نقد فیلم عصرجمعه | عصرجمعه بیپایان
“عصرجمعه” ساختهی مونا زندی فیلمی است که به زیرپوست زندگی زنان ایرانی میرود و سعی میکند با برشی حسابشده، گوشهای از مصائب و مشکلات زنان را به تصویر بکشد. فیلم روایت زنانی است که در وضعیتی ناخواسته قرار میگیرند و آن وضعیت، خط سرنوشت آنان را تغییر میدهد در یک جامعه، هرچقدر زنان با پارامترهای سنتی دستبهگریبان باشند، احتمال بروز وضعیتهای ناهنجار برایشان بیشتر است. این فیلم، قصهی زنی را میگوید که کودکیاش در معرض دستبرد حوادث قرارگرفتهاست. به همین دلیل او از خاطرات کودکیاش گریزان است. اتفاقی که گودکیاش را ویران کرد، در یک عصرجمعه رخ داد. عصرجمعهای که سایهاش چنان بر زندگیاش گسترده شد که هیچوقت آن عصرجمعه برایش به پایان نرسید.
شقایق دختری است که مورد آزارجنسی قرار میگیرد و از خانه رانده میشود. وضعیت شقایق، تا قبل از آن عصرجمعه، وضعیت یک دختر پانزدهسالهای بود که در حمایت خانوادهاش قرار داشت. با یک حادثه، وضعیت او تغییر میکند و دختر سرگردانی میشود که در ترمینال سرگردان است و دستگیر میشود و در زندان بچهاش را به دنیا میآورد. شقایق که شخصیتش از بین رفتهاست، هویتش را تغییر میدهد و اسم خودش را سوگند میگذارد. انگار با خودش سوگند میخورد که دیگر ارتباطی با خانوادهاش نداشته باشد. سوگند، بعد از زندان مشکلاتش پیچیدهتر میشود. او فرزندی دارد که باید برایش هویت بسازد.
کشمکش اصلی فیلم، ارتباطی است که فرزند با والدین خود دارد. کشمکشی که سوگند با پدرش داشتهاست، حال با فرزندش امید دارد. سوگند، قربانی دیدگاههای تربیتی نسل قبلی است. پدرش پس از یک اتفاق، حتی به حرفهای دختر گوش نمی کند؛ فقط قضاوت میکند و سوگند را از چترحمایت خودش خارج میکند. اما سوگند با فرزندش حرف میزند و همهکار میکند تا فرزندش در چهارچوب خانواده باقی بماند. گره داستان با این کشمکش تعریف میشود. سکانس به سکانس، ابعاد این کشمکش پرداخت میشود. سوگند آرایشگر است و به سبب شغل و شخصیتش، کشمکشهای خاصی با فرزندش دارد که بسیار بهجا و درست ساخته شدهاند. درگیری امید با مادرش، بعضیوقتها با یک نگاه به مخاطب نشان داده میشود. اوج این کشمکش، هنگامی است که امید میفهمد مادرش دربارهی پدرش به او دروغ گفتهاست. این نقطهی اوج، بسیار کلیشهای و معمولی است. امید چیزی را میشنود که نباید بشنود، از خانه میگریزد و خلاف میکند. این نقطهی اوج، تناسبی با سکانسهای حسابشده قبلی ندارد. بعد از این سکانس، روندگرهگشایی در فیلم آغاز میشود. ابزار این گرهگشایی حرفزدن خاله امید با اوست. آن هم خالهای که امید تا به آن روز، از وجودش بیخبر بود. از این سادهتر و راحتتر راهکاری پیدا نمیشد که برای گرهگشایی استفاده بشود.

نقطهی عطف فیلم، بیان حادثه عصرجمعه توسط سوگند است. رازی که سالها در سینهاش حبس شده بود و آن روز را برایش تمام ناشدنی کردهبود. سوگند، برای اولین بار بغض فروخوردهاش ترکید و راز پانزدهساله را به خواهرش بنفشه گفت . این سکانس، با بازی رویانونهالی را میتوان بهترین سکانس این فیلم دانست. صدای ضجههای سوگند، و التماسهای او در آن عصرجمعه، همیشه در خاطر مخاطب میماند. شخصیت سوگند، بعد از این نقطهی عطف دچار تحول میشود. او از این بار فارغ میشود و سبکبار و آسودهتر میشود و میفهم که میتواند ببخشد اما فراموش نکند. سوگند، بعد از این اتفاق، تصمیم میگیرد که پدرش را ببیند.
آدمهای این فیلم، بسیار به واقعیت نزدیک هستند. شخصیتها در تاروپود همین جامعه، شکل گرفتهاند و سیاهو سفید نیستند. شخصیت سوگند یک زنمعمولی با تمام خواستهها و نیازهایش در زندگی است. نه راهبی است که تارک دنیا باشد و نه کسی است که فرزندش را فراموش کردهباشد. او نیاز به زندگی و آرامش دارد و درپیآن است. زن فالگیری که سوگند را در بیپناهی، پناه دادهاست.این شخصیت کارش فالگیری است اما خصیصههای مثبتی دارد که سبب میشود برای سوگند مادری کند و او را حمایت کند.
رویکرد این فیلم در بررسی مشکلات زنان ، نشاندادن تصویر سیاه از مردان نیست. متاسفانه این رویکرد، که سادهترین راهکار برای بیان این قضیه است، در فیلمهایی با این موضوع، بسیار استفاده شده است. در این فیلم، مردانی که تاثیر منفی در زندگی سوگند گذاشتهاند، مانند پدرسوگند و نادر، دیدهنمیشوند و فقط رفتارشان روایت میشود. از آن سو، مخاطب رفتار هادی را در سکانسهای مختلف و حمایتش از سوگند را میبیند. این امر سبب میشود که رویکرد فیلم، یکجانبه و یکسویه نباشد و توازن در فیلم برقرار شود.

حضور بنفشه ، در این فیلم عاملی است که داستانفیلم با آن آغاز میشود. بنفشه میخواهد پس از پانزدهسال با پرسوجو سوگند را بیابد. یکی از ضعفهای داستان فیلم، در پرداخت همین موضوع است. پیداکردن یک شخص، با تکیه به حافظهی ذهنی افراد متعدد، بسیارغیرواقعی مینماید. یافتن کارمندبازنشسته زندان، پیداکردن تولیدی با نام و آدرس مبهم و …. مواردی است که برای مخاطب باورپذیر نیست.. نکتهی دیگر، بازی ضعیف هانیهتوسلی در نقش بنفشه است. بنفشه شخصیتی که نقطه عطف داستان، به خاطر حضور اوست و وضعیت سوگند با حضور او دچار تغییر میشود. شخصیتی که سبب دگرگونی در خط داستانی می شود، بسیار دور از انتظار ظاهر میشود و تحول در داستان را غیرطبیعی و مصنوعی نشان میدهد.
پایان عصرجمعه، سرشار از امید است. سوگند برای دیدن پدرش میرود و امید به شالی که مادرش بافتهاست، دست میکشد.در این فیلم، عصرجمعه تمام میشود و هفتهجدیدی آغاز میشود اما در واقعیت، عصرجمعههای بسیاری هستند که فقط مرگ میتواند بر آنها مهرپایان بزند.





دیدگاه خود را ثبت کنید