نقدی بر فیلم قویسیاه | طغیان یک آتشفشان خاموش
فیلم “قویسیاه” ، آخرین ساخته دارن آرونوفسکی به فرازونشیب زندگی یک بالرین میپردازد. این فیلم، روایت تلاشهای یک بالرین برای رسیدن به مهمترین نقش در باله دریاچهقو است. باله دریاچهقو،مشهورترین باله چایکوفسکی است که در سال ۱۸۷۶ میلادی آن را نوشتهاست. در اسطورههای کهن، قو نماد زیبایی است و چایکوفسکی در این باله، به ستایش عشق و زیبایی پرداختهاست. قویسفید، شاهزاده خانمی است که با طلسم یک جادوگر، به هیبت قو درآمدهاست و این طلسم با یک اظهار عشق باطل میشود. وقتی شاهزادهی عاشق میرسد، جادوگر قویسیاه را میفرستد تا شاهزاده را بفریبد. قویسیاه نماد شهوت و خواستههای سرکوبشده است. قویسفید، که اغوای قویسیاه را میبیند، مرگ را بهزندگی ترجیح میدهد. نقش قوی سفید و قوی سیاه، نقشی است که اجرای آن ، آرزوی هر بالرینی است.
در این فیلم، “نینا سیرز” ، تمام تلاش خود را میکند تا این نقش را از آن خود کند . نینا، دختری است که با مادرش زندگی میکند و فرزند مطلوب مادرش است. او ظاهری معصومانه دارد و تنها دغدغهاش ، هنرش است. مدیرباله، او را برای ایفای نقش قوی سفید در بالهی دریاچهی قو مناسب میداند. چون تمام ویژگیهای قویسفید، صفات شخصی نینا است و انگار میخواهد نقش خودش را بازی کند. مدیر باله، اعتقاد دارد نینا توانایی بازی در نقش قوی سیاه را ندارد. چون اغواگری در درونش وجود ندارد و تا وقتی به یک رهایی نرسد، نمیتواند آن نقش را به روی صحنه ببرد. نینا سعی میکند که شرارت درونش را کشف کند. او به یاری توهم، به لایههای درون خودش سفر میکند و شرارت رسوبشده در اعماق وجود خودش را، کشف میکند.
شر متراکم و سرکوبشده، موضوعی است که مورد توجه فیلسوفان و روانشناسان قرار گرفتهاست. مارتین بوبر، فیلسوف اتریشی، در کتاب خود به نام ” For the Sake of Heaven” مینویسد: « بدونشک، من در ملاقات با همنوع خودم ، به هیچگونه تجربهای از شر نمیرسم… مگر آن که پیشتر،در رویارویی با خودم، آن را تجربه کرده باشم.» بوبر بر این باور است که تا فرد با شر ، در درون خویش روبهرو نشده باشد، هیچ ادراکی از شر ندارد و هر تصوری از آن، جز وهم چیزی نیست. نینا وقتی توانست قویسیاه باله دریاچهقو شود که در درون خودش شر سرکوبشدهاش را، درک کرد. مدیرباله به او گفت که خودش بزرگترین مشکلش است. لیلی، دوست و رقیب نینا، بهش کمک میکند که از پیلهی مقدسش خارج شود و وجهانسانیاش را بشناسد و خواستهها و تمایلات درونیاش را به رسمیت بشناسد. در این موقعیت است که نینا درون خود خواستههایی را میبیند که تا به آن روز تصور میکرد فاقد آن است. این خواستهها، آشوبی در درون او ایجاد میکند که سربهبیرون میزند.
مادر نینا، شخصیتی است که از نینا مراقبت میکند تا به تعالی و موفقیت برسد و کوچکترین حرکت نینا را زیرنظر دارد. نینا مادرش را در ندیدن خواستههای درونیاش، مقصر میداند و براو طغیان میکند. بوبر دراینباره مینویسد : ” خیر و شر، دو مفموم متقابل و متضاد نیستند. خیر، حرکت در راستای تعالی انسانی ا ست. و شر، گردابی بی هدف از تواناییهای بالقوه انسان ست؛ تواناییهایی که بدون آنها هیچ چیزی به دست نمیآیدو وقتی جهت نمیگیرند و سرکوب میشوند، همهچیز به هرز میرود. ” نینا بر خودش و اطرافیاناش، برمیآشوبد و آنقدر در درون خود فرو میرود تا به عمق خواستهها و تمایلات درونیاش برسد. نینا، در این مکاشفهی درونی، میفهمد که تصورات پلیدی از لیلی، دارد. او حتی مدیرباله را فرد هوسرانی فرض کردهاست که در انتخاب بازیگر، معیارهای غیراخلاقی دارد. او چنان در درون خودش غرق میشود که تمام مشکلزندگیاش، لیلی میشود و فکر میکند او با تمام توانش، سعی دارد این نقش را از او بگیرد. نینا، به نهایت شردرونش میرسد و در وهم خویش، لیلی را میکشد و جسدش را در حمام اتاقش مخفی میکند.
در تمام فیلم، نینا کتفش را میخاراند بهگونهای که همواره کتفش خونی میشود. انگار چیزی زیرپوست است که میخواهد از آن زیر بیرون بیاید و جای آن خارش گرفته است. وقتی نینا به عمق شرارت درونش میرسد، در توهمش میبیند که بر کتفش پرسیاه روییدهاست و آن چیزی که زیرپوست بود، حالا آزاد شدهاست. او حالا قوی سیاه است و میتواند بهخوبی ، نقش خودش! را بر روی صحنه بازی کند. نینا ، تمام شرارت و تمایلات و خواستههای سرکوبشدهاش را در قویسیاه بازی میکند و به همه نشان میدهد که درونش چه سیلابی جاری بود.
پایان فیلم، آغازی تازه برای مخاطب است. هنگامی که نینا بر تشک میافتد و خون لباسش را سرخ میکند، شاد است از اینکه به کمال رسیدهاست. کمالی که در رهایی بهدست آمدهاست و آتشفشانی که در درونش بود، طغیان کرده است و او حالا آزاد شده است. درهمان ابتدای فیلم، مدیرباله در دیالوگی خطاب به نینا میگوید: ” تکامل با کنترل فرق می کند. هنگامی به تکامل میرسی که خودت را رها کنی و از این رها شدن، شگفتزده شوی. آن وقت تماشاگرت را هم به حیرت وا میداری ” کمالی که در بازی در نقش قویسیاه و نه در حذف این نقش بروز کرد و نینا به همگان اعلام کرد که که کمال را حسکردهاست. هانا آرنت همین دیدگاه مارتین بوبر را در کتاب « آیشمن در اورشلیم » بسط داد. او با شرکت در دادگاه آیشمن، به این نتیجه رسید که شرمتراکم از اقدامات وحشیانه آیشمن، یک پدیدهمبتذل است. او نشان میدهد همین شرنهفته در درون انسانها، چنان به سرعت تکثیر میشود که هر نازی را به یک آیشمن کوچک تبدیل میکند.

نقش نینا را ناتالی پورتمن بازی کردهاست. با این که او تا سن دوازدهسالگی، باله کار کردهاست، برای این فیلم، بیش از یک سال به طور شبانهروزی به تمرین باله پرداختهاست. بازی روان و زیرپوستی پورتمن، سبب شدهاست که نقش نینا و توهمات روانپریشانهاش، برای مخاطب باورپذیر شود. حالت نگاه و بازی متفاوت او در دو نقش قوی سفید و قوی سیاه، به این نقش پرداخت مناسبی دادهاست و سبب شدهاست که بازیاش، در خاطر مخاطب بماند. پورتمن در دانشگاه هاروارد، روانشناسی خواندهاست و این امر کمک شایانی به او کردهاست تا بتواند حالات روانپریشانه نینا را بازی کند.
فیلم قویسیاه را میتوان در ردهی آثار گوتیک دانست. گوتیک یک نوع سبک معماری است که اواخرقرن دوازدهم میلادی در فرانسه رواج پیدا کرد. این سبک معماری، مکانهایی را خلق میکرد که رازآلود و سرشار از وهم و ترس بودند. این سبک در ادبیات و سینما هم رواج پیدا کرد. در این سبک، نویسنده، برای مخاطب فضایی پراز ابهام و تشویش میسازد . در این فیلم، توهمات روانپریشانه ذهن نینا، فضایی برای مخاطب میسازد که مرز توهم و واقعیت مخدوش میشود و مخاطب در این فضا، شر متراکم در وجود نینا را باور میکند. کنشها و واکنشها نینا به اطرافیانش، مخاطب را دربارهی آنان به شک میاندازد. تصویری که نینا از اطرافیانش میسازد، تصویری پلید و سیاه است. مخاطب تصور میکند تمامی اطرافیان نینا، قصد دارند تا او را به گرداب پلیدی غرق کنند اما این درون نینا است که پلیدی را فوران کردهاست. این وارونگی تصورات، یکی از نقاط قوت فیلم است. تصورات ذهن نینا با واقعیت موجود، فاصله بسیاری داشتند و شخصیت واقعی نینا، با آنچه به ظاهرنشان میداد، مغایر بود. بازی کردن در نقش قویسیاه، این بستر داستانی را ایجاد کرد تا شخصییت نینا بتواند متحول شود و این تحول برای مخاطب پذیرفتنی و جذاب است.
فیلم قویسیاه، در ستایش شخصیت پر رمز وراز و وهمآلود انسان است که سرشار از خیروشر است. خیر و شری که به یکسان در وجودش نهادینه شده است و اگر به جای پذیرفتن آنها، در راه سرکوب یکی گام بردارد، گدازههای آتشفشانش، جهانی را به آتش خواهد کشید.





دیدگاه خود را ثبت کنید