نقدی بر فیلم آغاز (Inception) | زیباترین غریق جهان
فیلم «آغاز» آخرین ساختهی نولان به هزارتوی ذهن انسان میرود و به واکاوی لایههای ذهنی انسان میپردازد. این فیلم، داستان متخصصی به نام کاب است که از طریق خواب، به ذهن سوژه خود نفوذ میکند و تمام رازها و ایدههایی که درپستوهای ذهنیش پنهان است، را به سرقت میبرد. کاب، از طریق خواب، به رویای سوژه خود وارد میشد و در پیچوخمهای ذهن سوژه، به هرآنچه میخواهد، پیمیبرد.
برای نخستین بار، فروید از خواب برای تحلیل ناخودآگاه انسان سود جست. از نظر فروید، رویاها، بازتابهایی از ناخودآگاه ما هستند که به شیوهای نمادین گویای خواستههای ژرف سرکوبشده هستند. فروید با استفاده از تکنیک تداعی آزاد (Free Association)، رویابین را تشویق میکرد تا به مضمون رویا بهطور غیر مستقیم نظر کند و بر روی افکار و احساساتی که پدیدآورنده آن رویا هستند، تامل کند. کل روایت فیلم «آغاز»، مبتنی بر همین تکنیک است. بهعنوان نمونه، در بخشی از فیلم، در خواب سوژه موردنظر، نیروهایی به مقابله با کاب و دوستانش میپردازند. کاب در پاسخ به پرسش دوستانش در برابر هویت این نیروها، عنوان میکند که ضمیرناخودآگاه این شخص به این شکل از خود دفاع میکند.در نمونهی دیگر، کاب وقتی همسرش مال را در خوابهایش میبیند، نمیتواند با او مقابله کند تا هنگامی که در لایههای ذهنش، علت حضور مال -احساس گناهش- را کشف میکند و بر آن چیره میشود. به عبارت دیگر، محتوایآشکار (Manifect Content) رویا اهمیتی ندارد و مهم محتوی نهفته (Latent Content) آن است که باید کشف شود تا بتوان برای آن چارهای پیدا کرد.
ماموریت جدید کاب، اما یک سرقت ایده ساده نیست. سایتو که یک تاجر ژاپنی است که از کاب میخواهد این بار ایده «انحلال» را در ذهن وارث رقیبش بهنام فیشر بکارد تا این ایده رشد کند و امپراتوری تجاری رقیبش، بعد از مرگش، توسط پسرش نابود شود. کاشت ایده در ذهن کسی دیگر را «آغاز» مینامند. از آنجایی که ذهن توانایی آن را دارد که رد پیدایش افکار را دنبال کند، این کار امری ناممکن به نظر میرسد. یونگ معتقد بود ذهن ناخودآگاه ما میتواند نظمی عجیب بین موضوعات مختلف – متفاوت از نظم ساختار اندیشههایمان در خودآگاه- برقرار کند. فیلم این نظم عجیب ناخودآگاه را به صورت لایههای تودرتو به تصویر کشیدهاست. لایههایی که برای ورود به آن باید رویایی تازه آغاز کرد و در خواب، به خواب رفت. کاب برای آنکه ایده را در ذهن پسر فیشر بکارد، طرحی میدهد که او و تیمش باید در سهلایه به خواب بروند. او معتقد است برای اینکه ایده در عمق ضمیرناخودآگاه قرار بگیرد، باید در لایههای پایین، ضمیرناخودآگاه به وسیله احساسات تحریک بشود. این ساختار لایههای ذهنی و کشمکشهای خاص هر لایه، با سکانسهای اکشن و پر از تعقیبوگریز ساختهشده است تا بارفلسفی فیلم سبب کندی ریتم آن نشود و مخاطب را در این مدتزمانطولانی، به دنبال خود بکشاند. به عبارت دیگر، با این تمهید نوعی ضربآهنگ برای فیلم ایجاد شدهاست که بسیار تصنعی و تحمیلی به ساختار روایت است و با روایت داستان آمیخته نمیشود. لزوم توجیه ساختار لایههای مختلف خواب و تعریف آن، سبب بروز خرده داستانهای متعدد میشود که باعث آشفتگی ذهن مخاطب میشود. آنقدر در این امر افراط میشود، که برخی اوقات سیر اتفاقات در خردهداستانها، مخاطب از خطسیراصلی روایت دور میکند.
یکی از مباحثی که در فیلم مطرح میشود، «توتم» است. کاب به آریادنی توصیه میکند برای خودش توتمی انتخاب کند. در اقوام بدوی، توتم عبارت بود از یک حیوان یا درخت و یا یک شیءکه افراد یک قبیله اصل و منشأ خود را از آن میدانستند و با تغییراتی آن را از چوب یا سنگ میساختند. این توتم برای آنها مقدس بود و در مصائب و گرفتاری به آن متوسل میشدند. فریزر ار دیدگاه روانشناسی، به بررسی توتم در این افراد بدوی پرداخت. او نظریهای داد مبنی بر اینکه توتم پناهگاه امنی است که روح دز آن آرام میگیرد تا از خطرات احتمالی برکنار بماند. هنگامی که یک انسان بدوی، روح خود را به توتم میسپرد، خودش را آسیبناپذیر تصور میکرد. در این فیلم، کاب برای آسیبناپذیرشدن و برکنارماندن از خطرات احتمالی سفر به دنیای رویاها، به فردتازهوارد گروهش پیشنهاد میکند یک توتم برای خودش درست کندتا به کمک آن بتواند خیال و واقعیت را از هم تشخیص بدهد. در فیلم برای این توتم سه خصوصیت بیان میشود. نخست آنکه خاص باشد و مشخصهای داشته باشد که آن را از تمامی موارد مشابه متمایز کند. دوم آنکه همیشه همراه صاحب آن باشد. شرط آخر، تخت هیچشرایطی نباید به دست فرد دیگر بیفتد. شروط کاب به توتم جایگاهی میدهد که علاوه بر آنکه توتم ممیز رویا و واقعیت است، به مشخصه هویتی فرد هم تبدیل میشود و هویت فرد را در واقعیت تعریف میکند. ابتدای فیلم، سایتو پیر، از روی همان توتم، کاب را میشناسد و به عبارت دیگر، این توتم، شناسنامهی کاب میباشد. در پایان فیلم هم، همان توتم، وجود واقعی کاب را زیر سوال میبرد و به مخاطب میفهماند که دیگر شخصیت کاب، رویایی بیش نیست. پایان فیلم، تفسیر سکانس ابتدایی فیلم است. به حکم آن فرفره که توتم کاب است، او در اقیانوس رویاها غرق شدهاست و اگر به ساحل هم برسد، آن ساحل هم جزیرهای گمشده در این اقیانوس است!
تمایز واقعیت از رویا، یکی از مباحث مطرح در فیلم است. این مبحث ذهن مال، همسر کاب، را تسخیر کرد و در نهایت او را نابود کرد. مال درگیر این سوال بود که آیا زندگی فعلی واقعیت است؟ او هنگامی که در رویا کشته میشد، از خواب برمیخواست، و حال به این نتیجه رسیدهبود که باید انتحار کند تا به واقعیت اصلی زندگی برسد. انسانها واقعیت را باخودآگاه خود درک میکنند و سرچشمه رویا در ناخودآگاه است. حال اگر شخصیتی با تواناییهای کاب و مال پیدا شود که بتواند رویاهایش را باخودآگاه خود، شکل بدهد، این تمایز از بین میرود. کاب تنها با مدد چرخش فرفره یا توتم خود میتواند بفهمد که در رویا قرار دارد یا واقعیت. در واقعیت، فرفره از چرخش میایستد و در رویا هست که فرفره میچرخد و میچرخد. کاب و مال هنگامی که مرزهای بلند رویا و واقعیت را فرومیریختند، به عمق فاجعهبار آمیختگی رویا و واقعیت، آگاهی نداشتند. برای همین است کاب مصرانه از آریادنی میخواهد از خاطراتش برای بازسازی یک مکان در رویا، استفاده نکند. ساختن یک رویا بر اساس خاطرات، خطر آن را دارد که فرد قدرت تشخیص واقعیت از خواب را، از دست بدهد.

تمهید فیلم برای خروج از وادی رویا و ورود به دنیای واقعیت، زدن یک ضربه در واقعیت است تا به کشتهشدنش در رویا بیانجامد. ضربهای که نوعی شوک روحی و جسمی به فرد وارد کند و سبب شود او تغییر وضعیت بدهد. فروید، تفسیر بسیاری از رویاها را نوعی عامل آزاردهنده بیرونی – مثل سروصدا- میداند. در چنین وضعیتی رویابین، این محرک بیرونی را در رویای خود ادغام کند و در نتیجه برای مدت طولانیتری میتواند بخوابد؛ هنگامی که محرک بیرونی بسیار شدید میشود، او سرانجام از خواب بیدار میشود. در فیلم هم، دوست کاب برای آنکه او را بیدار کند، او را به درون یک وانآب هل میدهد. در خواب هم کشتی شکسته میشود و کاب در امواج غرق میشود؛ بدین ترتیب کاب از خواب بیدار میشود و به جهان واقعی بازمیگردد.
تردید در اصالت واقعیت، ایدهای بود که کاب برای اولین بار در ذهن مال کاشت تا مال را قانع کند که ازدنیای رویاها دل بکند، آن را واقعی نپندارد و به جهان واقعیت بازگردند. کاب نمیدانست ایده مثل ویروس تمام ذهن مال را تسخیر خواهد کرد. خاصیت تردیدو شک همین است. وقتی نهضت پرسش آغاز میشود، دیگر در بند مصداق باقی نخواهد ماند و همه چیز را زیر سوال خواهد برد. مال دیگر نمیتوانست بپذیرد دنیای کنونی، واقعیت است. او تجربه کرده بود که با هر مرگ، از خوابی بیدار شده است و حال دوباره هوس آن تجربه را کرده است. چه کسی میداند؛ شاید مال از تجربهی بیداریاش لذت میبرد و ما احمقانه در دنیای خواب، رنج میکشیم!!!
پینوشت: تیتر، برگرفته از عنوان داستانی از گابریلگارسیامارگز است.
منتشر شده در صفحهی ۶ روزنامهی “روزگار ” امروز (۱۳۸۹/۱۱/۱۶)





دیدگاه خود را ثبت کنید