سعید احمدی پویا
  • خانه
  • وبلاگ برداشت
  • وبلاگ اشاره‌گر
  • درباره من
  • ارتباط با من
  • رزومه
  • English
  • Menu

نقدی بر کتاب در جستجوی فردی | گذشته‌ای که نگذشت…

مهر 12, 1399/0 دیدگاه /در برداشت, کتاب /توسط سعید احمدی پویا

 

«خوش دارم به نامه‌هایی فکر کنم که از دور و نزدیک برای کسانی می‌آید که خیابان فردی تابرنا را دوست دارند، در آن زندگی می‌کنند، محله ال مورو در ایکیکه که فردی وقتی بچه بود توی آن بازی می‌کرد و پرسه می‌زد، بی‌خبر از آنکه سرانجامش به دریایی می‌کشد که آن قدر دوستش داشت….»

این روایت آریل دورفمن است از سفر به زادگاه دوستش فردی تابرنا. دوستی که سال‌های جوانی را در کنار هم برای انقلاب مبارزه کرده بودند. فردی در جریان کودتای شیلی، در همین شهر تیرباران شد. آریل آمده است به هتلی که زمانی زندان بزرگ پیساگورا بوده است و در اتاقی می‌خوابد که دوستش، شب‌های قبل از اعدام، در آن زندانی بوده است. وقتی صدای چکه چکه رطوبت شبانه از برگ درختان را می‌شنود، در ذهنش تصویر می‌شود که این آخرین صدایی است که رفیقش شب آخر، پیش از اعدام، شنیده است. صدای موج و سنگریزه‌ها، جیغ جیغ ملتمسانه‌ی مرغ‌های دریایی، عوعو سگ‌ها و…. به این فکر می‌کند که رفیقش مرده است و او زنده. از خودش می‌پرسد ما چطور توانستیم از شام لذت ببریم و در‌‌ همان حال حواسمان باشد که این حجم عظیم سیمانی بسیاری از مردان درمانده را در بسیاری ساعات نومیدی در خود جای داده بود.

 

 

آریل جای جای این منطقه را می‌کاود و با هرکس که نشانی از فردی دارد، صحبت می‌کند. پیچون برادر فردی را می‌یابد که در یک کازینو کار می‌کند و هر شب با عکس فردی درددل می‌کند. در آن روزهای سیاه، پیچون در سلول دیگر‌‌ همان زندان بود و در شب آخر صدای آواز برادرش فردی را می‌شنید. پیچون از فردی برای آریل می‌گوید و صاحب کازینو، پیچون را صدا می‌کند که برود سرفلان میز. پیچون به آریل می‌گوید که این درد را مثل کوله پشتی، هر روز با خودش حمل می‌کند.

آریل از این دلش گرفته است که حتی مشخص نیست با جسد فردی چه کرده‌اند. باز به خودش دلداری می‌دهد چقدر خوب است که ارتش کشتن فردی را تایید کرده است؛ چه بسیار خانواده‌هایی که هنوز خبری از عزیزانشان ندارند و نمی‌دانند در تمام این سال‌ها، عزیزانشان در کدام سیاه چاله عذاب می‌کشند.

 

 

آریل پس از جستجوی بسیار درمی یابد که ارتش جسد کشته شدگان سر‌شناس را با سیمان و ماسه مخلوط می‌کرد و به دریا می‌افکندند.‌‌ همان دریایی که فردی عاشقش بود. حال فردی کجاست؟ نام خیابانی در این شهر؟

دغدغه‌ی آریل دورفمن، روزگار پس از آن سال‌های سیاه است. او در نمایشنامه‌ی «مرگ و دوشیزه» هم به دنبال همین پرسش‌ها بود. پرسش‌هایی که بسیاری از شیلیایی‌ها در خلوت خود با آن درگیر بودند:

«کسانی که شکنجه شدند، چگونه می‌توانند با شکنجه گران در یک جا همزیستی داشته باشند؟ چگونه می‌توانیم گذشته را زنده نگه داریم بی‌آنکه زندانی آن شویم؟ چگونه می‌توانیم گذشته را فراموش کنیم و در عین حال از خطر تکرار آن در امان بمانیم؟ و نیر تک تک ما در قبال آنچه بر ستمدیدگان رفته تا چه حد مسئولیت داریم؟»

آریل دورفمن از تمام این کابوس‌ها و آرزو‌هایش در کتاب «در جستجوی فردی» سخن می‌گوید. انتشارات «لوح فکر» این کتاب را با ترجمه‌ی عبدالله کوثری منتشر کرده است.

 

این مطلب در صفحه 16 روزنامه اعتماد شماره 2832 مورخ 2 آذر 1392 منتشر شده است.

اشتراک این مطلب
  • اشتراک در Facebook
  • اشتراک در Twitter
  • اشتراک در Pinterest
  • اشتراک در Linkedin
https://ahmadipouya.com/wp-content/uploads/در-جستجوی-فردی.png 260 400 سعید احمدی پویا https://ahmadipouya.com/wp-content/uploads/final-logo.png سعید احمدی پویا2020-10-03 15:31:532020-10-03 15:31:53نقدی بر کتاب در جستجوی فردی | گذشته‌ای که نگذشت...
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 + نه =

دسته‌ها

  • اشاره‌گر
    • اینشورتک
    • بانکداری و پرداخت الکترونیک
    • فناوری اطلاعات
    • مدیریت کسب‌و‌کار
    • هویت دیجیتال
  • برداشت
    • تئاتر
    • فیلم
    • کتاب

عضویت در خبرنامه

برای دریافت آخرین مطالب سایت
Loading

آخرین مطالب برداشت

  • نقدی بر نمایش آناکارنینا | دعوت به یک دوئل در نیمه‌شبآبان 21, 1399 - 8:22 ب.ظ

      «عشق‌ورزیدن کافیست، آن‌گاه همه‌چیز لذت‌بخش است.» لئو تولستوی، دفترهای خاطرات، ۱۹۱۰ عشق، پیچیده­ترین مضمون بشری است که دستمایه داستان­های بسیاری شده است. آنا کارِنینا  رمانی است از لئو تولستوی، نویسندهٔ روسی که به عشق­ورزیدن از زاویه دیگر پرداخته است. از زاویه­ای که شاید عدم تعهد و پایبندی به خانواده و خیانت معنا شود؛ عشقی […]

  • نقدی بر نمایش بالاخره این زندگی مال کیه؟ | دشواری یک «حق انتخاب»آبان 21, 1399 - 8:16 ب.ظ

      «تصمیم گرفتم زنده نمونم» چالش نمایش «بالاخره این زندگی مال کیه؟» با این دیالوگ آغاز می‌شود. هریسون، استاد دانشگاه و مجسمه سازی است که در یک سانحه رانندگی، قطع نخاع شده است و از گردن به پایین فلج شده است. او که دیگر امیدی به بهبودی کامل ندارد، تصمیم می‌گیرد روند درمانش را متوقف […]

  • نقدی بر نمایش دولیتر در دو لیتر صلح | حیف حیفآبان 21, 1399 - 8:11 ب.ظ

      حیف، حیف… این مرثیه‌ای است که بازیگران زن نمایش «دولیتر در دو لیتر صلح» با صدای بلند فریاد می‌زنند و ضجه می‌زنند. مرثیه آدم‌هایی که زیر خاک خوابیدند و آنها زنده ماندند تا تقاص خون آن‌ها را پس بگیرند. پیروزی برای آن‌ها، در ریختن خون طرف مقابل تعریف شده است و تا خون دشمن […]

© کپی رایت – سعید احمدی‌پویا

نقدی بر کتاب یک هفته در فرودگاه | به کجا چنین شتابان…... نقدی بر کتاب وقتشه که ساکت شی | در فواید خاموشی...
رفتن به بالا