سعید احمدی پویا
  • خانه
  • وبلاگ برداشت
  • وبلاگ اشاره‌گر
  • درباره من
  • ارتباط با من
  • رزومه
  • English
  • Menu

نقدی بر فیلم آتشکار | جامعه‌ی عقیم!

بهمن 28, 1398/0 دیدگاه /در برداشت, فیلم /توسط سعید احمدی پویا

 

فیلم «آتشکار» بیانگر تنش‌هایی است که در فرایند مدرنیته به بطن یک جامعه سنتی تحمیل می‌شود. مردمی که دل در گرو باور‌ها و عقاید خودشان دارند، در رویارویی با یک پدیده‌ی مدرن، دچار آشوب می‌شوند. برخی مانند آقاسهراب در این فیلم، ذهنشان به صحنه‌ی جدال سنت و مدرنیته تبدیل می‌شود و دیگر آب‌خوش از گلویشان پایین نمی‌رود. برخی دیگر مانند برادرزن آقا سهراب، خود را با شرایط تطبیق می‌دهند و فقط از ابزار مدرن، و نه فکر مدرن، بهره می‌گیرند. فیلم روایت واکنشی است که یک جامعه‌ی سنتی به مدرنیته نشان می‌دهد و تمامی توانش را به کار می‌گیرد تا توسعه و پیشرفت یک جامعه را، عقیم‌شدن آن جامعه، نشان بدهد. مسئله «وازکتومی» بهانه‌ای برای ایجاد ساختاردراماتیک روایت است تا بتواند فیلم لایه‌های توسعه نیافته یک جامعه را نشان بدهد.

 

 

در نگاه اول روایت فیلم، چالش سهراب با مسئله «وازکتومی» است؛ اما اگر دقیق‌تر بنگریم بحران‌های سهراب، یک بحران خصوصی نیست. در این بحران همکارانش و واعظ کارگاه هم درگیر می‌شوند. انگار این مسئله، یک بحران اجتماعی است که همه را به چالش کشیده‌است. اغراق در این مسئله، سبب می‌شود روایت فیلم بتواندکشمکش‌هایی که سهراب با خودش و جامعه دارد، به تصویر بکشد. برای همین است که در امتداد خط روایی اصلی، روایت، خرده‌داستان تعدیل کارگران هم در فیلم مطرح می‌شود تا نشان بدهد این توسعه‌نیافتگی در مسائل‌بزرگ‌تر هم قابل تعمیم‌ است. به عنوان نمونه، سهراب به حمایت از سایر کارگران به تعدیل نیرو اعتراض می‌کند اما دوستانش به‌خاطر یک‌کیسه‌برنج، او را تنها می‌گذارند و واعظی که محرم اسرار سهراب بود، برسرمنبر اعتراض سهراب به تعدیل نیرو را به مسئله وازکتومی‌اش ربط می‌دهد! در پایان فیلم، سهراب می‌فهمد همه‌ی همکارانش عمل وازکتومی انجام داده‌اند اما صدایش را در نمی‌آورند. جامعه‌ای که همه در آن عقیم‌شده‌اند اما باروری و مردانگیشان را فریاد می‌زنند!

آقاسهراب چهاردختر دارد اما دوست دارد یک پسرداشته‌باشد تا نامش را زنده نگهدارد! عقاید و باورهایی که آقا سهراب دارد با وازکتومی مغایر است. در باور او مردانگی اصل اساسی است و افتخار هر مردی را به تعداد پسرانش می‌داند. از نظر او و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، عقیم‌کردن و وازکتومی یک تابو به شمار می‌آید. فروید در کتاب «توتم و تابو» هر چیزی که به دلیل و علتی ترس و اضطراب به دل می‌افکند، را تابو می‌داند. سهراب هراس دارد از این‌که وازکتومی‌کند و از جامعه‌ی مردان حذف شود. وونت در کتاب «روانشناسی‌توده‌ها» می‌نویسد: مفهوم تابو، شامل تمام رسوم و عاداتی است که در آن‌ها، ترس و هراسی ملهم از بعضی اشیاء و نیز اعمالی که مربوط به آن اشیاء است، منعکس می‌گردد. مردانگی برای سهراب و اطرافیانش، مهم‌ترین امر است و کوچک‌ترین خدشه‌ای به آن، برایشان گران تمام می‌شود. ‌

 

 

روایت فیلم، عقاید و باورهای سهراب را، به چالش می‌کشد. باورهایی که میراث پیشینیان است و نسل‌به‌نسل منتقل شده است. تصویر بهشت و دوزخ، رویایی است که سهراب از بهشت‌ودوزخ دارد. رویایی که از گذشتگان به او به ارث رسیده‌است. در این رویا، پدر مرحومش قرار دارد که به جدال با سهراب می‌پردازد. فیلم به صورت سمبلیک، پدر سهراب را نشان می‌دهد که با اسبش، سهراب موتورسوار را دنبال می‌کند تا مؤاخذه‌اش بکند! رویا‌ها و باورهایی که یک لحظه سهراب را راحت نمی‌گذارد و مرتب به دنبالش است تا بهش ثابت کند اشتباه می‌کند!

فصل‌بندی فیلم، بر مبنای خط روایی فیلم است. در فصل اول، سهراب آتشکاری است که همه زیردستش هستند و به او احترام می‌گذارند و زندگی برای سهراب به مانند بهشت است! در فصل بعدی، بهشت او به جهنم تبدیل می‌شود و یک لحظه آسایش ندارد. همسرش از او رو برمی‌گرداند و احترام و منزلتش را از دست می‌دهد. فصل آخر، برزخ تصمیم‌گیری است و سهراب باید راهش را انتخاب کند.

 

 

فیلم از ساختار کمدی موقعیت برای روایت خویش بهره جسته‌است. سهراب آتشکار است و محیط کارش، محیطی مردانه است. حتی فیلم با نشان دادن مکرر دودکش‌های عظیم کارخانه ذوب آهن، سعی‌دارد در این نشانه‌سازی‌ها اغراق کند. حال کسی که سردسته‌ی آتشکار‌ها است، در موقعیتی قرار می‌گیرد که باید وازکتومی‌ کند؛ این موقعیت، به دلیل تازگی موضوع آن، برای مخاطب جذابیت دارد و کشمکش‌های داستان، وضعیت‌های طنزی را خلق می‌کند که بکر و تازه‌است. به عنوان نمونه می‌توان به روش‌های همسر سهراب برای تحت فشارگذاشتن سهراب به پذیرش وازکتومی، اشاره کرد! کمدی موقعیت، سبب می‌شود روایت، واقعیت‌تلخ را با بیان طنز برای مخاطب تشریح کند و گام‌به‌گام وضعیت بغرنج بحران‌های اجتماعی را به او نشان بدهد.

هدف از روایت فیلم، رسیدن به نقطه‌ای نیست که آقاسهراب را به پذیرش وازکتومی قانع کند. درست است که او این امر را می‌پذیرد اما مهم‌ترین دستاورد او از این چالش، رسیدن به این نکته است که کاری که به درست بودنش ایمان دارد، انجام بدهد و به عقاید و باور پیشینیان و حرف‌های دیگران اهمیتی ندهد. تنها دلیلی که سهراب را به درست‌بودن کارش قانع می‌کند ایناست که با انجام این کار، یک احساس خوب به او دست می‌دهد و با انجام‌ندادنش یک احساس بد. چه اهمیتی دارد که پدرمرحوم سهراب، او را به هزار گرز آتشین حواله بدهد!

 

منتشر شده در در ستون “نگاه منتقد” در صفحه‌ی ۸ روزنامه‌ی “روزگار ” پنجشنبه (5/۱۲/1389)

اشتراک این مطلب
  • اشتراک در Facebook
  • اشتراک در Twitter
  • اشتراک در Pinterest
  • اشتراک در Linkedin
https://ahmadipouya.com/wp-content/uploads/asfegfv.jpg 260 400 سعید احمدی پویا https://ahmadipouya.com/wp-content/uploads/final-logo.png سعید احمدی پویا2020-02-17 20:28:402020-03-18 20:33:14نقدی بر فیلم آتشکار | جامعه‌ی عقیم!
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 + 19 =

دسته‌ها

  • اشاره‌گر
    • اینشورتک
    • بانکداری و پرداخت الکترونیک
    • فناوری اطلاعات
    • مدیریت کسب‌و‌کار
    • هویت دیجیتال
  • برداشت
    • تئاتر
    • فیلم
    • کتاب

عضویت در خبرنامه

برای دریافت آخرین مطالب سایت
Loading

آخرین مطالب برداشت

  • نقدی بر نمایش آناکارنینا | دعوت به یک دوئل در نیمه‌شبآبان 21, 1399 - 8:22 ب.ظ

      «عشق‌ورزیدن کافیست، آن‌گاه همه‌چیز لذت‌بخش است.» لئو تولستوی، دفترهای خاطرات، ۱۹۱۰ عشق، پیچیده­ترین مضمون بشری است که دستمایه داستان­های بسیاری شده است. آنا کارِنینا  رمانی است از لئو تولستوی، نویسندهٔ روسی که به عشق­ورزیدن از زاویه دیگر پرداخته است. از زاویه­ای که شاید عدم تعهد و پایبندی به خانواده و خیانت معنا شود؛ عشقی […]

  • نقدی بر نمایش بالاخره این زندگی مال کیه؟ | دشواری یک «حق انتخاب»آبان 21, 1399 - 8:16 ب.ظ

      «تصمیم گرفتم زنده نمونم» چالش نمایش «بالاخره این زندگی مال کیه؟» با این دیالوگ آغاز می‌شود. هریسون، استاد دانشگاه و مجسمه سازی است که در یک سانحه رانندگی، قطع نخاع شده است و از گردن به پایین فلج شده است. او که دیگر امیدی به بهبودی کامل ندارد، تصمیم می‌گیرد روند درمانش را متوقف […]

  • نقدی بر نمایش دولیتر در دو لیتر صلح | حیف حیفآبان 21, 1399 - 8:11 ب.ظ

      حیف، حیف… این مرثیه‌ای است که بازیگران زن نمایش «دولیتر در دو لیتر صلح» با صدای بلند فریاد می‌زنند و ضجه می‌زنند. مرثیه آدم‌هایی که زیر خاک خوابیدند و آنها زنده ماندند تا تقاص خون آن‌ها را پس بگیرند. پیروزی برای آن‌ها، در ریختن خون طرف مقابل تعریف شده است و تا خون دشمن […]

© کپی رایت – سعید احمدی‌پویا

نقدی بر فیلم جدایی نادر از سیمین | سیاه‌چاله‌ی قضاوت... نقدی بر فیلم حوالی اتوبان | دود شدن خوشبختی در نیمه‌شب !...
رفتن به بالا