سعید احمدی پویا
  • خانه
  • وبلاگ برداشت
  • وبلاگ اشاره‌گر
  • درباره من
  • ارتباط با من
  • رزومه
  • English
  • Menu

نقدی بر فیلم حوالی اتوبان | دود شدن خوشبختی در نیمه‌شب !

بهمن 28, 1398/0 دیدگاه /در برداشت, فیلم /توسط سعید احمدی پویا

 

«حوالی اتوبان»، فیلمی درباره‌ی زنان و رویا‌هایشان است. زنانی که هر کدام برای رسیدن به شهررویا‌هاشان، اتوبانی را برمی‌گزینند. اتوبانی که بسیار بلند و تاریک است و گاهی نرسیده ‌به شهر رویا‌هایشان، در اتوبان گم می‌شوند و در حوالی اتوبان، سرگردان می‌شوند. آنها در اتوبان، در جدال با تاریکی و تنهایی هستند و نمی‌خواهند بپذیرند که بهشت گمشده‌ای، در انتهای اتوبان نیست و این اتوبان به ناکجاآبادی ختم می‌شود که کسی از آن خبر ندارد.

فیلم درباره‌ی وضعیت چهار زن است. روایت، نخست به سراغ زندگی سیما می‌رود. سیما زنی است که در کنار رفاه، همسری دارد که دوستش دارد. وضعیت زندگی سیما، یک وضعیت رویایی است که سیما از آن لذت می‌برد. پردیس، رازهایی از زندگی گذشته‌سیما می‌داند که وجودش تهدیدی برای وضعیت زندگی سیما است. سیما تلاش می‌کند که پردیس را از خود دور کند. اما اتفاقی دیگر، سبب می‌شود پردیس در کنار سیما بماند و کشمکش این دو زن، بخش اول روایت فیلم را می‌سازد.

 

 

کشمکش این دو زن بر مبنای راز بقا است. در سکانس بستری شدن سیما در بیمارستان، تلویزیون، صحنه‌ی مبارزه‌ی شیر و پلنگی را برسر طعمه نشان می‌دهد. سیما حضور پردیس را برای خود تهدید می‌داند و سلسله‌ی اتفاق‌ها، این تهدید را به زندگی سیما می‌آورد. دو نکته در وضعیت سیما موثر است. نخست آن‌که سیما برای رسیدن به این وضعیت، بحران‌های بسیاری را پشت‌سر گذاشته‌است. دوم آن‌که او از مصائب زن‌بودنش، آگاه است و به انتظاری که مرد ایرانی از جایگاه اجتماعی همسرش دارد، واقف است. در صحنه‌ای که پاشا سی‌دی فیلم را به سیما نشان می‌دهد، به او می‌گوید که این فیلم را من امشب با پردیس دیدم، بقیه مردم شهر با کی می‌بینند؟ این دو نکته، بستر واکنش سیما به حضور پردیس در زندگی‌اش را می‌سازد. سیما به پلیس خبر می‌دهد و وضعیت زندگی پردیس ویران می‌شود. دخترش به بهزیستی سپرده می‌شود و بستگانش از شغل او آگاه می‌شوند. سیر روایت، کاری می‌کند که پردیس که سیما را مادرانه دوست داشت، متحول شود و ازش انتقام بگیرد. کشمکش این دو زن، وضعیت هر دو را ویران کرد و دگرگونی و احساسات انتقام‌جویانه پردیس را در خط سیر روایت، می‌سازد.

بخش دوم فیلم، از سرگشتگی‌های سیما در اتوبان‌های تهران آغاز می‌شود. سیما که تنها و بی‌پناه است، پس از ساعت‌ها پرسه زدن، پیش مادرش برمی‌گردد. مادر و خواهر سیما، دو زن دیگر هستند که روایت به‌بررسی وضعیت آن‌ها پرداخته است. مادر سیما که شوهرش را از دست داده است، با رفتن سیما، زیر بار سنگین حرف‌های مردم فرو ریخته است. او علیل و ناتوان، گوشه‌ی خانه افتاده است. جسم‌ناتوان‌او، هویت‌بخش خانه‌ است. او فقط نگاه می‌کند و با نگاهش، هزار آرزوی سرکوب‌شده را فریاد می‌زند.

 

 

بخش اول فیلم، بسیار درخشان‌تر از بخش دوم است. در بخش دوم، شخصیت‌های بخش اول‌‌ رها می‌شوند و دیگر در جریان روایت قرار نمی‌گیرند. این‌‌ رها شدن شخصیت‌ها، سیر روایت را، به چالش می‌کشد. به‌عنوان نمونه، سیما که زندگی‌اش برایش بسیار اهمیت دارد، پس از آن شب می‌پذیرد که همه‌چیز تمام شده‌است و دیگر حتی سراغی از پاشا نمی‌گیرد و فردای آن روز تلاشی نمی‌کند تا زندگی‌اش را بازیابی کند؟ همچنین سیما وقتی فهمید پردیس خانه‌اش را ترک کرده‌است، دیگر به‌دنبالش نمی‌رود تا او را بیابد؟ این‌ها مثال‌هایی هستند که داستان‌فیلم را به چالش می‌کشد.

پیوندهای ضعیف دو بخش فیلم، سبب دوپاره‌شدن روایت، شده‌است. انگار دو فیلم مستقل با یک شخصیت، به‌هم پیوند داده‌شده است. از سوی دیگر، کنارهم قرار گرفتن این دو بخش سبب می‌شود از نظر مضمونی، ارتباط استنتاجی بین دو بخش برقرار شود و انگار بخش دوم، نتیجه‌ی بخش اول است و کارگردان به جای مخاطب، نتیجه‌ی روایت هم مشخص کرده‌است و مخاطب با یک توصیه‌اخلاقی، در پایان روایت روبه‌رو می‌شود. سیما در گذشته، ازدواج با مردان‌محل‌زندگیشان را مترادف با بدبختی می‌دانست و در پایان فیلم به خوشبختی طلعت و همسرش حسرت می‌خورد. سیما، پس از دیدن‌مادرو خواهرش متحول می‌شود و دیگر نمی‌خواهد به آن زندگی بازگردد. هرچقدر دگرگونی‌شخصیت پردیس و تبدیل‌شدنش از شخصیتی رئوف به شخصی مقتنم، در ساختار روایت قابل باور است، اما این تحول درباره‌ی سیما به نقطه‌ی باورپذیری نمی‌رسد و لحن شعاری می‌یابد.

 

 

در بخش دوم، دیالوگ‌ها با ساختار شخصیت‌ها تناسبی ندارد و انگار کلام بسیار فرهیخته‌تر از قالب شخصیت‌ها است. دیالوگ‌های مربوط به ریشه‌های سیما در خانواده‌اش، تناسبی با شخصیت طلعت ندارد و فرا‌تر از نقشی است که در روایت برایش تعریف شده‌است. دیالوگ‌هایی که قرار است بستر پذیرش سیما در خانواده‌اش را بسازد. خانواده و خواهری که بسیار متفاوت از سیما هستند و هیچ نقطه‌اشتراکی بین سیما و خانواده‌اش وجود ندارد و کارگردان فقط با تمهید عوض‌کردن لباس‌سیما، سعی‌می‌کند سیما را شبیه خانواده‌اش بکند.

پایان فیلم، همزمان با مرگ مادر، لامپ‌های ریسه‌ی خوشبختی می‌ترکد و سیما در آن کوچه‌ی تاریک، تنها می‌شود. انگار مادر تا نوبت خوشبختی طلعت زنده‌می‌ماند تا او درد بی‌کسی نچشد و پس از رفتن طلعت، مادر هم آن خانه را ترک می‌کند. آمبولانس مادر کوچه را ترک می‌کند و سیما را با یک خانه‌ی تاریک و هزار رویای له‌شده، تنها می‌گذارد. باز هم نیمه‌شب است. انگار ساعت دوازده ضربه نواخته است و خوشبختی سیندرلا دود می‌شود و به هوا می‌رود!

 

منتشر شده در ستون “تیغ‌ و ابریشم” در صفحه‌ی ۱۰  روزنامه‌ی “روزگار ” (۱7/۱۲/۱389)

اشتراک این مطلب
  • اشتراک در Facebook
  • اشتراک در Twitter
  • اشتراک در Pinterest
  • اشتراک در Linkedin
https://ahmadipouya.com/wp-content/uploads/حوالی-اتوبان.jpg 260 400 سعید احمدی پویا https://ahmadipouya.com/wp-content/uploads/final-logo.png سعید احمدی پویا2020-02-17 20:34:412020-03-18 20:46:32نقدی بر فیلم حوالی اتوبان | دود شدن خوشبختی در نیمه‌شب !
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × سه =

دسته‌ها

  • اشاره‌گر
    • اینشورتک
    • بانکداری و پرداخت الکترونیک
    • فناوری اطلاعات
    • مدیریت کسب‌و‌کار
    • هویت دیجیتال
  • برداشت
    • تئاتر
    • فیلم
    • کتاب

عضویت در خبرنامه

برای دریافت آخرین مطالب سایت
Loading

آخرین مطالب برداشت

  • نقدی بر نمایش آناکارنینا | دعوت به یک دوئل در نیمه‌شبآبان 21, 1399 - 8:22 ب.ظ

      «عشق‌ورزیدن کافیست، آن‌گاه همه‌چیز لذت‌بخش است.» لئو تولستوی، دفترهای خاطرات، ۱۹۱۰ عشق، پیچیده­ترین مضمون بشری است که دستمایه داستان­های بسیاری شده است. آنا کارِنینا  رمانی است از لئو تولستوی، نویسندهٔ روسی که به عشق­ورزیدن از زاویه دیگر پرداخته است. از زاویه­ای که شاید عدم تعهد و پایبندی به خانواده و خیانت معنا شود؛ عشقی […]

  • نقدی بر نمایش بالاخره این زندگی مال کیه؟ | دشواری یک «حق انتخاب»آبان 21, 1399 - 8:16 ب.ظ

      «تصمیم گرفتم زنده نمونم» چالش نمایش «بالاخره این زندگی مال کیه؟» با این دیالوگ آغاز می‌شود. هریسون، استاد دانشگاه و مجسمه سازی است که در یک سانحه رانندگی، قطع نخاع شده است و از گردن به پایین فلج شده است. او که دیگر امیدی به بهبودی کامل ندارد، تصمیم می‌گیرد روند درمانش را متوقف […]

  • نقدی بر نمایش دولیتر در دو لیتر صلح | حیف حیفآبان 21, 1399 - 8:11 ب.ظ

      حیف، حیف… این مرثیه‌ای است که بازیگران زن نمایش «دولیتر در دو لیتر صلح» با صدای بلند فریاد می‌زنند و ضجه می‌زنند. مرثیه آدم‌هایی که زیر خاک خوابیدند و آنها زنده ماندند تا تقاص خون آن‌ها را پس بگیرند. پیروزی برای آن‌ها، در ریختن خون طرف مقابل تعریف شده است و تا خون دشمن […]

© کپی رایت – سعید احمدی‌پویا

نقدی بر فیلم آتشکار | جامعه‌ی عقیم! نقدی بر فیلم سخنرانی پادشاه (The King’s Speech) | صدای تاریخی یک پادشا...
رفتن به بالا