این “موقعیت” در دو وضعیت متفاوت است.

“وضعیت اول” که تحت عنوان “نگاه اول” تعریف می‌شود، با ایده‌ی ناب نادر سیاه دره‌ای پیوند خورده‌است. شخصیتی که با تکه‌کلام “بده بخوریم” شناخته می‌شود. نادر یا خواب است یا دهانش می‌جنبد و چیزی می‌خورد. این شخصیت ، نمونه غلوشده‌ی افرادی است که فلسفه‌ی زندگی برایشان در “گذران زندگی” و “خوردن و خوابیدن” تعریف شده‌است. این اغراق تا آنجا پیش رفته است که نشان می‌دهد کرامت و عزت‌نفس برای این فرد مفهومی‌ندارد و فقط برایش “خوردن” اهمیت دارد. در راستای این امر، برای این شخص هیچ مبنای فکری تعریف نمی‌شود .این فرد با همه‌کس و همه چیز موافق است. در جواب مشکلات و وضعیت‌های بغرنج افراد، تنها پاسخ می‌دهد:” این هم خوبه” ، “کارت هم خوبه” ، “زابل هم شهر خوبیه” و…. نگاه این شخص به پیرامونش تنها در “آسایش” خودش خلاصه می‌شود و با هم موافق است ، تا مبادا “آسایش” خودش خدشه‌دار شود و یا ناچار شود برای تغییر وضعیت آنها اقدامی‌کند. این فرد سعی می‌کند وضعیت موجود را “وضعیت ایده‌آل” نشان دهد و همه را خوشبخت و بدون مشکل فرض کند.
“وضعیت‌ دوم” که تحت عنوان “نگاه دوم” تعریف می‌شود، زوال “نگاه‌ اول” است. “موقعیت” ، همان “موقعیت” است اما با ورود عنصر “پول” به این “موقعیت”، “وضعیت” تغییر می کند . عنصر “پول” ، عنصری است که در موقعیت ریشه ندارد و یک عنصر بی‌ریشه و بادآورده‌است. این بی‌ریشگی، سبب پوسیدن تمام ریشه‌های این موقعیت می‌شود و به ویرانی آن می‌انجامد. این “موقعیت” بر عنصر “کار وتلاش” استوار است. تمامی اعضای خانواده، اول صبح برای تلاشی دوباره، از آن خانه خارج می‌شوند و شب ، درکنارهم، با وانت بیک، به خانه برمی‌گردند. وقتی پول ناشی از فروش کلیه‌های متعدد نادر، به این “موقعیت” تزریق می‌شود، نیاز به کار را در این خانواده می‌خشکاند و سبب می‌شود اعضای این خانواده، نیازی به تلاش و کوشش در خود احساس نکنند. آن‌گاه هرکس راهی را برای سرگرم کردن خود می‌یابد و زوال این خانواده، کلید می‌خورد.
داستان “هیچ” داستان موقعیت” است و “خانه” در این فیلم نقش کلیدی‌دارد. ساکنان این خانه، هرکدام ، زاویه‌ای از این موقعیت را نشان می‌دهند. نام هرکدام از اعضای خانواده، کارکردمعکوسی با سرنوشت و زاویه‌ای دارند که قرار است نمایش بدهند. انگار کارگردان به عمد، با این ترفند مضحک‌بودن نام‌ها را به رخ مخاطب می‌کشد. مادر این خانواده، عفت چاووشی است که نادرسیاه‌دره‌ای برای ورود به این “موقعیت”، عفت را عقد می‌کند. عفت که در زندگی سیاهش نادرسیاه‌دره‌ای، آن‌قدر بزرگ است که می گوید: فکر می کنی بوش میآد منو بگیره؟” حالا یکی پیدا شده‌است تا “عفت” را بگیرد! پسربزرگ خانواده، بیک نام دارد که چنان سرهمسرش “محترم” داد زده‌است که “محترم” لال شده است! پسرکوچک خانواده، “عادل” نام دارد که همسرش “یکتا” را مجبور به بارداری کرده‌است و اعتقاد دارد که بچه‌ بیاید، نونش را با خودش می‌آورد!
لیلا ، تنها شخصیتی است که نگاهش واقع‌گراتر است و از امیدبستن به نادر، بیزار است. لیلا ، نامزدی‌اش را با نیما به این خاطر به هم می‌زند که نیما تمام امیدش برای زندگی آینده‌شان، به نادر است و گرنه لیلا قبل از این وقایع هم می‌دانست که نیما دانشجو نیست و در زابل کار می‌کند. لیلا ، شخصیتی است که بر “عفت” می‌شورد و بر او خرده می‌گیرد که چرا نادر درخانه می‌خورد و می‌خوابد اما تو در خانه مردم، کلفتی می‌کنی. او بقیه خانواده را متقاعد می‌کند که نادر را از خانه بیرون بیاندازند. در پایان نگاه اول، نادر با خفت از “موقعیت” اخراج می‌شود . در این وضعیت است که نادر جمله طلایی خودش را می‌گوید:”من خودم هم از خودم بدم می‌یاد.”
یکی از مواردی که “هیچ” از گزند آن درامان بوده‌است، اغراق در بازی‌ها بوده است. با آن که در روایت اغراق را شاهد هستیم، در بازی بازیگران اغراقی وجود ندارد و بازی‌ها روان و طبیعی است. اگر کمی اغراق، چاشنی بازی‌ها می‌شد، طنز سیاه “هیچ” به لودگی دچار می‌شد و درونمایه داستان مجال بروز پیدا نمی‌کرد. بازی مهدی‌ هاشمی، مرضیه برومند، پانته‌آ بهرام، نگارجواهریان و … همگی به دور از کلیشه و به‌یادماندنی است.
زوالی که در نگاه دوم به تصویر کشیده‌شده‌است، شاید رنگ اغراق به خود گرفته باشد اما منطق داستان را خدشه‌دار نمی‌کند. روند روایت داستان به‌گونه‌ای است که این سرانجام ، برای مخاطب پذیرفتنی و قابل‌قبول است. . البته این غلو، در راستای همان طنز‌تلخ این سبک است و هدف برجسته‌کردن درونمایه تلخ داستان است. زوالی که با حذف نیما و محترم آغاز می‌شود و با حذف یکتا و لیلا از “موقعیت”، به اوج می‌رسد. درآخر، این تصویر “موقعیت” در سکوت و تاریکی نشان داده‌می‌شود. حوضی که هنداونه درآن شناور بود، هیچ موجی درآن وجود ندارد.
درونمایه فیلم، ربطی به مقوله‌ “فقر” ندارد . این فیلم بیان یک “موقعیت” است و نه بیان “فقر”. شاید یکی از قوت‌های فیلمنامه این است که از “فقر” نه به عنوان موضوع ، بلکه به عنوان ابزار به آن نگاه کرده‌است. این امر سبب شده‌است که در “هیچ”، “هیچ‌گونه قضاوت ارزشی درباره فقر، دیده‌نمی‌شود؛ نه فقر تقدیس می‌شود و نه تقبیح. در بخش‌های دیگر هم کارگردان، نظام‌ارزش‌گذاری را زیر سؤال می‌برد و بازنگری این ارزش‌ها، در روایت‌فیلم به چشم می‌خورد. درجایی از فیلم عفت به دخترش لیلا خرده می‌گیرد که چرا درباره نادر، بد صحبت می‌کند. لیلا خطاب به مادرش می گوید:” چه‌کسی گناه دارد؟ من گناه دارم، تو گناه داری. بابا اصلا حال من خوش نیست…”
× تیتر:  شعری از مرحوم حسین پناهی

اشتراک این مطلب
  • اشتراک در Facebook
  • اشتراک در Twitter
  • اشتراک در Pinterest
  • اشتراک در Linkedin
https://ahmadipouya.com/wp-content/uploads/پوستر-فیلم-هیچ.jpg 336 217 سعید احمدی پویا https://ahmadipouya.com/wp-content/uploads/final-logo.png سعید احمدی پویا2010-04-18 12:45:072020-03-03 12:20:00پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست ...
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 + 16 =

دسته‌ها

  • اشاره‌گر
    • اینشورتک
    • بانکداری و پرداخت الکترونیک
    • فناوری اطلاعات
    • مدیریت کسب‌و‌کار
    • هویت دیجیتال
  • برداشت
    • تئاتر
    • فیلم
    • کتاب

عضویت در خبرنامه

برای دریافت آخرین مطالب سایت
Loading

آخرین مطالب برداشت

  • نقدی بر نمایش آناکارنینا | دعوت به یک دوئل در نیمه‌شبآبان 21, 1399 - 8:22 ب.ظ

      «عشق‌ورزیدن کافیست، آن‌گاه همه‌چیز لذت‌بخش است.» لئو تولستوی، دفترهای خاطرات، ۱۹۱۰ عشق، پیچیده­ترین مضمون بشری است که دستمایه داستان­های بسیاری شده است. آنا کارِنینا  رمانی است از لئو تولستوی، نویسندهٔ روسی که به عشق­ورزیدن از زاویه دیگر پرداخته است. از زاویه­ای که شاید عدم تعهد و پایبندی به خانواده و خیانت معنا شود؛ عشقی […]

  • نقدی بر نمایش بالاخره این زندگی مال کیه؟ | دشواری یک «حق انتخاب»آبان 21, 1399 - 8:16 ب.ظ

      «تصمیم گرفتم زنده نمونم» چالش نمایش «بالاخره این زندگی مال کیه؟» با این دیالوگ آغاز می‌شود. هریسون، استاد دانشگاه و مجسمه سازی است که در یک سانحه رانندگی، قطع نخاع شده است و از گردن به پایین فلج شده است. او که دیگر امیدی به بهبودی کامل ندارد، تصمیم می‌گیرد روند درمانش را متوقف […]

  • نقدی بر نمایش دولیتر در دو لیتر صلح | حیف حیفآبان 21, 1399 - 8:11 ب.ظ

      حیف، حیف… این مرثیه‌ای است که بازیگران زن نمایش «دولیتر در دو لیتر صلح» با صدای بلند فریاد می‌زنند و ضجه می‌زنند. مرثیه آدم‌هایی که زیر خاک خوابیدند و آنها زنده ماندند تا تقاص خون آن‌ها را پس بگیرند. پیروزی برای آن‌ها، در ریختن خون طرف مقابل تعریف شده است و تا خون دشمن […]

© کپی رایت – سعید احمدی‌پویا

در مصائب یک قایق شناور در زمان | نقدی بر فیلم “سرگذشت عجیب بنجامین باتن... نقدی بر کتاب تنهایی پرهیاهو | آخرین وسوسه‌ی کتاب...
رفتن به بالا