نقدی بر نمایش بالاخره این زندگی مال کیه؟ | دشواری یک «حق انتخاب»
«تصمیم گرفتم زنده نمونم»
چالش نمایش «بالاخره این زندگی مال کیه؟» با این دیالوگ آغاز میشود. هریسون، استاد دانشگاه و مجسمه سازی است که در یک سانحه رانندگی، قطع نخاع شده است و از گردن به پایین فلج شده است. او که دیگر امیدی به بهبودی کامل ندارد، تصمیم میگیرد روند درمانش را متوقف کند و با خواست خودش به زندگیش پایان بدهد. در مقابلش امرسون، ریاست بیمارستان، قرار دارد که تمام تلاشش را میکند تا هریسون به زندگی برگردد و با وضعیت دشوارش به زندگی خویش ادامه بدهد.
«حق انتخاب»، مضمون اساسی روایت است. کشمکش، از خوردن یک قرص کوچک شروع میشود. هریسون نمیخواهد با قرصهای خوابآور هشیاریاش را از دست بدهد، از سوی دیگر دکتر میخواهد با این قرص، درد و آلام او را کاهش بدهد. هریسون به پرستار میگوید:
«قرص را من میخورم اما تو به آرامش میرسی. »
قرص، بهانهای میشود که هریسون به وضعیت جاری خود بیندیشد. هریسون به کرامت انسان و شأن انسان معتقد است. او عاشق زندگی است اما حاضر نیست با هر وضعی به زندگی ادامه بدهد. شخصیت هریسون، آدم بذلهگویی است که عاشق زنان است و از هر فرصتی برای شوخی با آنها استفاده میکند. شخصیت هریسون بهگونهای پرداخت شده است که مخاطب شوق زندگی را در او ببیند و تصویر یک شخصیت افسرده را نداشته باشد و این خود تقابلی باشد با نظریه پزشک معالجش که او را افسرده میداند؛ اما وضعیتی که در آن قرار دارد، چارهای برایش باقی نگذاشته است. او که روزی منزلت یک استاددانشگاه را داشت، حال نمیتواند بپذیرد که برای اعمال ابتدایی انسانی نیازمند ترحم و یاری دیگران باشد. در مقابل، امرسون به پشتوانه دانش و تخصصش تصمیم میگیرد که هریسون به هر قیمتی زنده بماند. حتی اگر مانند یک تکه گوشت، تا پایان زندگی، روی تخت بیمارستان باشد. هریسون از امرسون میخواهد که به نظر او احترام بگذارد اما امرسون معتقد است که باید به سوگند پزشکیاش وفادار باشد و با تمام توان در راستای حفظ زندگی انسانها بکوشد. از نظر دکتر، هریسون و خودش در مقابل هم نیستند، بلکه هر دو فقط یک دشمن دارند و آن هم مرگ است.
اوتانازی یا هومرگ (Euthanasia) در زبان یونانی به معنای «مرگ خوب» است و به وضعیتی اطلاق میشود که فردی بیماری لاعلاج و بسیار سخت داشتهباشد و برای رهایی از زجر و درد بیماری، بنا به درخواست خودش به مدد روشهای پزشکی، در آسایش کامل به زندگی خویش پایان بدهد. توقف روند درمان یک بیمار، قطع سرم و تغذیه وریدی، قطع اکسیژن، جلوگیری از تراکافت (دیالیز) و جداکردن فرد از دستگاههای حمایتی ارگانهای حیاتی، همچنین دادن داروهای مسکن با دوز بالا از روشهای اوتانازی به حساب میآیند.
مخالفان هومرگ، آن را در تقابل با اخلاق میدانند و بیان میکنند که در هیچ وضعیتی نباید جلوی جریان زندگی را گرفت؛ آنها حیات را بالاترین ارزش معرفی میکنند که بدون آن، ارزشهای دیگر معنا پیدا نمیکنند. موافقان هومرگ، شرافت انسانی و حقوق فردی را ارزش برتر میدانند و کیفیت حیات را مهمتر از خود آن میدانند. در این نمایشنامه، هریسون از همین منظر به دفاع از خود میپردازد و اعلام میکند که نمیخواهد به هر قیمتی زنده بماند. او حتی بیان میکند که تلاش دکتر، زنده نگهداشتن توهم زندگی است.
هریسون برای دستیابی به «حق انتخاب» به قانون و دادگاه متوسل میشود. وکیلش از قاضی میخواهد تا در یک جلسه در بیمارستان، وضعیت هریسون را بررسی کند. تمهید نویسنده برای برگزاری دادگاه در اتاق بیمارستان، با حضور عوامل بیمارستان، فراتر از کارکرد نمایشی آن، راهی برای به چالش کشیدن و درگیرکردن مخاطب در موضوع است. قاضی سمت تماشاگران نشسته است و انگار تکتک مخاطبان در صندلی قضاوت این دادگاه نشستهاند. مخاطبان تمام دلایل طرفین را میشنوند و به نیت خیر دو طرف آگاه میشودن و بعد در بزنگاه تصمیمگیری قرار میگیرند. قاضی نمایش، رای به نظر هریسون میدهد و هریسون به آرزویش میرسد. این شاید پایانی خوشبینانه برای این روایت باشد و همه چیز خوب و روبهراه میشود؛ حتی جان، کارگر بیمارستان، چراغی که از ابتدای نمایش خراب بود، را تعمیر میکند و چراغ روشن میشود؛ بدون آنکه چشمک بزند.
جان در زمره شخصیتهایی از این روایت است که از زاویه دیگری به هریسون نگاه میکنند و سعی میکنند به جای دید ترحمآمیز، از زاویه انسانی با او تعامل داشته باشند. جان سعی میکند محیط بیمارستان را برای هریسون قابل تحملتر کند و مشتاقانه به دنبال پیروزی هریسون در این جدال است.
بازی نوید محمدزاده در نقش هریسون و لحن و صدای او، کمک بسیار به پرداخت این نقش کرده است. تقشی که بازیگر فقط با صدا و میمیک خود میتواند آن را خلق کند. در مقابل، نقش امرسون با پرداختی متفاوت کار شده است. شخصیتی منطقی که محکم و شمرده راه میرود و تمام اتفاقات را از دریچهی علم و تجربههای کاری خویش میبیند.
کتوشلوار و کراوات سیاه تمام بازیگران نمایش در تقابل با لباس سفید هریسون است و به نوعی ترسیم کننده جدال هریسون با دنیای پیرامونش است. جان هم هر وقت فرصت میکند کتش را در میآورد و با پیراهن سفید کنار تخت هریسون میآید.
در واقعیت، قوانین و مقررات جاری کشورهای مختلف، هنوز این اجازه را به هریسونها نمیدهند و پایان نمایش، رویای برایان کلارک برای این جدال و رویارویی دشوار است. کلارک از مخاطبانش نمیخواهد که برای هریسونها، آرزوی مرگ بکنند بلکه از آنها میخواهد به «حق انتخاب» بیمار احترام بگذارند و ارزش و اعتبار تصمیم بیمار را بدانند. به قول هریسون:
«قساوت این نیست که بگذارن کسی زنده بمونه یا بمیره، قساوت در اونه که خق انتخاب را از کسی بگیرن. »
این مطلب در صفحه 8 روزنامه شرق شماره 2166 مورخ 28 آبان 1393 منتشر شده است.






دیدگاه خود را ثبت کنید