نقدی بر فیلم خانوم | در ستایش زنانگی
تمام زندگی زن، مصادره میشود. نماینده بانک، تمام وسایل و اندوخته یک عمر زندگی زن را قیمت میگذارد و با خود میبرد. زن فقط به این فکر میکند که باید روشنایی به آن خانهی خاموش برگردد. حال به بهانه سالگرد ازدواج باشد یا هر بهانه دیگر؛ در آن خانه خالی از چراغ، باید شمعها روشن شوند تا لبخند به چهرهی همسرش برگردد. اینچنین فیلم «خانوم» ساختهی تینا پاکروان آغاز میشود.
«خانوم» روایت زنانی است که تنها هدفشان، روشن نگه داشتن چراغ خانهشان است؛ آن هم هنگامی که مردان روایت، در موقعیتی دشوار گرفتار شدند و سقف زندگی آنها دارد فرو میریزد.
هر سه داستان زندگی، روایت درگیر شدن یک زوج در موقعیتی دشوار است. موقعیتی ناخواسته که مردان فیلم را علیل و ناتوان کرده است. داستان اول، مرد در مخمصه مالی افتاده است و بانک و طلبکاران به دنبال وصول مطالباتشان از او هستند. داستان دوم، مرد داستان قربانی بدهکاری مرد داستان اول، شده است و به شرب و خمر پناه برده است. داستان سوم، مرد داستان در کارخانه داستان اول، دچار حادثه شده است و دو دستش را از دست داده است. در هر سه موقعیت، تعادل زندگیهای شخصیتهای داستان، با یک «اتفاق» به هم خورده است و در معرض ویرانی قرار گرفته است.
کشمکش اصلی داستان، میان شخصیتهای داستان با جبر زندگی است. در چنین موقعیتی، فرصت مناسبی مهیا میشود که شخصیتهای داستان، ظریفیتهای نهفته خویش را ابراز کنند. در این وضعیت، نخست تقاوت شخصیتهای داستان به نمایش در میآید. زنان روایت، با تمام توان خویش برای حفظ بقای زندگی تلاش میکنند؛ ناهید روبروی پدرش میایستد؛ یلدا تمام اندوختهاش را میگذارد تا پیانو همسرش را برگرداند؛ طوبا زندگیش را قمار میکند و روی ریل قطار مینشیند؛ هر سه زن، هستیشان را میگذارند تا سقف زندگیشان فرونریزد؛ اما هر سه مرد؛ شخصیت منفی ندارند و عاشق زندگیشان هستند ولی منفعل هستند. به جای مبارزه و تلاش، در جستجوی راه فرار میگردند. حمید به فکر گریز از کشور است. خسرو با مستی، از حال کنونی خود میگریزد و رضا در فکر خودکشی و گریز از زندگی است. این همه انفعال، روایت را یکسویه کرده است. اگرچه کارگردان سعی کرده است تصویر منفی از مردان فیلم به نمایش نگذارد، اما برای پر رنگ کردن فداکاری شخصیت زنان فیلمش، از اغراق بسیاری برای شخصیتپردازی و منفعل نشان دادن مردان فیلم بهره برده است.
نکته دوم، کشمکش با طبیعت و جبر روزگار، به کشمکش شخصیتهای فیلم منجر میشود. کشمکش هر سه زوج، بر سر واکنش مردان فیلم به وضعیت پیش آمده است. و این کشمکش دو شخصیت مرد و زن را در تقابل هم قرار میدهد. این هم مزید بر تآثیر نکته قبل است و سبب همذات پنداری مخاطب با شخصیتهای زن روایت میشود و در برخی سکانسها، کشمکش اصلی را تحت تأثیر قرار میدهد.
نکته سوم، آن است که این گونه کشمکشها، فرصتی را فراهم میکند که خصلتهای بشری به تصویر کشیده شود و کشمکش سبب تحول در شخصیت میشود و شخصیتها به برداشت تازهای از تواناییهای خود میرسند. شاید فقط برای طوبا این نکته لحاظ شده است. طوبا که عاشق زندگی با کودکانش است، در موقعیت ایجاد شده، کودکانش را رها میکند و بر روی ریل قطار مینشیند و حتی با نزدیک شدن قطار از جایش برنمیخیزد ؛ اما این تحول و دگرگونی در دو شخصیت زن دیگر دیده نمیشود و این شاید یکی از نقاط ضعف روایت باشد.
هر سه داستان این روایت، به شیوه ظریفی به هم متصل شدهاند. حتی اگر از نقطهای بالاتر به هر سه داستان نگاه شود، مشخص میشود که چه رابطه دومینویی بین شخصیتها و زندگیهای افراد یک جامعه برقرار است و با وقوع یک اتفاق و از هم پاشیده شدن یک زندگی، زندگیهای دیگر هم فرو میریزد.
روایت، داستان سه زندگی از سه طبقهی اجتماعی مختلف است. انگار کارگردان سعی کرده است با این تمهید، به روایت عمومیت ببخشد؛ به عبارت دیگر روایت، در ستایش زنانگی است. زنانی که رویایشان زندگی پایدار است و شادیهای کوچک. هر سه زن، به دنبال لبخند مردان زندگیشان هستند. مردانی که در وضعیت دشوار، از زندگی بیزار شدهاند و لبخندشان، بازکشتی به زندگی است. طوبا، در پایان روایت این بخت یاری را داشت که لبخند همسرش را ببیند و همین شادی کوچک برای او جهانی ارزش داشت.
تصویر این شادی کوچک، سکانس پایانی فیلم است. «خانوم» نخستین فیلم کارگردانی است که تلاش کرده است با پرهیز از شعارزدگی، نگاهی انسانی به آدمها و واقعیتهای اجتماع داشته باشد و این جای بسی امیدواری است.
این مطلب در صفحه ۴ روزنامه اعتماد شماره 3091 مورخ 3 آبان 1393 منتشر شده است.







دیدگاه خود را ثبت کنید