نقدی بر فیلم خوک | مسخ
خبر تکان دهنده بود. ابراهیم حاتمی کیا، رخشان بنیاعتماد، حمید نعمتالله و مانی حقیقی به دست قاتل زنجیرهای به قتل رسیدند. همهی مردم در رسانهها و شبکههای اجتماعی به دنبال یافتن انگیزه قاتل از قتل کارگردانان مشهور سینمای ایران هستند. تمام صفحات اینستاگرام و کانالهای خبری پر است از تحلیلهای متناقض و همه فقط بر یک کلمه توافق نظر دارند و آن «خوک» است. «خوک» روایت قاتل زنجیرهای است که سر کارگردانهای مشهور سینما را میبرد و واژه «خوک» را بر پیشانی آنها حک میکند.
فیلم، با تصویر سرک کشیدن چند دختر نوجوان به اکانتهای خودشان در شبکه اجتماعی اینستاگرام آغاز میشود. آنها درباره خبرها و تحلیلهایی که در پستهای اینستاگرام راجع به یک قاتل زنجیرهای بیان شده است، با هم بحث میکنند. سر راهشان انبوه جمعیت را میبینند که در جوی خیابان، سر بریدهای نگاه میکنند. این سکانس ابتدایی فیلم «خوک» است که سعی دارد چکیدهی روایت را در همین سکانس به مخاطب خود اعلام کند. پس از بحثهای دختران راجع به پستهای اینستاگرامی خبر، مضمون خود خبر اصلی یا همان سر بریده را نشان میدهد و با شیوهای داستانی و جذاب، این دو کانسپت را در توالی یکدیگر میآورد و به مخاطب اعلام میکند که روایت فیلم، تشریح ربط این دو کانسپت با یکدیگر میباشد.
شخصیت اول روایت، حسن کسمایی، کارگردان مشهوری است که اجازهی کار ندارد و تمامی مقتولین، همکاران و دوستان نزدیک وی بودند. حسن اجازهی ساخت فیلم ندارد و به نوعی زندگی هنریاش به نقطه پایان رسیده است. به عبارت دیگر، حاکمیت امکان ادامه حیات هنری حسن را، از وی سلب کرده است.
از سوی دیگر، جامعه از طریق رسانهها و شبکههای اجتماعی، شخصیت او را در فضای مجازی ترور میکنند. یک دختر جوان برای کسب شهرت، با یک فیلم، آتشی در شبکههای اجتماعی به پا میکند که این آتش جز با به خطر انداختن جان حسن و رفتن تا پای مرگ، خاموش نمیگردد. مردمانی که روزی در شبکههای اجتماعی در مدح و ثنای حسن مینوشتند، به یک باره او را قاتلی بیرحم خطاب کردند؛ در مقابل با دیدن تصویر حسن دربند قاتل، به یکباره اتهتمات را فراموش کردند و او را به جایگاه رفیع خود بازگردانند. این نوسان رفتار مردم در شبکههای اجتماعی و رسانهها، و قضاوتهای زودهنگام و بیمنطق و دلیل، از آنها زامبیهایی ساخته است که به راحتی شخصیت افراد را در فضای مجازی له میکنند و فرد زیر اتهامات و توهینهای آنها نابود میشود.
تنها سکانسی که تصویر قاتل نشان داده میشود، سکانس رویارویی حسن با قاتل است. قاتل ماسک خوک بر سردارد و چهرهاش در فیلم نشان داده نمیشود. به عبارت دیگر، از نگاه روایت، حاکمیت و جامعه همان قاتل معروف هستند که با اقداماتشان کارگردانان و اصحاب فرهنگ را به قتل رساندهاند. قاتل در هنگام قتل شعری با این مضمون میخواند که میخواهد عشق را از نجاست پاک کند. این همان دیدگاهی است که هم جامعه و هم حاکمیت، داعیه آن را دارند و به دنبال پاکی و رهایی از نجاست هستند؛ آنفدر درگیر این مسئله هستند که خودشان مسخ میشوند و به خوک بدل میگردند.
از سوی دیگر، کارگردان با تصویر کردن زندگی حسن و اطرافیانش هم به صورت خردهروایت، شخصیت خود حسن را تبیین میکند و به نوعی به قشر روشنفکر و فرهیخته هم انتقاد میکند. شخصیت حسن که برای منصرف کردن تهیه کننده محبوبش از کار با کارگردان رقیب – به دلیل وضعیت وحشتناک رخ داده- از آرمانها و قضاوت تاریخ سخن میگوید، وقتی به خانه بازیگر محبوبش میرود، سخنان نامتعارفی بر زبان میآورد و همه را تهدید به قتل میکند!
در سکانسی دیگر، همسرش وقتی تصویر حسن با بازیگر فیلمهای حسن -که با حسن رابطه عاشقانه دارد و همسرش هم میداند- را میبیند، ازش گله میکند که قرار بود توی عموم مردم، تو فقط با من باشی!
همچنین در سکانس مهمانی بالماسکه، حسن و دوستش، لباس سوسکهای آیتم تبلیغاتی را پوشیدند و به نوعی نمادین انگار به مانند داستان مسخ کافکا به حشرهای تبدیل شدهاند و روایت مسخ به تصویر مکشیده میشود.
روایت با تصویر کشیدن، موارد فوق سعی دارد که نشان دهد حسن هم در بستر دورویی جامعه، مسخ شده است و خودش هم به خوک بدل شده است. به عبارت دیگر، فیلم «خوک» روایت مسخ تمامی ارکان یک جامعه، از حاکمیت و مردم عادی گرفته تا قشر فرهیخته و پیشرو آن جامعه و بدلشدنشان به مظهر نجاست و پلیدی در آن جامعه است؛ چیزی که تمام تلاش همهی آنها بر این بود که از آن مبرا و پاک باشند و معکوس آن اتفاق افتاده است؛ تمام جامعه در نجاست غوطه میخورند و به خود پلیدی تبدیل شدهاند.
نکته مهم فیلم، تمایز روایت مسخ اجتماعی از برداشتهای سطحی و نگاه صرفا سیاسی است؛ برای همین است که کارگردان، لیست متنوعی از هنرمندان مقتول را انتخاب کرده است که شائبه هرگونه نگاه سیاسی را بزداید و تمامی نگاهها به بحران اجتماعی رخداده معطوف شود.
بیان این روایت تلخ با نگاهی طنزآلود تلطیف شده است. حسن که کارگردانی مشهور و متکبر است و حتی حرف تهیه کننده آیتم تبلیغاتی را نمیپذیرد، در برابر مادرش شخصیتی پسر بچهای بازیگوش و لوس را پیدا میکند. در یک سکانس، حسن به مادرش گله میکند چرا قاتل سراغ او نیامده، در حالیکه او از سایر مقتولین مشهورتر و باتجربهتر بوده است! مادرش هم با آرامی به او میگوید: ” پسرم، قاتل بهترین طعمه را برای آخر کار نگهداشته است!” همچنین هنگامی که پلیس در جریان یافتن قاتل، به حسن مظنون میشود و او را دستگیر میکند،همان لحظه زنبور زیرچشمش را نیش میزند و یا در خواب میبیند که پلیس او را در بیابان رها کرده است؛ هر دو این سکانسها کنایه طنزآلودی به نحوه برخورد پلیس با حسن دارند.
فیلم «خوک»، کمدی سیاه است که سعی دارد روند فروپاشی اخلاقی در جامعه را به تصویر بکشد و تلنگری باشد به جامعهای که با سرعتی سرسامآور در شبکههای اجتماعی، اخلاق را به مسلخ شهرت میبرند، به امید کسب لایکهای بیشتر!
این مطلب در صفحه ۴ روزنامه شرق شماره 3160 مورخ 8 خرداد 1397 منتشر شده است.







دیدگاه خود را ثبت کنید