سعید احمدی پویا
  • خانه
  • وبلاگ برداشت
  • وبلاگ اشاره‌گر
  • درباره من
  • ارتباط با من
  • رزومه
  • English
  • Menu

نقدی بر فیلم خوک | مسخ

بهمن 29, 1398/0 دیدگاه /در برداشت, فیلم /توسط سعید احمدی پویا

 

خبر تکان دهنده بود. ابراهیم حاتمی ­کیا، رخشان بنی­‌اعتماد، حمید نعمت­الله و مانی حقیقی به دست قاتل زنجیره­ای به قتل رسیدند. همه­ی مردم در رسانه­‌ها و شبکه­های اجتماعی به دنبال یافتن انگیزه قاتل از قتل کارگردانان مشهور سینمای ایران هستند. تمام صفحات اینستاگرام و کانال­های خبری پر است از تحلیل­های متناقض و همه فقط بر یک کلمه توافق نظر دارند و آن «خوک» است. «خوک» روایت قاتل زنجیره­ای است که سر کارگردان­های مشهور سینما را می­برد و واژه «خوک» را بر پیشانی آنها حک می­کند.

فیلم، با تصویر سرک کشیدن چند دختر نوجوان به اکانت­های خودشان در شبکه اجتماعی اینستاگرام آغاز می­شود. آنها درباره خبرها و تحلیل­هایی که در پست­های اینستاگرام  راجع به یک قاتل زنجیره­ای بیان شده است، با هم بحث می­کنند. سر راهشان انبوه جمعیت را می­بینند که در جوی خیابان، سر بریده­ای نگاه می­کنند.  این سکانس ابتدایی فیلم «خوک»  است که سعی دارد چکیده­ی روایت را در همین سکانس به مخاطب خود اعلام کند. پس از بحث­های دختران راجع به پست­های اینستاگرامی خبر، مضمون خود خبر اصلی یا همان سر بریده را نشان می­دهد و با شیوه­ای داستانی و جذاب، این دو کانسپت را در توالی یکدیگر می­آورد و به مخاطب  اعلام می­کند که روایت فیلم، تشریح ربط این دو کانسپت با یکدیگر می­باشد.

شخصیت اول روایت، حسن کسمایی، کارگردان مشهوری است که اجازه­ی کار ندارد و تمامی مقتولین، همکاران و دوستان نزدیک وی بودند. حسن اجازه­ی ساخت فیلم ندارد و به نوعی زندگی هنری­اش به نقطه پایان رسیده است. به عبارت دیگر، حاکمیت امکان  ادامه حیات هنری حسن را، از وی سلب کرده است.

از سوی دیگر، جامعه از طریق رسانه­ها و شبکه­های اجتماعی، شخصیت او را در فضای مجازی ترور می­کنند. یک دختر جوان برای کسب شهرت، با یک فیلم، آتشی در شبکه­های اجتماعی به پا می­کند که این آتش جز با به خطر انداختن جان حسن و رفتن تا پای مرگ، خاموش نمی­گردد. مردمانی که روزی در شبکه­های اجتماعی در مدح و ثنای حسن می­نوشتند، به یک باره او را قاتلی بی­رحم خطاب کردند؛ در مقابل با دیدن تصویر حسن دربند قاتل، به یکباره اتهتمات را فراموش کردند و او را به جایگاه رفیع خود بازگردانند. این نوسان رفتار مردم در شبکه­های اجتماعی و رسانه­ها، و قضاوت­های زودهنگام و بی­منطق و دلیل، از آنها زامبی­هایی ساخته است که به راحتی شخصیت افراد را در فضای مجازی له می­کنند و فرد زیر اتهامات و توهین­های آنها نابود می­شود.

 

 

تنها سکانسی که تصویر قاتل نشان داده می­شود، سکانس رویارویی حسن با قاتل است. قاتل ماسک خوک بر سردارد و چهره­اش در فیلم نشان داده نمی­شود. به عبارت دیگر، از نگاه روایت، حاکمیت و جامعه همان قاتل  معروف هستند که با اقدامات­شان کارگردانان و اصحاب فرهنگ را به قتل رسانده­اند. قاتل در هنگام قتل شعری با این مضمون می­خواند که می­خواهد عشق را از نجاست پاک کند. این همان دیدگاهی است که هم جامعه و هم حاکمیت، داعیه آن را دارند و به دنبال پاکی و رهایی از نجاست هستند؛ آن­فدر درگیر این مسئله هستند که خودشان مسخ می­شوند و به خوک بدل می­گردند.

از سوی دیگر، کارگردان با تصویر کردن زندگی حسن و اطرافیانش هم به صورت خرده­روایت، شخصیت خود حسن را تبیین می­کند و به نوعی به قشر روشنفکر و فرهیخته هم انتقاد می­کند. شخصیت حسن که برای منصرف کردن تهیه کننده محبوبش از کار با کارگردان رقیب – به دلیل وضعیت وحشتناک رخ داده- از آرمان­ها و قضاوت تاریخ سخن می­گوید، وقتی به خانه بازیگر محبوبش می­رود، سخنان نامتعارفی بر زبان می­آورد و همه را تهدید به قتل می­کند!

 

 

در سکانسی دیگر، همسرش وقتی تصویر حسن با بازیگر فیلم­های حسن  -که با حسن رابطه عاشقانه دارد و همسرش هم می­داند- را می­بیند، ازش گله می­کند که قرار بود توی عموم مردم، تو  فقط با من باشی!

همچنین در سکانس مهمانی بالماسکه، حسن و دوستش، لباس سوسک­های آیتم تبلیغاتی را پوشیدند و به نوعی نمادین انگار به مانند داستان مسخ کافکا به حشره­ای تبدیل شده­اند و روایت مسخ به تصویر مکشیده می­شود.

روایت با تصویر کشیدن، موارد فوق سعی دارد که نشان دهد حسن هم در بستر دورویی جامعه، مسخ شده است و خودش هم به خوک بدل شده است. به عبارت دیگر، فیلم «خوک» روایت مسخ  تمامی ارکان یک جامعه، از  حاکمیت و مردم عادی گرفته تا قشر فرهیخته و پیشرو آن جامعه و بدل­شدن­شان به مظهر نجاست و پلیدی در آن جامعه است؛ چیزی که تمام تلاش­ همه­ی آنها بر این بود که از آن مبرا و پاک باشند و معکوس آن اتفاق افتاده است؛ تمام جامعه در  نجاست غوطه می­خورند و به خود پلیدی تبدیل شده­اند.

 

 

نکته مهم فیلم، تمایز روایت مسخ اجتماعی از برداشت­های سطحی و نگاه صرفا سیاسی است؛ برای همین است که کارگردان، لیست متنوعی از هنرمندان مقتول را انتخاب کرده است که شائبه هرگونه نگاه سیاسی را بزداید و تمامی نگاه­ها به بحران اجتماعی رخ­داده معطوف شود.

بیان این روایت تلخ با نگاهی طنزآلود تلطیف شده است. حسن که کارگردانی مشهور و متکبر است و حتی حرف تهیه کننده آیتم تبلیغاتی را نمی­پذیرد، در برابر مادرش شخصیتی پسر بچه­ای بازیگوش و لوس را پیدا می­کند. در یک سکانس، حسن به مادرش گله می­کند چرا قاتل سراغ او نیامده، در حالی­که او از سایر مقتولین مشهورتر و باتجربه­تر بوده است! مادرش هم با آرامی به او می­گوید: ” پسرم، قاتل بهترین طعمه را برای آخر کار نگه‌داشته است!”  همچنین هنگامی که پلیس در جریان  یافتن قاتل، به حسن مظنون می­شود و او را دستگیر می­کند،همان لحظه زنبور زیرچشمش را نیش می­زند و یا در خواب می­بیند که پلیس او را در بیابان رها کرده است؛ هر دو این سکانس­ها  کنایه­ طنزآلودی به نحوه برخورد پلیس با حسن دارند.

فیلم «خوک»، کمدی سیاه است که سعی دارد روند فروپاشی اخلاقی در جامعه را به تصویر بکشد و تلنگری باشد به جامعه­ای که با سرعتی سرسام­آور  در  شبکه­های اجتماعی، اخلاق را به مسلخ شهرت می­برند، به امید کسب لایک­های بیشتر!

 

این مطلب در صفحه ۴ روزنامه شرق شماره 3160 مورخ 8 خرداد 1397 منتشر شده است.

اشتراک این مطلب
  • اشتراک در Facebook
  • اشتراک در Twitter
  • اشتراک در Pinterest
  • اشتراک در Linkedin
https://ahmadipouya.com/wp-content/uploads/فیلم-خوک.jpg 260 400 سعید احمدی پویا https://ahmadipouya.com/wp-content/uploads/final-logo.png سعید احمدی پویا2020-02-18 03:09:022020-08-29 13:29:02نقدی بر فیلم خوک | مسخ
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 − 7 =

دسته‌ها

  • اشاره‌گر
    • اینشورتک
    • بانکداری و پرداخت الکترونیک
    • فناوری اطلاعات
    • مدیریت کسب‌و‌کار
    • هویت دیجیتال
  • برداشت
    • تئاتر
    • فیلم
    • کتاب

عضویت در خبرنامه

برای دریافت آخرین مطالب سایت
Loading

آخرین مطالب برداشت

  • نقدی بر نمایش آناکارنینا | دعوت به یک دوئل در نیمه‌شبآبان 21, 1399 - 8:22 ب.ظ

      «عشق‌ورزیدن کافیست، آن‌گاه همه‌چیز لذت‌بخش است.» لئو تولستوی، دفترهای خاطرات، ۱۹۱۰ عشق، پیچیده­ترین مضمون بشری است که دستمایه داستان­های بسیاری شده است. آنا کارِنینا  رمانی است از لئو تولستوی، نویسندهٔ روسی که به عشق­ورزیدن از زاویه دیگر پرداخته است. از زاویه­ای که شاید عدم تعهد و پایبندی به خانواده و خیانت معنا شود؛ عشقی […]

  • نقدی بر نمایش بالاخره این زندگی مال کیه؟ | دشواری یک «حق انتخاب»آبان 21, 1399 - 8:16 ب.ظ

      «تصمیم گرفتم زنده نمونم» چالش نمایش «بالاخره این زندگی مال کیه؟» با این دیالوگ آغاز می‌شود. هریسون، استاد دانشگاه و مجسمه سازی است که در یک سانحه رانندگی، قطع نخاع شده است و از گردن به پایین فلج شده است. او که دیگر امیدی به بهبودی کامل ندارد، تصمیم می‌گیرد روند درمانش را متوقف […]

  • نقدی بر نمایش دولیتر در دو لیتر صلح | حیف حیفآبان 21, 1399 - 8:11 ب.ظ

      حیف، حیف… این مرثیه‌ای است که بازیگران زن نمایش «دولیتر در دو لیتر صلح» با صدای بلند فریاد می‌زنند و ضجه می‌زنند. مرثیه آدم‌هایی که زیر خاک خوابیدند و آنها زنده ماندند تا تقاص خون آن‌ها را پس بگیرند. پیروزی برای آن‌ها، در ریختن خون طرف مقابل تعریف شده است و تا خون دشمن […]

© کپی رایت – سعید احمدی‌پویا

نقدی بر فیلم رگ خواب | چشمان باز بسته فیلم-قصر-شیرین نقدی بر فیلم قصر شیرین | روایت ماندگاری یک حضور...
رفتن به بالا