سعید احمدی پویا
  • خانه
  • وبلاگ برداشت
  • وبلاگ اشاره‌گر
  • درباره من
  • ارتباط با من
  • رزومه
  • English
  • Menu

نقدی بر فیلم انگل (Parasite) | قصه پله‌های پرپیچ و بی‌انتها

اسفند 28, 1398/0 دیدگاه /در برداشت, فیلم /توسط سعید احمدی پویا

نقد فیلم انگل

 

جوراب‌های آویزان، کفش‌های مردمی که در تردد هستند و مردی مست که کنار ستون ادرار می‌کند؛ این­ها چشم‌انداز خانواده کی‌وو از تنها پنجره خانه‌شان است. خانه‌ای که در واقع زیرزمینی پر از حشرات موزی است و بالاترین جای خانه، توالت قرار دارد و البته بهترین مکان است که وای‌فای آنتن می‌دهد. زندگی خانواده کی‌وو در زیرزمین است و آنها دوست دارند پیشرفت کنند و روی زمین برای خودشان، جایگاه اجتماعی داشته باشند. فیلم «انگل» روایت تلاش‌های این خانواده برای ساختن زندگی بهتر است. برای رسیدن به رویای خودشان، با هر رفتار و باوری که دارند.

هری جی. گسلر در کتاب “درآمدی جدید به فلسفه اخلاق” می‌نویسد: «قضیه قاعده زرین به ما می‌گوید با دیگران فقط طوری رفتار کن که رضایت داری در همان موقعیت با تو رفتار کنند. برای این که این قاعده را به کار ببندم خودم را به جای کس دیگری تصور می‌­کنم که عمل نسبت به او انجام می­‌گیرد و نباید رفتار ما (نسبت به دیگری) با خواسته­‌های ما (درباره رفتاری که در وضع معکوس نسبت به ما صورت می­گیرد) ناهماهنگ باشد.» روایت فیلم انگل، محک زدن همین اصل ساده اخلاقی است. موقعیتی خلق می‌شود که خانواده کی‌وو می‌توانند از آن بهره‌برداری کنند و خانواده دیگری را فریب بدهند تا به زندگی رویایی خود برسند.

قضیه قاعده زرین به ما می‌گوید با دیگران فقط طوری رفتار کن که رضایت داری در همان موقعیت با تو رفتار کنند. برای این که این قاعده را به کار ببندم خودم را به جای کس دیگری تصور می­کنم که عمل نسبت به او انجام می­‌گیرد و نباید رفتار ما (نسبت به دیگری) با خواسته­‌های ما (درباره رفتاری که در وضع معکوس نسبت به ما صورت می­‌گیرد) ناهماهنگ باشد

موقعیتی که در انگل خلق می‌شود، مواجهه دو خانواده از دو طبقه اجتماعی مختلف با یکدیگر است. کوین، مرد جوانی است که فرصت می­یابد از طریق تدریس زبان انگلیسی وارد خانواده ثروتمند آقای پارک شود. کوین دانشگاه نرفته است و در همان ابتدا، عذاب وجدان می‌گیرد و به پدرش قول می‌دهد سال دیگر دانشجوی زبان انگلیسی باشد. اما این ابتدای راه است؛ او وقتی توانست اعتماد خانواده پارک را جلب کند، به ترتیب اعضای خانواده‌­اش را با ناراستی، با عناوین و تخصص‌های غیرواقعی، وارد خانواده پارک می‌کند و خانواده کی‌وو زندگی انگلی را برمی‌گزیند. روایت از جزئیاتی شروع می‌کند که شاید بی­اهمیت باشد اما علاقه به خوی انگلی را در خانواده کی‌وو در همان ابتدای روایت، نشان می‌دهد؛ این خانواده از وای‌فای همسایه­‌ها استفاده می‌کنند و وقتی همسایه پسورد می­گذارد، برای پیدا کردن وای­‌فای همسایه دیگر، کنار توالت می­‌نشینند و از وای­فای رایگان همسایه دیگر لذت می‌برند. از سوی دیگر، وقتی شهرداری به رایگان خیابان را سمپاشی می‌کند، پدر خانواده علی­رغم به خطر افتادن سلامتی اعضاء خانواده، اصرار می‌ورزد که پنجره‌ها باز باشد که سم‌های شهرداری، حیوانات موذی زیرزمین آنها را از بین ببرند. با این توصیفات رفتاری، کارگردان پیش‌زمینه‌های اخلاقی و رفتاری خانواده کی‌وو را معرفی می‌کند.

 

سکانسی در فیلم انگل

 

سیر روایت به گونه‌ای است که خانواده کی‌وو با رفتار انگل­وار، درون خلوت خانواده دیگر قرار می‌گیرند و از آرامش و ثروت آنان لذت می‌برند. کارگردان حضور خانواده کی­وو درون خانواده ثروتمند پارک را به مانند سوسک تشبیه می‌کند؛ مادر این خانواده در شب­نشینی که این خانواده در غیاب خانواده ­پارک در منزل آقای پارک دارند، به صراحت خودشان را به سوسک‌هایی تشبیه می‌کند که خودشان وقتی وارد خانه­‌شان می‌شوند می­بینند و سوسک‌ها فرار می‌کنند. این تمثیل، اشاره­ای زیبا به داستان مسخ کافکا دارد و به زیبایی خانواده کی‌وو را نشان می‌دهد که در خانه پارک به سوسک­هایی مسخ شده‌­اند که با برگشتن غیرمنتظره خانواده پارک، به­سان سوسک‌ها، هر کدام به نقطه­‌ای می‌گریزند.

موقعیت خلق شده توسط کارگردان، بسیار سمبلیک است. عنصر پنجره و عنصر باران برای خانواده پارک، لذت‌بخش است و با خیال راحت می‌گذارند پسرشان در چادری که از آمریکا آورد‌­اند، در زیر باران بخوابد و آنها از پنجره بزرگ و زیبای خود، از بازی کودک خود زیر باران لذا ببرند، ‌بی‌آنکه دغدغه داشته باشند کوچکترین قطره باران در چادر فرزندشان نفوذ خواهد کرد. از سوی دیگر، همین باران لذت­بخش به سیلی تبدیل می‌شود که زندگی خانواده کی­وو و همه همسایگان و مردمان فرودست شهر را در هم می­‌ریزد و آنها را در لجن و کثافت غوطه‌­ور می‌کند و آنها فقط از پنجره زیرزمین خویش، شاهد هجوم بدبختی و فاضلاب به درون خانه خود هستند. در فاصله زیرزمین محل زندگی خانواده کی­وو با خانواده پارک، پله­‌های بسیاری است و آنها مجبورند برای رسیدن به خانه خود پایین و پایین­‌تر بروند و از لذت بردن با نم‌نم باران زیبا به نقطه‌ای برسند که در فاضلاب و  لجن غرق بشوند. پلکان عنصر سمبلیکی در فیلم است و نشانی از تضاد و اختلاف طبقاتی شدید جامعه سرمایه‌داری دارد که تمامی افراد نگاه ابزاری دارد و هر کس بتواند ابزار موثر برای این جامعه باشد، می‌تواند از پلکان بالا بیاید و سطح زندگی خود را ارتقاء دهد و البته برا ماندن در بالای پلکان، تنازع بقا شکل می‌گیرد و با خشونت بسیار، سعی در حفظ موقعیت خود دز بالای پلکان دارند؛ در سکانسی که خانواده کی‌وو با خانواده پیشکار سابق در جدال هستند، مادر خانواده کی‌وو،  پیشکار سابق را از پلکان به پایین هل می‌دهد و باعث ضربه‌مغزی او می‌شود و نمی­‌گذارد آنها به بالای پله­‌ها بیایند.

عنصر دیگری که در فیلم نفش سمبلیک دارد، رسانه است. موبایل در این فیلم، کارکرد عجیبی دارد. در تمام فیلم ابزار قدرت خانواده کی‌وو محسوب می­گردد و اعضای خانواده با بهره‌گیری از آن، با یکدیگر هماهنگ شده و روایت را مطابق خواسته خویش پیش می‌برند؛ در ابتدای فیلم، پدر برای برای پیدا کردن اینترنت وای­فای بلند به فرزندانش فرمانی می‌دهد که «موبایل­‌هایتان را بالا بگیرید» که بسایر شبیه فرمان حمله فرماندهان جنگ به شمار می­‌رود و کارکرد سمبلیک این ابزار را تایید می‌کند. در بزنگاه روایت، وقتی این ابزار قدرت در دست خانواده رقیب می­افتد، آنها با بهره‌­گیری از این ابزار بازی را به نفع خود تغییر می­‌دهند و حتی آن خانواده، موبایل خود رایه دکمه یک بمب اتم تشبیه می‌کند که می­‌تواند با یک کلیک، ویدیوی افشاگرانه واقعیت خانواده کی‌وو را برای خانواده پارک ارسال کند. از سوی دیگر، وقتی موبایل و تمامی رسانه­‌ها حذف می‌شوند، این کد مورس است که به نشانه علائم ضعیف از قدرت حیات و زندگی، از اعماق زیرزمین با آدم‌­های روی زمین سخت می­‌گوید و کارکردی مشابه ضربان زندگی را پیدا می‌کند؛ به عبارت دیگر نشان می‌دهد آدم‌های روایت‌های امروز، در کنار نیازهای اصلی برای زنده‌ماندن، به ارتباط و ابزار ارتباطی برای زنده‌ماندن نیاز دارند. حتی اگر اطمینان نداشته باشند کسی کد مورس آنها را می‌فهمد.

 

صحنه ای در فیلم انگل

 

عنصر دیگری که در فیلم کارکرد ویژه دارد، ابزار سینما است. خانواده کی‌وو توانایی فوق‌العاده در نوشتن سناریو و نقش‌بازی کردن دارند. برای این که یک نقش را برای خود کنند، تلاش می‌کنند و به­‌گونه‌ای در نقش خود فرو می‌روند، انگار سال‌هاست با این نقش زیسته‌اند. این عنصر دو کارکرد در روایت فیلم دارد. نخست وجه دراماتیک روایت را می‌سازد و قصه را پیش می‌برد؛ از سوی دیگر نشان می‌دهد این ابزار چه توانایی در تطهیر واقعیت و مسخ واژه‌ها و معناها دارد و می‌تواند یک دنیای غیرواقعی شیرین و بسیار دارای هزارتوهای پیچیده برای خانواده پارک بسازد، بی‌آنکه کوچکترین شک و شبهه‌ای ایجاد شود و حتی پس از مرگ، هم کسی نفهمد واقعیت چیست و با چه انگیزه­ای خانواده پارک مورد هجوم واقع شدند؛ چرا روابط صمیمانه پدر خانواده کی­وو و آقای پارک، چنین سرانجامی پیدا کرد؟

شاید یکی از عناصر رمزگشای این سرانجام، عنصر «بو» باشد که تمثیلی از فقر و نشان طبقه­ محروم می‌باشد که با هیچ صابون و عطری از بین نمی­‌رود و مشخصه شناسایی آدم‌های این طبقه به شمار می­رود. وقتی در سکانس خلوت شبانه آقا و خانم پارک بر روی مبل، از بوی پدر خانواده کی‌وو صحبت می‌کنند، موقعیتی خلق می‌شود که زیرمیز، پدر در حضور فرزندانش فرو می‌ریزد و این «بو» تمامی هویت او را به باد می‌دهد؛ حتی آقای پارک به صراحت «بو» پدر خانواده را مانند بوی تمام مردمی می‌داند که از مترو استفاده می‌کنند و آن را مشخصه طبقه فرودست جامعه اعلام می‌کند؛ برای همین است در سکانس جشن تولد و در میانه فشار روحی مرگ فرزند، با یک ارجاع به «بو» ، منفجر می‌شود و آن واقعه رخ می‌دهد.

یکی از تمهیدات زیبای کارگردان، فاصله­‌گذاری است که با واقعه ایجاد می‌کند و فیلم روایت خبری از ماجرا را برای مخاطب پخش می‌کند و عنوان می‌شود که موضوع این واقعه بسیار پیچیده، غامض و پراز ابهام است و هنوز پلیس نتوانسته است که دلیل و انگیزه حلق این واقعه را کشف کند. این فاصله‌گذاری به مخاطب می‌فهماند که چه بسیار اتفاق‌ها که ممکن است رخ دهد و چون کسی با روایت همراه نبوده است،  درد را نمی‌­فهمند و صرفا به یک پرونده قضایی به آن نگاه می‌کنند و اصرار دارند هر چه‌ هرکسی بگوید ممکن است در دادگاه برعلیه‌اش استقاده شود؛ برای همین است که کوین در پاسخ به ماموران قضایی و پلیس فقط می‌خندد و نمی‌تواند واکنش دیگری نشان بدهد.

ابزار نفرین شده قدرت، در دستان هرکدام از اعضای این جامعه انگلی قرار بگیرد، او را مسخ کرده و تبدیل به انگلی بی­‌رحم می‌کند که فقط به حیات خودش فکر می‌کند

واقعه و مواجهه عینی دو خانواده است که مضمون روایت را بیشتر عیان می‌کند و به مخاطب نشان می‌دهد بین این دو خانواده چه پله­‌های بسیاری فاصله است و خانواده کی‌وو، نقشی در ایجاد این پله‌­ها نداشتند و امثال خانواده پارک بودندکه بنای این پله­‌ها را گذاشتند؛ به عبارت دیگر، کارگردان تصویر زندگی انگلی خانواده کی‌وو را به تصویر نمی­‌کشد، بلکه تصویر جامعه انگلی را به تصویر می­‌کشد که هر کدام از اعضای این خانواده، ابزار قدرت به دستش بیفتد، به بهره­‌کشی و مکیدن خون بقیه مبادرت خواهد کرد؛ آقا و خانم پارک به راحتی راننده و خدمتکار باتجربه و ماهر خویش را اخراج می‌­کنند بدون آنکه حتی آنها بدانند برای چه اخراج شدند؛ خانواده کی­وو، به راحتی نقشه حذف راننده و خدمتکار را می‌کشند؛ خانواده خدمتکار پیشین، در معدود لحظاتی که ابزار قدرت در دست‌شان بود، خانواده کی­وو را تحقیر می­‌کنند، این ابزار نفرین شده قدرت، در دستان هرکدام از اعضای این جامعه انگلی قرار بگیرد، او را مسخ کرده و تبدیل به انگلی بی­‌رحم می‌کند که فقط به حیات خودش فکر می‌کند. دقیقا این موضوع در دیالوگ دختر خانواده در پاسخ به عذاب وجدان پدرش می‌آید که خاطر نشان می‌کند که پدرش به آن راننده فکر نکند و فقط به فکر خود خانواده­‌اش باشد. برای همین است در پوستر فیلم، هر دو خانواده کنار هم قرارگرفته­‌اند و چشمان همه اعضای دو خانواده، بسان متهمین یک پرونده، پوشانده شده است.

 

صحنه تولد فیلم انگل

 

سکانس جشن تولد، یک جنگ تمام عیار و طغیان فردی است علیه این جامعه انگلی؛ کسی که می­‌خواهد زنجیره روابط انگلی را قطع کند و دیگر نقشه انگلی نکشد و خود زندگی باشد. در یک صحنه از فیلم پدر خانواده به بچه‌هایش می‌گوید: «می‌دونید چه نقشه‌ای شکست نمی‌خوره؟ نقشه‌ای که وجود نداشته باشه، چون برای زندگی نمی‌شه برنامه‌ریزی کرد.» نتیجه­ تحول شخصیت پدر خانواده می‌شود واکنش احساسی او به حجم سنگین خشم و تحقیری که احاطه‌­اش کرده است و  به آن پایان خونین و تبعید به زندگی زیرزمین ختم می‌شود. روی زمین قواعد جامعه انگلی برقرار است و برهم­‌زننده زنجیره، باید از روی زمین محو بشود. طنز تلخ روایت آن­جایی است که پسر آرزو می‌کند در این جامعه انگلی ارتقا بیابد و ثروتمند بشود تا بتواند خانه را بخرد و پدرش را از زیرزمین خلاص کند.

شاید اگرجامعه و شخصیت­های این روایت به قاعده زرین که اصل جهانی است، باور داشتند، چنین روابط انگلی شکل نمی­‌گرفت و این قاعده که هنجاری مشترک میان همه انسان­ها در همه زمان‌­ها و مکان­‌ها است، اساس روابط انسانی قرار می­‌گرفت و پایان دیگری برای این روایت می­‌توانست شکل بگیرد. قاعده زرین در حقیقت خلاصه فلسفه اخلاق است که در توصیه انجیل هم آمده است که به همسایه­‌ات مهر به‌­ورز؛ تا این همه پله­‌های پرپیچ و بی­‌انتها میان تو و همسایه‌­ات نباشد.

 

مشخصات فیلم انگل در IMDB

این مطلب در صفحه 4 روزنامه شرق شماره 3676 مورخ 4 فروردین 1399 منتشر شده است.

برچسب ها: اسکار, بونگ‌جون‌هو, سینمای کره جنوبی
اشتراک این مطلب
  • اشتراک در Facebook
  • اشتراک در Twitter
  • اشتراک در Pinterest
  • اشتراک در Linkedin
https://ahmadipouya.com/wp-content/uploads/Parasite-movie.jpg 260 400 سعید احمدی پویا https://ahmadipouya.com/wp-content/uploads/final-logo.png سعید احمدی پویا2020-03-18 22:27:292020-03-25 00:07:05نقدی بر فیلم انگل (Parasite) | قصه پله‌های پرپیچ و بی‌انتها
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده − 4 =

دسته‌ها

  • اشاره‌گر
    • اینشورتک
    • بانکداری و پرداخت الکترونیک
    • فناوری اطلاعات
    • مدیریت کسب‌و‌کار
    • هویت دیجیتال
  • برداشت
    • تئاتر
    • فیلم
    • کتاب

عضویت در خبرنامه

برای دریافت آخرین مطالب سایت
Loading

آخرین مطالب برداشت

  • نقدی بر نمایش آناکارنینا | دعوت به یک دوئل در نیمه‌شبآبان 21, 1399 - 8:22 ب.ظ

      «عشق‌ورزیدن کافیست، آن‌گاه همه‌چیز لذت‌بخش است.» لئو تولستوی، دفترهای خاطرات، ۱۹۱۰ عشق، پیچیده­ترین مضمون بشری است که دستمایه داستان­های بسیاری شده است. آنا کارِنینا  رمانی است از لئو تولستوی، نویسندهٔ روسی که به عشق­ورزیدن از زاویه دیگر پرداخته است. از زاویه­ای که شاید عدم تعهد و پایبندی به خانواده و خیانت معنا شود؛ عشقی […]

  • نقدی بر نمایش بالاخره این زندگی مال کیه؟ | دشواری یک «حق انتخاب»آبان 21, 1399 - 8:16 ب.ظ

      «تصمیم گرفتم زنده نمونم» چالش نمایش «بالاخره این زندگی مال کیه؟» با این دیالوگ آغاز می‌شود. هریسون، استاد دانشگاه و مجسمه سازی است که در یک سانحه رانندگی، قطع نخاع شده است و از گردن به پایین فلج شده است. او که دیگر امیدی به بهبودی کامل ندارد، تصمیم می‌گیرد روند درمانش را متوقف […]

  • نقدی بر نمایش دولیتر در دو لیتر صلح | حیف حیفآبان 21, 1399 - 8:11 ب.ظ

      حیف، حیف… این مرثیه‌ای است که بازیگران زن نمایش «دولیتر در دو لیتر صلح» با صدای بلند فریاد می‌زنند و ضجه می‌زنند. مرثیه آدم‌هایی که زیر خاک خوابیدند و آنها زنده ماندند تا تقاص خون آن‌ها را پس بگیرند. پیروزی برای آن‌ها، در ریختن خون طرف مقابل تعریف شده است و تا خون دشمن […]

© کپی رایت – سعید احمدی‌پویا

نقد فیلم جهان با من برقص | طعم زندگی از پس مرگ... نقدی بر فیلم داستان ازدواج | یک گسست ناباورانه...
رفتن به بالا