سعید احمدی پویا
  • خانه
  • وبلاگ برداشت
  • وبلاگ اشاره‌گر
  • درباره من
  • ارتباط با من
  • رزومه
  • English
  • Menu

نقدی بر فیلم رگ خواب | چشمان باز بسته

بهمن 29, 1398/0 دیدگاه /در برداشت, فیلم /توسط سعید احمدی پویا

 

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن/ ترک من خراب شب گرد مبتلا کن (مولانا)

 

«رگ خواب» روایت سلوک و حال خراب، یک شب­گرد عاشق است. روایتی که با درگیر کردن این شب­گرد در موقعیتی دشوار، سعی در دگرگونی و تحول در شخصیت متزلزل او دارد.

روایت فیلم، با تک­گویی­های شخصیت اول فیلم، «مینا» آغاز می­شود. زاویه دید روایت فیلم، به اول شخص محدود شده است و هدف کارگردان، همراهی مخاطب با احساسات، حالات و فضای ذهنی شخصیت اول روایت است. هیچ سکانسی در فیلم وجود ندارد که مخاطب از مینا جدا شود؛ این نکته سبب ایجاد حس همذات­پنداری با مینا، برای مخاطب شده است. هدف کارگردان، توصیف و تشریح وضعیت­های زندگی مینا و درگیر کردن مخاطب در احوال شخصیت مینا است.

روایت فیلم، با تغییر وضعیت در زندگی «مینا» آغاز می­شود. مینا از همسرش جدا می­شود. مینا، با تک­گویی­هایی کوتاه، مختصر اطلاعاتی از زندگی گذشته خویش به تماشاگر می­دهد. کارگردان قصد واکاوی وضعیت قبلی زندگی مینا را ندارد، فقط می­خواهد تغییر وضعیت شخصیت اول فیلم را برای مخاطب بیان کند.

تغییر وضعیت زندگی مینا، او را در موقعیت دشواری قرار می­دهد.  مینا تلاش می­کند که کار پیدا کند تا بتواند روی پای خود بایستد؛ بدون سابقه کار، تحصیلات دانشگاهی، تخصص و پشتیبان مالی و معنوی. مینا می­خواهد با تلاش بسیار، وضعیت جدیدی برای خود خلق کند و  استقلال شخصیتی را تجربه کند.

تلاش مینا در یافتن کار، شخصیت مینا را بیان می­کند؛ زنی که به دلیل فقدان تخصص و تجربه کاری، اعتماد به نفس ندارد و بسیار آسیب­پذیر است. زنی که تنها سرگرمی­اش جمع­کردن آگهی­های تورهای مسافرتی و خیال­پردازی با آنها است.

 

 

مینا با احساس عذاب­وجدان درونی خود درگیر است.. روایت فیلم، با تک­گویی­های مینا خطاب به پدرش پیش می­رود. مینا پدرش را ترک کرده و به هیچ وجه حاضر نیست پیش او برگردد. رابطه مینا با پدرش یکی از نقاط ضعف فیلم است که به نحو مناسبی به آن پرداخته نشده است. اصرار مینا به عدم رابطه با پدر و برگشتن پیش او، باید با عامل باورپذیری مانند نفرت یا ترس، تعریف شود. روایت به جای پرداختن به این موضوع، با یک تک­گویی مینا از آن عبور می­کند:

« شاید پدر اگر می اومدم پیشت، می­گفتم اشتباه کردم همه چیز درست می­شد فقط باید نگاهت را تحمل می­کردم.»

این تک­گویی، منطق باورپذیری برای پذیرش روایت سخت و دشوار قصه مینا نیست. مینا،در ابتدای روایت فیلم، وقتی در پیدا کردن شغل، دچار آشفتگی می­گردد، می­تواند پیش پدر بیمارش برگردد و باید برای این عدم تمایل به بازگشت، دلایل باورپذیری به مخاطب ارائه شود. از آن سو، به جای ارائه دلیل و برهان، فقط در تک­گویی­های مینا، احساس عذاب­وجدانش توصیف می­شود. مینا در درون خودش با خودش می­جنگد که پیش پدرش برنگردد.

 

 

موقعیت دشوار مینا، سبب می­شود از نظر عاطفی آسیب­پذیرتر بشود و با اولین توجه از سوی جنس مخالف، تمام ذهن و فکرش درگیر شود. کامران، صاحب فست­فودی است که به دنبال نیروی کار می­گردد. برخورد او با مینا و توجه غیرمتعارفش به مینا، ذهن مینا را درگیر می­کند. کامران شخصیتی است که در کارش موفق است؛ به زبان فرانسه مسلط است و رفتار اجتماعی بسیار خوبی دارد. کامران در ذهن مینا، همان نیمه گمشده­ای است که در پی آن است. مینا دوست دارد به استقلال شخصیتی برسد اما در اعماق ذهنش دوست دارد نیمه گمشده­اش را پیدا کند و به او تکیه کند. نیمه اول فیلم، با روایت عشق و وابستگی مینا به کامران به پایان می­رسد.

برای پل زدن بین دو نیمه روایت، نشانه­های اندکی در فیلم وجود دارد. تردد مینا و کامران از پله­های اضطراری و  عدم تردد از پله­های عمومی، نشانه­ای از تمایل کامران به پنهان نگه داشتن این رابطه است. همچنین در سکانسی، کامران تلاش مینا برای آماده­کردن خانه برای استقبال از خودش را به تمسخر می­گیرد. این سکانس آغاز نیمه دوم و شروع تغییر وضعیت رابطه مینا و کامران است. حتی سوغاتی کامران برای مینا، گربه است که به بی­وفایی شهره است. پیش از این سکانس، اتفاقی رخ نداده است که دلیل بیزاری کامران از مینا باشد. در پرداخت شخصیت کامران، هم نشانه­ای وجود ندارد که دگرگونی او در رابطه با مینا را باور پذیر کند؛ این نکته، سبب ضعف اساسی در پرداخت شخصیت «کامران» می­شود. کارگردان با استفاده از تکنیک غافلگیری، سعی در پرداخت شخصیت کامران دارد. وقتی مینا به دنبال کامران به فرودگاه می­رود و کامران را با خانم همکارش می­بیند، به خیانت کامران آگاه می­شود؛ شخصیت عاشق­پیشه و بسیار احساساتی کامران، در ذهن مخاطب فرو می­ریزد و به شخصیتی اغفالگر تبدیل می­شود. این دگرگونی، بدون پیش­زمینه و مقدمه­چینی، نقطه ضعف روایت به شمار می­رود.

 

 

نیمه دوم، روایت بی­وفایی کامران و حال خراب مجدد مینا است. وضعیت مینا، با وضعیت ابتدایی فیلم تفاوت فاحش دارد. او دوباره شکست خورده است و دیگر انرژی برای ساختن ندارد. طغیان می­کند و به جاده می­زند و یک سفر درونی را آغاز می­کند. این بار، مینا به نهایت تباهی می­رسد. همه چیزش را از دست می­دهد؛ سقط در خیابان، رفتن به گرمخانه و بعد بیمارستان، شخصیت مینا را خرد می­کند تا او را به نقطه­ای برساند که پیش پدر بیمارش برگردد و از ابتدا، دوباره شخصیت تازه­ای از خودش بسازد. تغییر وضعیت شخصیت اول روایت و تحول و دگرگونی مینا، بسیار خوب پرداخت شده است. شخصیتی که در ابتدای روایت، توان ایستادن و ساختن زندگی­اش را نداشت و زنی معمولی از انبوه زنان امروز جامعه ایران است، پس از طی سفری اودیسه­وار و رسیدن به نهایت تباهی، دوباره زندگی­اش را از لابه­لای خاکستر می­سازد. بازی بسیار خوب لیلا حاتمی، نقش بسیاری در پرداخت شخصیت مینا و باورپذیری وضعیت­های مختلف او دارد. دختر حواس­پرت و خیالاتی ابتدای فیلم، به زنی محکم و استوار در پایان روایت بدل می­شود و به قول خود مینا در تک­گویی پایانی فیلم: « دیگه خواب از سرم پریده. می­خواهم بقیه زندگی بیدار باشم می خواهم بیدار باشم.» و این چنین است که  چشمان باز بسته به پایان می­رسد و  «رگ­خواب» روایت باورپذیر و  دلنشینی از تحول و دگرگونی یک زن­معمولی در سینمای ایران می­شود.

 

این مطلب در صفحه ۴ روزنامه شرق شماره 2940 مورخ 28 مرداد 1396 منتشر شده است.

اشتراک این مطلب
  • اشتراک در Facebook
  • اشتراک در Twitter
  • اشتراک در Pinterest
  • اشتراک در Linkedin
https://ahmadipouya.com/wp-content/uploads/رگ-خواب.jpg 260 400 سعید احمدی پویا https://ahmadipouya.com/wp-content/uploads/final-logo.png سعید احمدی پویا2020-02-18 01:09:392020-08-29 13:20:58نقدی بر فیلم رگ خواب | چشمان باز بسته
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × دو =

دسته‌ها

  • اشاره‌گر
    • اینشورتک
    • بانکداری و پرداخت الکترونیک
    • فناوری اطلاعات
    • مدیریت کسب‌و‌کار
    • هویت دیجیتال
  • برداشت
    • تئاتر
    • فیلم
    • کتاب

عضویت در خبرنامه

برای دریافت آخرین مطالب سایت
Loading

آخرین مطالب برداشت

  • نقدی بر نمایش آناکارنینا | دعوت به یک دوئل در نیمه‌شبآبان 21, 1399 - 8:22 ب.ظ

      «عشق‌ورزیدن کافیست، آن‌گاه همه‌چیز لذت‌بخش است.» لئو تولستوی، دفترهای خاطرات، ۱۹۱۰ عشق، پیچیده­ترین مضمون بشری است که دستمایه داستان­های بسیاری شده است. آنا کارِنینا  رمانی است از لئو تولستوی، نویسندهٔ روسی که به عشق­ورزیدن از زاویه دیگر پرداخته است. از زاویه­ای که شاید عدم تعهد و پایبندی به خانواده و خیانت معنا شود؛ عشقی […]

  • نقدی بر نمایش بالاخره این زندگی مال کیه؟ | دشواری یک «حق انتخاب»آبان 21, 1399 - 8:16 ب.ظ

      «تصمیم گرفتم زنده نمونم» چالش نمایش «بالاخره این زندگی مال کیه؟» با این دیالوگ آغاز می‌شود. هریسون، استاد دانشگاه و مجسمه سازی است که در یک سانحه رانندگی، قطع نخاع شده است و از گردن به پایین فلج شده است. او که دیگر امیدی به بهبودی کامل ندارد، تصمیم می‌گیرد روند درمانش را متوقف […]

  • نقدی بر نمایش دولیتر در دو لیتر صلح | حیف حیفآبان 21, 1399 - 8:11 ب.ظ

      حیف، حیف… این مرثیه‌ای است که بازیگران زن نمایش «دولیتر در دو لیتر صلح» با صدای بلند فریاد می‌زنند و ضجه می‌زنند. مرثیه آدم‌هایی که زیر خاک خوابیدند و آنها زنده ماندند تا تقاص خون آن‌ها را پس بگیرند. پیروزی برای آن‌ها، در ریختن خون طرف مقابل تعریف شده است و تا خون دشمن […]

© کپی رایت – سعید احمدی‌پویا

نقدی بر فیلم برادرم خسرو | آرامش برای هابیل... فیلم-خوک نقدی بر فیلم خوک | مسخ
رفتن به بالا