نقدی بر فیلم برادرم خسرو | آرامش برای هابیل
پس خداوند به قائن(قابیل) گفت: «برادرت هابیل کجاست؟» گفت: «نمیدانم، مگر پاسبان برادرم هستم؟» کتاب پیدایش، باب 4
«جدال دو برادر»، از مضمونهای قدیمی و اسطورهای بوده است که همواره قصههای متعدد بر آن روایت شده است. جدال هابیل و قابیل که در نهایت به قتل هابیل توسط قابیل منجر میشود، سرآمد این داستانها و روایات است. از ابتدای روایت، دو برادر، به مثابه دو قطب مخالف خیر و شر، جدال نفسگیری را آغاز میکنند و کشمکش این دو برادر ، محور داستان قرار میگیرد.
روایت فیلم، “برادرم خسرو”، بر همین مضمون «جدال دو برادر» استوار شده است؛ با این تفاوت که به جای آن که جدال خیر و شر، محور روایت باشد، جدال عقل و جنون، محور کشمکش دو برادر شده است. ناصر به عنوان قطب عقلایی روایت، زندگی کاملا برنامهریزی شده و هدفمندی برای خود و خانوادهاش فراهم کرده است. او و همسرش تحصیلات عالیه دارند و شایان، فرزند خانواده مطابق با اصول تعیین شده والدین خود تربیت شده است و برنامه تعیین شده والدین خود را، یه صورت دقیق و شایستهای، اجرا میکند. همه چیز بر سر جای تعیین شده خود قرار دارد و زندگی ناصر در وضعیت کاملا پایدار و مطلوبی قرار دارد.
داستان از نقطهای آغاز میشود که خسرو، برادر ناصر که قطب شیدایی روایت است، به حوزه زندگی خصوصی ناصر وارد میشود. خسرو بیمار است و خواهرش که تاکنون سرپرستی برادر بیمار را به عهده داشته است، برای مدت نامعلومی، نمیتواند این وظیفه را انجام بدهد و از ناصر میخواهد پرستاری برادرش را در این مدت، به عهده بگیرد. وضعیت پایدار زندگی ناصر، با ورود عنصری طغیانگر، ناپایدار میشود. ناصر که تمام دقایق زندگیاش با برنامهریزی پیش رفته است، در مقابل برادرش قرار میگیرد؛ برادری که به سبب بیماری “اختلال دوقطبی” در وضعیت “شیدایی” قرار دارد و علیه هرگونه اصول و برنامه از پیش تعیین شدهای، طغیان میکند.
«اختلال دو قطبی» یک بیماری درازمدت است که درمانی طولانی مدت میطلبد. این بیماری، بسیار نوساندار بوده(از افسردگی به شیدائی یا برعکس) و به دفعات مختلف، به تناسب نشانههای بیماری، باید روش درمانی تغییر کند. بازی شهاب حسینی در نقش خسرو، به نحو مطلوبی توانسته است که بیماری خسرو را به تصویر بکشد و بیماری خسرو، برای تماشاگر باورپذیر باشد و حتی جنبه آموزشی درباره نشانهها و وضعیت «اختلال دو قطبی» داشته باشد.
خسرو در طی دوران بیماری خود، وقتی در وضعیت شیدایی قرار میگیرد، صبح زود، با موزیک بسیار بلند، همه را بیدار میکند و در سراسر روز حرکات خلاف عرف از خود نشان میدهد. در انتهای شب، خسرو که از بیخوابی رنج میبرد، دست به ساز میشود و برای خانواده منظم ناصر، بحران ایجاد میکند. ورود این شخصیت به حیطه خصوصی شخصیت مانند ناصر، تنشزا است و سبب عدم تعادل در وضعیت زندگی و روحی ناصر میشود.
ابندای فیلم، خسرو از پدرش نقل میکند که به دلیل علاقهاش به شخصیت ناصرخسرو قبادیانی، اسم دو پسرش را ناصر و خسرو گذاشته است. در تاریخ آمده است که ناصر خسرو در اوج حکمت و فرزانگی، شخصیتی عارف مسلک و شیدا دارد؛ به نوعی روایت فیلم سعی دارد نشان بدهد، این دو برادر، دو نیمه یک پیکر هستند؛ یکی نیمه عقلانی و دیگری نیمه شیدایی. نقطه قوت روایت، این است که در این کشمکش و تحول، جای دو برادر عوض میشود. ناصر به سمت جنون میرود و خسرو رفتار عقلانیتری پیدا میکند. این تعویض جای دو قطب داستان، نشانه وجه خفته و همسان دو برادر است و هر دو شخصیت، به تناسب فراز و فروز داستان، وجهههای مختلف شخصیت خود را بروز میدهند.
نقطه ضعف فیلم، اغراق در پرداخت شحصیت ناصر است. از نیمه فیلم، دیگر رنگ شخصیت ناصر، خاکستری نیست. شخصیت ناصر، شر مطلق میشود و این سبب میشود که بیننده فراموش کند وضعیت عدم تعادل است کهناصر را به گرداب آن تصمیم وحشتناک سوق داده است و میپندارد شر مطلق است و بسان قابیل، میخواهد از هابیل انتقام بگیرد. در صورتی که قدرت وضعیت است که وجه پنهان شخصیت ناصر را هویدا میکند و در استیصال کامل، او را با خود همراه میکند. اما در ابتدای روایت، شخصیتها، تصویری خاکستری و باورپذیری دارند؛ نه شر مطلق هستند و نه خیر مطلق. آدمهای معمولی، که مهربانیها و اشتباهات خاص خود را دارند.
یکی از نقطات تقابل این دوبرادر، در نگاه آنها به میترا، شخصیت زن اصلی فیلم است. خسرو سعی میکند با دست گذاشتن روی نقاط فراموش شده شخصیت میترا، شخصیت مستقل و محکم بسازد و از او بخواهد که روی پای خودش بایستد. با این که میترا باردار است و از رانندگی در مناطق پرترافیک هراس دارد، از او میخواهد در منطقه پرترافیک، خودش رانندگی کند؛ همین موضوع کوجک، سبب میشود جسارت گمشده میترا، هویدا شود و در کنار خسرو، خودش را نشان دهد. در نقطه مقابل، خسرو قرار دارد که با آگراندیسمان یک حادثه در محل کار و به بهانه بارداری، ابتدا میترا را از محل کارش دور میکند و سپس با جایگزینی دوستش مرتضی، به جای میترا، امکان بازیابی شخصیت اجتماعی میترا را از او سلب میکند. این تقابل، سبب میشود که میترا به شخصیت خسرو نزدیک شود و رفتار خسرو برایش قابل درک باشد.
خسرو علافه بسیار به عکاسی دارد؛ به ویزه عکاسی بدون آمادگی قبلی سوژه. از محیط پیرامون خود و از خودش بسیار فیلم میگیرد و در پاسخ به پرسش چرایی کارش، دیالوگ کلیدی فیلم را بیان میکند:« وقتی حواست نباشه، خودتی.» همین تصاویری که هویدا کننده «خود واقعی» شخصیتهای روایت است، کلید حل معمای داستان میشود و پایان قابل قبولی را برای روایت میسازد و جایگاه دو شخصیت در ذهن مخاطب، عوض میشود. در پایان، خسرو کلاهش را میکشد روی صورتش تا کمی آرامش گمشده خودش را بیابد. آرامش برای هابیلی که این بار، از تجربه پایانی متفاوت، لذت میبرد.
این مطلب در صفحه ۴ روزنامه شرق شماره 2916 مورخ 31 تیر 1396 منتشر شده است.







دیدگاه خود را ثبت کنید