نقدی بر فیلم اسب حیوان نجیبی است | زیرپوست نجابت شهروندان یک شهر
آخرین ساختهی کاهانی، روایت زیرپوست شبهای یک شهر است. شهری که آدمهایش، دو زندگی متفاوت دارند و درون خانهشان خبرهایی است که سعی در پنهان کردن آن دارند. کاهانی با ایجاد یک وضعیت نابههنجار، سعی کرده است آنروی زندگی آدمهای این شهر را به تصویر بکشد.
فیلم با تصویرجامهای خالی و رقص سایهها آغاز میشود. میهمانیشبانه که سایه پایکوبی میهمانها دیدهمیشود و نگاه ماموری که با موتورش از کوچه به پنجره این خانه نگاه میکند. تقابل مامور با شهروندان، وضعیتی است که فیلم از آن برای روایت زندگیدوگانه آدمهای شهر استفاده کردهاست. آدمهایی که درونخانهشان، زندگی متفاوتی دارند و برای آنکه کسی به این حیطهی خصوصیشان تعدی نکند، تن به هر راهکاری میدهند. این وضعیت، سبب شدهاست که مامور بتواند از آنها اخاذی کند.
مسعود یکی از شخصیتهای فیلم است که سفرشبانه مامور با او آغاز میشود و با او به پایان میرسد. مامور دهان مسعود را بو میکند و از او میخواهد برای آنکه هشتاد ضربه شلاق نخورد، دویستهزارتومان بدهد. مسعود که پولی ندارد، با مامور به خانه تک تک دوستانش میرود تا پول تهیه کند. دوستانش که خود بیپولتر از مسعود هستند و همه از او طلب دارند؛ آنها با مسعود همراه میشوند تا شاید بتوانند پولی گیرشان بیاید!
موقعیتی که مامور دارد، بر سه بخش استوار است. نخست، لباس وبیسیمی است که در اختیار دارد. این وسایل، به او این امکان را میدهد که سطح قدرتش را تعریف کند و به قول خودش میتواند کلی نیرو به آنجا بکشاند. بخش دوم که به او قدرت بیشتری میدهد، سوءاستفاده از مبانی عقیدتی جاری جامعه است. مامور در پاسخ اعتراض جوانی که از او میخواهد از خطای آنان گذشت کند، میگوید پس جواب خدارا چه بدهم؟! شکاف اعتقادی آدمهای فیلم با اعتقادات رسمی، آنقدر در ذهنشان پررنگ است که خود مستعد هستند تا هر شیادی آنها را به مخمصه بکشاند. بخش سوم این موقعیت، غافلگیری شهروندان است. آنها در دنیای خودشان غرق هستند که این مامور به حیطه خصوصیشان پا میگذارد و آنها را بازخواست میکند. این سه دلیل سبب میشود آدمها وقتی در این وضعیت گرفتار میشوند، چارهای جز تسلیم شدن به خواستههای مامور پیدا نمیکنند!
در فیلم، شخصیت مامور، چندوجهی پرداخت شدهاست. مامور با اینکه فردی شیاد است، اما هر آنچه به دست آوردهاست، میبخشد. او به کفشهای آدمها حساس است و حواسش به آنها است. او مرتب بندهای کفش برزو را میبیند که باز است و آن را نبسته است. وقتی میبیند نسترن، منشی پیمان، دمپایی بهپا دارد، کتانی نو را که از دوست مسعود گرفتهاست، به او میبخشد. در پایان فیلم هم، وقتی نیاز مسعود به دو میلیون پول را میفهمد، تمام پولی که آن شب کار کردهاست! را به مسعود قرض میدهد تا چند روز بعد آن را پس بدهد!
سفر شبانه مامور با مسعود، موقعیتی ایجاد میکند که زندگی فروپاشیده آدمهای شهر به تصویر کشیده بشود. بیپولی، عاملی است که این آدمها رابدون نقاب، با هم همراه میکند. نکتهی جالب این است که سرخوشی و رفتار شخصیتهای فیلم با این عامل در تضاد است. آنها به طلب یافتنپول با هم همراه شدند اما از کنار همبودن لذت میبرند. این موقعیت یک طنز تلخ درونش دارد. آدمهای فیلم دیگر کارشان از گریهو زاری گذشته است و به دلیا آنکه همهی آنها در موقعیتمشابه به سر میبرند، از این باهم بودن لذت میبرند. حتی در سکانسی که دیگر از یافتن پول ناامید میشوند و دیگر جایی را برای رفتن سراغ ندارند، یکی از آنها پیشنهاد میکند که به شمال بروند!!! طنز موقعیت، ویژگی خاص فیلمکاهانی است که با بهرهگیری از آن، رنج شخصیتهایش را به تصویر میکشد.
در کتاب بنیاد مابعدالطبیعه اخلاق، کانت این ادعا را مطرح میکند که تنها چیزی که میتوان دارای ارزشمطلق دانست، ارادهی نیک است. به عبارت دیگر، فعالیتهایی که ریشه در نیازهای انسان دارند، نمیتوان دارای ارزش مطلق دانست. دربارهی نجابت شخصیتهای فیلم در برابر مامور، نکتهذکرشده، صدق میکند. اگر آنها در وضعیت عادی، این واکنش را نشان میدادند، ارزش داشت اما هنگامی که در شرایطی قرارگرفتهاند که ترس و نیاز به امنیت، آنها را وادار به پذیرش خواستههای نامشروع مامور میکند، این دیگر ارزشی ندارد و به قول معروف، اسب هم حیوان نجیبی است!
منتشر شده در ستون “قاببیستونهم” در صفحهی 9 روزنامهی “روزگار ” امروز (24/۱۱/1389)







دیدگاه خود را ثبت کنید