نقدی بر فیلم لطفا مزاحم نشوید | زندگی دوگانهی یک شهرشلوغ
اولین فیلم مستقل داستانی محسن عبدالوهاب، نگاه زیرپوستی به یک روز از زندگی در شهری مانند تهران دارد. فیلم سعیدارد با نشان دادن برشهایی از زندگی در این شهر، دوگانگی که در لایههای زیرین شهر، جریان دارد، به مخاطبش نشان دهد. این فیلم، قصهی آدمهای این شهر است که زندگی و عقاید آنها در موقعیتهای مختلف، تفاوت بنیادین دارد. شخصیت اصلی فیلم، شهر و خیابانهایش است که آدمهایش را در نظاماخلاقی خویش ، حل کردهاست و آنها را وادار میکند که دوگانگی حاکم بر مناسباتشهری را بپذیرند.
فیلم از سه اپیزود تشکیل شده است. ساختار اپیزودیک فیلم، تلاشی برای نزدیک شدن فیلم به ساختار مستند است. این امر به سابقهی سیسالهی فیلمساز در سینمای مستند برمیگردد. فیلم قصد ندارد ماجرایی را به سرانجام برساند و یا شخصیتی خاص را بسازد، بلکه میخواهد سه برش از زندگی چند آدم معمولی در یک کلان شهر را به تصویر بکشد. داستان فیلم هر اپیزود و داستانش، مستقل از بقیه تعریف میشوند و تنها ارتباط این اپیزودها با هم، خیابانهای شهر است. در این خیابانها، هر روز آدمهای مختلف با داستانهایی متفاوت، از کنار هم عبور میکنند؛ بی آنکه بدانند که لایه زیرین زندگیشان، چه شباهت غریبی به هم دارد. شباهتی که ناشی از روح شهر است که در تمام زوایای زندگی آنها دمیده شدهاست. آخر داستان هر اپیزود، شخصیت داستان بعدی، از کنار شخصیت داستان فعلی میگذرد و مخاطب با این گذر، وارد داستان بعدی میشود.
قصهی اول، داستان زندگی خصوصی کریمزاده با همسرش روشنک است. کریمزاده مجری برنامهی پرمخاطبی به نام “یک سبد ستاره است. او به دلیل ملاحظات شغلی خود، ناگزیر به رعایت پارهای از محذورات! است. این رویه، سبب بروز اختلاف میان او و روشنک شدهاست. کریمزاده به این محذورات اعتقادی ندارد و برای باقیماندن در موقعیتشغلی، به آنها تن دادهاست.
آخر اپیزود اول، یک روحانی از کنار کریمزاده میگذرد و دوربین همراه داستان این آخوند خراسانی میشود. سارقی که مدارک داخل کیف این روحانی را سرقت کردهاست، در پشت تلفن ازروحانی میخواهد که برای مادرپیرش روضه بخواند. آن سارق به کسب مشروع اعتقادی ندارد و این دوگانگی، شیوهی گذرانزندگیاش شدهاست. آن روحانی هم خواستهی سارق را اجرا میکند، چون مدارک مردم پیش سارق است و به هرصورتی، باید بتواند ار سارق آنها را پس بگیرد.
این روحانی، سردفتردار محضر است. درآنجا موردی مشاهده میکند که پسرجوانی به خاطر پول، علاقمند به ازدواج با زنی میانسال است. داستان قبل،به بنبست رسیدن یک زندگی را نشان داد و این بخش، آغاز یک دوگانگی جدید را به تصویر میکشد.
شخصیت داستان بعدی، پیرزنی است که از کنار روحانی خراسانی میگذرد و مخاطب را با خود به خانهاش میبرد. پیرزن و شوهرش تنها در خانه زندگی می کنند و از این تنهایی هراس دارند. تلویزیونشان خراب میشود و مجبور میشوند تعمیرکار را به خانهی خود راه بدهند. آنها از روی هراس خود ، تعمیرکار را محبور میکنند از پشت حفاظ آهنی، تلویزیون را تعمیر کند. همچنین از روی اعتقاد خود، تعمیرکار را میهمان میدانند و خود را ملزم به پذیرایی ویژه ازش میدانند. تعمیرکار هم که اعتیاد دارد و همسرش ترکش کردهاست و با کودکش آمده است. کاراکتر تعمیرکار و کودکش، نقطهی اوج داستان است. تعمیرکار برای رفاه همسر وکودکش کار میکند. او وقتی کارش تمام شد، کودکش را جا میگذارد و این نقطهی اوج داستان دوگانگی در این شهر است.

در هر سه اپیزود، منفعت و بهبود اوضاع و احوال، هدف و ریشهی بنیادین کنشهای شخصیتهای داستانها بود. در ابتدا به نظر میرسد که این کنشهای اخلاقی شباهت بسیاری با نظریه “فایده گرایی” در فلسفهی اخلاق دارد. در این نظریه ، عنوان میشود که آثار و نتایج یک کنش، مهمتر از آن کنش است و کنشی که بیشترین سود و منفعت را داشته باشد و متضمن سعادت بشری باشد و درد و آلام بشر را کاهش دهد، یک فعل اخلاقی است. مفهوم لذت یا خوشبختی، مفاهیمی است که در این نظریه جایگاه ویژهای دارد. جان استیوارت میل متفکر انگلیسی سدهی نوزدهم، در اثر خود تحت عنوان “فایده گرایی”(Utilitarism) خاطر نشان میسازد که میل خوشبختی هر فرد، نعمتی برای آن فرد است ، بنابراین سعادت جمعی، نعمتی برای جامعهی انسانی است و افزایش فایده و لذت، معیاری اخلاقی برای رفتار انسانی محسوب میگردد. نکته مهم این است که منظور از سود و فایده، منفعتجمعی اکثریت است. به نظر می رسد که انسان های متوسط، اکثریت جوامع را هم تشکیل می دهند.شخصیتهای فیلم مانند کریمزاده، روحانی و .. همگی به قشر متوسط جامعه تعلق دارند و اخلاق و سلوک این دسته از افراد جامعه، زیر ذرهبین قرار گرفته است. در نظریه “فایدهگرایی” اخلاق متوسطان اینگونه تعریف میشود: تعیین مناسبات و روابط بر اساس کسب سود و دفع ضرر ، و البته قید این اخلاق دیگران هستند. . قرار نیست شخصی برای وصول به سعادت و خوشبختی، دیگران را آزار بدهد. کریمزاده برای وصول به زندگی آبرومند و لذت از آن، همسرش را آزار میدهد و با دوگانگی شخصیتی، به مخاطبانش توهین میکند. سارق برای گذران زندگیاش، روحانی را آزار میدهد. همچنین پیرمرد و پیرزن، برای لذت بردن از حس امنیت، تعمیرکار را آزار میدهند و این جریان در شهر ادامه پیدا می کند. هرشخصی برای رسیدن به منفعت بیشتر، اشخاص دیگر را آزار میدهد .

در نمای اول فیلم شهر نشان داده میشود و مشخص میشود که شخصیت اصلی این سه قصه، شهر است. شهری که فلسفهی اخلاق خاص خود را دارد و آدمهایش با مرام اخلاقیاش خو گرفتهاند. آدمهای این شهر، سعی میکنند برای منفعت بیشتر، هر رذیلت اخلاقی را برای خود توجیه کنند و با ردایی فاضل در جلوی همدیگر ظاهر بشوند. کریمزاده مجری توانمند و پیرمرد و پیرزن شهروندی میهماننواز و … هستند و بحث کرامت اخلاقی آنها، نقل دیگران است.
نگاه کارگردان در فیلم، همراه با طنزی تلخ همراهاست. در هر اپیزود، با خلق موقعیتهای طنز و به دور از اغراق، انحطاط این نظام اخلاقی را به تصویر میکشد. به عنوان نمونه در اپیزود اول، کریمزاده در جلوی کلانتری، نگران و مضطرب راه می رود و متن اجرای خود را تمرین میکند. متنی که به مخاطب یادآورد میشود که در زندگی اضطراب نداشته باشد! در همین اپیزود، در فروشگاه لباس، دختران از عکس گرفتن با کریمزاده شاد هستند و روشنک در اتاقپرو، کبودی زیرچشمش را در آینه نگاه میکند. در اپیزود سوم آوردن طپانچه توسط پیرمرد و عوضشدنش با هویه تعمیرکار و یا جاماندن کودکتعمیرکار در منزل پیرمرد و پیرزن ، نمونههایی هستند که با ایجاد موقعیت طنز، پوشالیبودن نظام اخلاقی این شخصیتها را نشان میدهد.
پایان فیلم، نگاه امیدوارانهای به این روند جاری در شهر ندارد. روز شب میشود و این روال، برقرار میماند. روحانی قول میدهد فردا صبح هم برای مادر سارق روضه بخواند و کریمزاده هم با روشنک دعوایشان موقتی خاتمه مییابد تا فردا صبح شعلهی آن دوباره روشن شود. در پایان، دوربین میان انبوه مردم میرود و سلوک اشخاص داستانش را نمونهای کوچک از اخلاق جمعی مردمی میداند که در خیابانهای این شهر، صبح را به شب میرسانند.
“لطفا مزاحم نشوید” فیلمی است دربارهی شهری که آدمهایش ، درها را بستهاند و حلقهی گل به روی در زدهاند تا مخاطب بداند که همه چیز خوب و خوش است و مزاحم نشود. اما اگر مخاطب سماجت به خرج بدهد و پشت این در و روبهروی حلقهی گل منتظر بماند، صدای جیغ و داد و دعوا را خواهد شنید!





دیدگاه خود را ثبت کنید