نقدی بر فیلم رگ خواب | چشمان باز بسته
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن/ ترک من خراب شب گرد مبتلا کن (مولانا)
«رگ خواب» روایت سلوک و حال خراب، یک شبگرد عاشق است. روایتی که با درگیر کردن این شبگرد در موقعیتی دشوار، سعی در دگرگونی و تحول در شخصیت متزلزل او دارد.
روایت فیلم، با تکگوییهای شخصیت اول فیلم، «مینا» آغاز میشود. زاویه دید روایت فیلم، به اول شخص محدود شده است و هدف کارگردان، همراهی مخاطب با احساسات، حالات و فضای ذهنی شخصیت اول روایت است. هیچ سکانسی در فیلم وجود ندارد که مخاطب از مینا جدا شود؛ این نکته سبب ایجاد حس همذاتپنداری با مینا، برای مخاطب شده است. هدف کارگردان، توصیف و تشریح وضعیتهای زندگی مینا و درگیر کردن مخاطب در احوال شخصیت مینا است.
روایت فیلم، با تغییر وضعیت در زندگی «مینا» آغاز میشود. مینا از همسرش جدا میشود. مینا، با تکگوییهایی کوتاه، مختصر اطلاعاتی از زندگی گذشته خویش به تماشاگر میدهد. کارگردان قصد واکاوی وضعیت قبلی زندگی مینا را ندارد، فقط میخواهد تغییر وضعیت شخصیت اول فیلم را برای مخاطب بیان کند.
تغییر وضعیت زندگی مینا، او را در موقعیت دشواری قرار میدهد. مینا تلاش میکند که کار پیدا کند تا بتواند روی پای خود بایستد؛ بدون سابقه کار، تحصیلات دانشگاهی، تخصص و پشتیبان مالی و معنوی. مینا میخواهد با تلاش بسیار، وضعیت جدیدی برای خود خلق کند و استقلال شخصیتی را تجربه کند.
تلاش مینا در یافتن کار، شخصیت مینا را بیان میکند؛ زنی که به دلیل فقدان تخصص و تجربه کاری، اعتماد به نفس ندارد و بسیار آسیبپذیر است. زنی که تنها سرگرمیاش جمعکردن آگهیهای تورهای مسافرتی و خیالپردازی با آنها است.
مینا با احساس عذابوجدان درونی خود درگیر است.. روایت فیلم، با تکگوییهای مینا خطاب به پدرش پیش میرود. مینا پدرش را ترک کرده و به هیچ وجه حاضر نیست پیش او برگردد. رابطه مینا با پدرش یکی از نقاط ضعف فیلم است که به نحو مناسبی به آن پرداخته نشده است. اصرار مینا به عدم رابطه با پدر و برگشتن پیش او، باید با عامل باورپذیری مانند نفرت یا ترس، تعریف شود. روایت به جای پرداختن به این موضوع، با یک تکگویی مینا از آن عبور میکند:
« شاید پدر اگر می اومدم پیشت، میگفتم اشتباه کردم همه چیز درست میشد فقط باید نگاهت را تحمل میکردم.»
این تکگویی، منطق باورپذیری برای پذیرش روایت سخت و دشوار قصه مینا نیست. مینا،در ابتدای روایت فیلم، وقتی در پیدا کردن شغل، دچار آشفتگی میگردد، میتواند پیش پدر بیمارش برگردد و باید برای این عدم تمایل به بازگشت، دلایل باورپذیری به مخاطب ارائه شود. از آن سو، به جای ارائه دلیل و برهان، فقط در تکگوییهای مینا، احساس عذابوجدانش توصیف میشود. مینا در درون خودش با خودش میجنگد که پیش پدرش برنگردد.
موقعیت دشوار مینا، سبب میشود از نظر عاطفی آسیبپذیرتر بشود و با اولین توجه از سوی جنس مخالف، تمام ذهن و فکرش درگیر شود. کامران، صاحب فستفودی است که به دنبال نیروی کار میگردد. برخورد او با مینا و توجه غیرمتعارفش به مینا، ذهن مینا را درگیر میکند. کامران شخصیتی است که در کارش موفق است؛ به زبان فرانسه مسلط است و رفتار اجتماعی بسیار خوبی دارد. کامران در ذهن مینا، همان نیمه گمشدهای است که در پی آن است. مینا دوست دارد به استقلال شخصیتی برسد اما در اعماق ذهنش دوست دارد نیمه گمشدهاش را پیدا کند و به او تکیه کند. نیمه اول فیلم، با روایت عشق و وابستگی مینا به کامران به پایان میرسد.
برای پل زدن بین دو نیمه روایت، نشانههای اندکی در فیلم وجود دارد. تردد مینا و کامران از پلههای اضطراری و عدم تردد از پلههای عمومی، نشانهای از تمایل کامران به پنهان نگه داشتن این رابطه است. همچنین در سکانسی، کامران تلاش مینا برای آمادهکردن خانه برای استقبال از خودش را به تمسخر میگیرد. این سکانس آغاز نیمه دوم و شروع تغییر وضعیت رابطه مینا و کامران است. حتی سوغاتی کامران برای مینا، گربه است که به بیوفایی شهره است. پیش از این سکانس، اتفاقی رخ نداده است که دلیل بیزاری کامران از مینا باشد. در پرداخت شخصیت کامران، هم نشانهای وجود ندارد که دگرگونی او در رابطه با مینا را باور پذیر کند؛ این نکته، سبب ضعف اساسی در پرداخت شخصیت «کامران» میشود. کارگردان با استفاده از تکنیک غافلگیری، سعی در پرداخت شخصیت کامران دارد. وقتی مینا به دنبال کامران به فرودگاه میرود و کامران را با خانم همکارش میبیند، به خیانت کامران آگاه میشود؛ شخصیت عاشقپیشه و بسیار احساساتی کامران، در ذهن مخاطب فرو میریزد و به شخصیتی اغفالگر تبدیل میشود. این دگرگونی، بدون پیشزمینه و مقدمهچینی، نقطه ضعف روایت به شمار میرود.
نیمه دوم، روایت بیوفایی کامران و حال خراب مجدد مینا است. وضعیت مینا، با وضعیت ابتدایی فیلم تفاوت فاحش دارد. او دوباره شکست خورده است و دیگر انرژی برای ساختن ندارد. طغیان میکند و به جاده میزند و یک سفر درونی را آغاز میکند. این بار، مینا به نهایت تباهی میرسد. همه چیزش را از دست میدهد؛ سقط در خیابان، رفتن به گرمخانه و بعد بیمارستان، شخصیت مینا را خرد میکند تا او را به نقطهای برساند که پیش پدر بیمارش برگردد و از ابتدا، دوباره شخصیت تازهای از خودش بسازد. تغییر وضعیت شخصیت اول روایت و تحول و دگرگونی مینا، بسیار خوب پرداخت شده است. شخصیتی که در ابتدای روایت، توان ایستادن و ساختن زندگیاش را نداشت و زنی معمولی از انبوه زنان امروز جامعه ایران است، پس از طی سفری اودیسهوار و رسیدن به نهایت تباهی، دوباره زندگیاش را از لابهلای خاکستر میسازد. بازی بسیار خوب لیلا حاتمی، نقش بسیاری در پرداخت شخصیت مینا و باورپذیری وضعیتهای مختلف او دارد. دختر حواسپرت و خیالاتی ابتدای فیلم، به زنی محکم و استوار در پایان روایت بدل میشود و به قول خود مینا در تکگویی پایانی فیلم: « دیگه خواب از سرم پریده. میخواهم بقیه زندگی بیدار باشم می خواهم بیدار باشم.» و این چنین است که چشمان باز بسته به پایان میرسد و «رگخواب» روایت باورپذیر و دلنشینی از تحول و دگرگونی یک زنمعمولی در سینمای ایران میشود.
این مطلب در صفحه ۴ روزنامه شرق شماره 2940 مورخ 28 مرداد 1396 منتشر شده است.







دیدگاه خود را ثبت کنید